تبلیغات
فرهنگ و اندیشه - فرهنگ پژوهی11 -دكترسیدمهدی آقاپور حصیری
فرهنگ و اندیشه
دکتر سید مهدی آقاپور
  صفحه نخست       |       تماس با مدیر       |       پست الکترونیک       |       RSS       |       ATOM
 

طبقه­بندی تعاریف فرهنگ

تعریف­های فوق­العاده زیادی که توسط دانشمندان علوم اجتماعی ارائه شده است، شباهت­های نزدیکی با یکدیگر دارند این شباهت­ها در زمینه مفاهیم و عباراتی که به کار برده شده، نگرش­ها و منظورهایی که بر دیدگاه فرهنگی آنان مسلط بوده و تعبیرهای گسترده یا محدودی که از مفهوم فرهنگ داشته­اند، کاملاً به چشم می­خورد، لذا در متون و منابع موجود، دسته­بندی­های دقیق و قابل ملاحظه­ای وجود ندارد. با این حال از خلال کالبد شكافی همین تعاریف، و زمینه­های بوجود آمدن آنها می­توان به طور نسبی طبقه­بندی­های منظمی را کشف نمود. البته طبقه­بندی کروبر و کلاک­هان را می­توان به طور نسبی به عنوان یک طبقه­بندی منظم و علمی مطرح ساخت.

عام یا خاص تلقی نمودن مفهوم فرهنگ، زمینه پیدایش آن در سنت انگیس فرانسوی و یا سنت آلمانی، کثرت­گرا یا وحدت­گرا بودن تعریفِ (نسبی­اندیشی یا یکسان­نگری) و مسائلی از این گونه، در بررسی تعریف­های مختلف فرهنگ و محتوای آنها به چشم می­خورد که بوسیله آنها می­توان طبقه­بندی­های موجود و قابل تفکیک را به طور مستقیم یا غیرمستقیم تشخیص داد.

 

لوردس آریزپه[1] ضمن بحث در زمینه مخاطرات فرهنگ و بررسی نقش آن در توسعه بین­الملل، قبل از هر چیز دو دیدگاه وسیع­نگری و محدودنگری را در زمینه تعریف فرهنگ از یکدیگر متمایز می­سازد. او می­نویسد که ابتدا باید در مورد تعریف علمی از فرهنگ به عنوان جزئی از توسعه بین­المللی به توافق برسیم. منظور از فرهنگ، تنها هنرها، ادبیات یا اصول زیبایی­شناختی نیست، بلکه بیشتر مقصود از آن همه کدهای اساسی عمل است که نمادگرایی، اولویت­های اخلاقی، رفتار، الگوها و سیستم­های معرفتی بر روی آنها پایه­گذاری گردیده­اند.

از نظر آریزپه علوم و دانش­های گسترده بشری در تمام جوامع صنعتی و یا حتی در جوامع سنتی و جهان سوّمی، جزئی از پیکره فرهنگ محسوب می­شوند. از نظر او دانش و شناخت ستون فقرات فرهنگ را تشکیل می­دهد و در صورتی که به تحلیل برود، تمامیت ساختار اجتماعی آن فرهنگ شروع به فروپاشی خواهد کرد.

دانش بشری در طول هزاران سال رشد و نمو یافته و از این رو براساس نگرش عملی، در نظر گرفتن تمامی دانش سنتی پیشین به عنوان دانشی غیرعملی و پوچ، کاری گستاخانه و بلکه نادرست است.[2]

اسپردلی و مک کوردی نیز معتقدند، احتمالاً تعریفی که بیش از همه در انسان­شناسی مورد استفاده قرار گرفته است، همان تعریف همه­جانبه (omnibus definition) آن است.[3] البته خود آنان ضمن توجه داشتن به تعریف­هایی که کروبرو کلاک­هان در کتاب جامع خود از فرهنگ بدست داده­اند، تعریف محدودی را نیز مطرح ساخته­اند.

آنان در کتاب خود می­نویسند که تعریف گسترده از فرهنگ، تقریباً شامل همه آن چیزی است که گروهی از مردم آنها را ایجاد می­کنند و می­آموزند. از این دیدگاه برای مثال اغلب فعالیت­هایی که ممکن است در طول یک مسابقه فوتبال در آنجا اتفاق بیافتد، نمونه­هایی از فرهنگ محسوب می­شود. همچنین فرهنگ شامل قواعد بازی و اشیایی از قبیل توپ فوتبال و یونیفرم­های تیم­های بازیکن می­گردد. طبق تعریف همه­جانبه، اشیایی چون اتومبیل، نیزه، آتش، ساختمان و هر چیز دیگری که توسط انسان به عنوان عضوی از گروهی ساخته شده است، بخشی از فرهنگ محسوب می­گردد. و نیز چگونگی ابراز احساسات و عواطف، چگونگی بزرگ کردن کودکان، قانون، هنر ونهادهای اجتماعی، همه جزئی از فرهنگ هستند. در حالی که چنین تعریف همه جانبه­ای از فرهنگ، روی این واقعیت تأکید می­ورزد که فرهنگ تقریباً روی همه جنبه­های زندگی اثر می­گذارد، اما در عمل برای تحقیق مردم­نگار، مشکلات زیادی فراهم می­کند.[4]

اسپردلی و مک کوردی در ادامه می­نویسند که ما خود را به تعریفی از مفهوم فرهنگ محدود خواهیم کرد که معنی آن عبارتست از «معرفت و شناختی که مردم، جهت تعبیر و تفسیر رفتار اجتماعی به کار می­گیرند»[5]

طبق تعریفی که ما از فرهنگ مورد استفاده قرار می­دهیم، رفتاری که شخص موقع نوشتن از خود نشان می­دهد فرهنگ نیست و نیز فرهنگ نتیجه اعمال ما از قبیل نامه، یادداشت و سرمقاله روزنامه­ها نیست، بلکه فرهنگ چیزی است که ما باید بدانیم تا بتوانیم بخوانیم و بنویسیم.[6]

اسپردلی و مک کوردی بر این باورند که گفتن اینکه فرهنگ جهت تعبیر و تفسیر رفتار اجتماعی به کار گرفته می­شود، معنی فرهنگ را به رفتارهایی که فرد در میان گروه از خود بروز می­دهد، محدود نمی­کند. رفتار اجتماعی، شامل تمام اعمال فرد است که دیگران نیز آنها را آموخته­اند و درک می­کنند. وقتی که شما به طور خصوصی در دستشویی دندان­هایتان را مسواک می­زنید، شما از معرفت فرهنگی درباره دندان، مسواک، خمیردندان و بسیاری از چیزهای دیگر استفاده می­کنید. مسواک زدن شما یک رفتار اجتماعی است زیرا معرفتی که شما در آن به کار می­گیرید افراد بسیاری از جامعه نیز در آن معرفت مشترک­اند. تعداد افرادی که ممکن است از دیدن مسواک زدن شما تعجب کنند بسیار محدودند، اما اگر شما موهایتان را مسواک می­زدید، به نظر آنان بسیار عجیب می­آمد.

 

فرهنگ همچنین شامل تعریف شما از روابط اجتماعی، حیوانات، گیاهان و دیگر مفاهیم مربوط به پدیده­های طبیعی است که اعضای یک گروه به طور مشترک آنها را دارا هستند. اصولاً معانی اینها به شكل سنن فرهنگی به نسل جدید آموخته می­شود.[7]

از سوی عمده دیگر دیدگاه­های دانشمندان انگلیسی زبان و آلمانی زبان در زمینه تعریف فرهنگ تفاوت چشمگیری با یکدیگر دارند، و طبقه­بندی تعاریف ارائه شده را امکان­پذیر می­سازد.

در مکتب آنگلوساکسون، با تسلط کلی نگری تایلوری ضمن تکیه بر آیین وحدت روانی و آیین وحدت تاریخی، مایه­های تمدنی و فرهنگی در پیکره­ای واحد درهم آمیخته­ شده و تعریفی گسترده از فرهنگ ارائه می­شود.

در برابر این مکتب فرهنگی، در آلمان بسیاری از دانشمندان بعد از هردر (Herder) فرهنگ معنوی (cultur) را در برابر تمدن مادی (Civilization) قرار می­دهند.[8]

براساس این رویکرد فرهنگی، هر گروه یا هر جامعه دارای فرهنگ مختص خویش می­باشد که هویت، وحدت و تداوم آنرا تضمین می­سازد و فرهنگی بر فرهنگ دیگر مرجح نیست.[9]

در نظر بسیاری از دانشمندان ابتدا،  فرهنگ عام و شامل آثار تمدنی تلقی می‌شد و براین‌اساس جوامع وحشی از جوامع متمدن و با فرهنگ متمایز می‌شدند. ولی بعدها تمیزگذاری دیگری ایجاد شد و این بار نه بین تمدن یا فرهنگ از یك سو و وحشیت از سوی دیگر، بلكه بین تمدن و فرهنگ در همه جوامع انسانی مصداق یافت. این تمیزگذاری، روشن‌تر و ماهرانه‌تر از هركس دیگری توسط آلفرد وِبر[10] (Alfred-weber) به عمل آمد كه بین سه فرایند در تاریخ انسانی فرق قائل می‌شود: فرایند اجتماعی ، ‌تمدن و فرهنگ

منظور وبر از تمدن قبل از هر چیز دیگر معرفت علمی و فنی و تسلطی است كه به كمك این دو بر منابع طبیعی به وجود می‌آید و منظور او از فرهنگ فراورده‌های هنری، مذهبی، فلسفی و سایر محصولات مشابه یك جامعه می‌باشد. این تمیزگذاری شباهت فراوان دارد به تمیزگذاری رایج میان فرهنگ مادی و فرهنگ غیرمادی در نوشته‌های انسان‌شناسی و باستان شناسی[11]

باتامور بر این نظر است است واژة تمدن: چه در جامعه‌شناسی و چه در انسان‌شناسی به اندازة واژة فرهنگ اهمیت اساسی نیافته و به نحوی كلی و عاری از دقت به كار برده می‌شود و به نظر نمی‌رسد كه تمیزگذاری آلفرد و بر میان تمدن و فرهنگ زیاد مورد قبول افتاده باشد، هر چند مك آیور (R.M. Maciver) آن را به‌صورتی مستقل مطرح كرده و بر اهمیت آن تأكید ورزیده است.

تمدن بیشتر به‌صورت واژه‌ای خاص مورخین باقی مانده است و غالباً برای تشریح چیزی به‌كار می‌رود كه انسان‌شناسان فرهنگ می‌نامند. مثلاً در كتاب  «تمدن رنسانس در ایتالیا» اثر بوركهارت (Burckhardt) به چنین مفهومی از تمدن برمی‌خوریم.[12] بنابراین برای واژه‌های فرهنگ و تمدن موارد استعمال ثابتی ولو به‌صورت كلی می‌توانیم تعیین كنیم. [13]

منظور از فرهنگ جنبه‌های تصوری (Ideational) زندگی اجتماعی به‌صورتی متمایز از روابط واقعی بین افراد و شكل‌های این روابط است و غرض‌ اینكه فرهنگ، جنبه‌های تصویری یك جامعة معین می‌باشد. تمایز وِبِر بین فرهنگ و تمدن را می‌توان به‌صورت تمایز بین فرهنگ مادی و فرهنگ غیرمادی تأیید كرد.

این معنا از فرهنگ به دسته‌ای از صفات و فراورده‌های جوامع انسانی و درنتیجه، بشریت، اشارت دارد كه با ساز و كارهایی (مكانیسم‌های)‌جز ساز و كارهای وراثت زیستی (biological) انتقال پذیرند و اساساً به همان اندازه كه در انواع موجودات فروبشری(Sub-human) از چنین ویژگی‌ها نشانی نمی‌توان گرفت، ویژگی نوع بشر انباشتگی اجتماعی این ویژگی‌هاست. این مفهوم از فرهنگ (یا شهر آیینی) تا سال 1750 در جایی یافت نمی‌شد.

جنبش علمی كه مفهوم كولتور را پدید آورد، آلمانی بود و پیشروان آن آدلونگ (J.e. Adelong) و هر در (J.G Herder)  بودند.

هردر فرهنگ را پرورش پیش برنده. توانمندی‌ها و استعدادها تعریف می‌كند و آدلونگ ادب‌آموزی و پیرایش، در بسیاری از جاها هنگامی كه این دو اندیشمند كلمه فرهنگ را به كار می‌برند. این كلمه طنین تازه دارد، اما نه به آن معنی كه آدلونگ و هر در به مفهوم  كلی علمی و جدید فرهنگ رسیده باشد.[14]

اما در آلمان سه كوشش جداگانه به عمل آمد تا آنكه مفهوم فرهنگ و تمدن را در برابر یكدیگر قرار گیرند. نخستین این كوشش‌ها كه سرآغاز آن به ویلیهم فن هومبولت (Van Humbalt) نسبت داده شد،‌ویلبرت (Lippett) و بارث (Barth) آن را دنبال كرده‌اند، فرهنگ را به كرد و كارهای فنی- اقتصادی یا قلمرو «مادی» مربوط می‌داند ولی تمدن را دستیابی به جنبه‌های متعالی و توانگری‌های معنوی می‌شناسد.

سپس اشپنگلر تمدن را مرحله واپسین، سنگواره‌‌ای و بی‌آفرینش و یا روزگار پیری ودوره زمستانی فرهنگ‌های یكتا و آبستن سرنوشت می‌شمرد. این كاربرد از مفهوم تمدن بازتابی گسترده و گذرا در آلمان داشت ولی بیرون از آن پژواكی نداشت.

سرانجام در 1920 به واكنش آلفرد وبر در برابر اشپنگلر برمی‌خوریم و بر تمدن را با كرد و كارهای عینی، فنی و اطلاعاتی جامعه یكی دانست و فرهنگ را با امور ذهنی مانند دین، فلسفه و هنر، به نظر او تمدن تراكم‌پذیر اسـت و بازگشت ناپـذیر، حال آنكه اجزاء فرهـنگ بسیـار دگرگونی  پذیرند و یگانه و فرونی ناپذیر.[15]

آلن بیرو نیز به نگرش­های گسترده و محدود در مکاتب فرهنگی انگلیسی و آلمانی اشاره می‌کند. او می‌نویسد که دانشمندان آنگلون کسون تمایل دارند فرهنگ را در معنای وسیع و شامل تمدن به کار برند ولی آلمانی­ها، مخصوصاً بعد از هردر مفاهیم فرهنگ و تمدن را در برابر هم قرار داده‌اند و مجموع عناصر مادی، آثار فنی و اشکال و صور سازمان اجتماعی را که امکان بروز و تجلی یک جامعه را فراهم می‌سازند، تمدن می‌خوانند از نظر آنان فرهنگ عبارتست از مجموع مظاهر معنوی، آفرینش‌های ادبی و هنری و ایدئولوژی‌های مسلطی که تشکیل­دهنده واقعیتی بدیع از مردمی در یک دوران می‌باشد.[16]

نیکلاس آبرکرامبی و همکارانش همین تفاوت عمده را در بررسی فرهنگ مطرح ساخته‌اند از نظر آنان در سنت انگلیسی ، فرانسوی، مفهوم فرهنگ اغلب مترادف با تمدن بکار می‌رود. برابر گرفتن مفاهیم نشر فرهنگ و اشاعه تمدن هیچگونه مسئله خاصی نداشته است. فرهنگ و تمدن هر دو از دیرباز خصم بربریت بوده‌اند. معذالک در آلمان تحت نفوذ سنت رمانتیک، فرهنگ به عنوان مخزن فضائل عالیه، دستاوردهای هنری و کمال فردی نوع بشر در نظر گرفته شد. حال آنکه تمدن نوعی فراگرد رشد مادی به حساب آمد که با ایجاد جامعه انبوه توده و شهرنشین، فرهنگ فردی را مورد تهدید قرار داد.[17]

روح الامینی[18] می‌نویسد که واژگان فرهنگ و تمدن با مفاهیمی گاه مترادف و گاه متفاوت و گاهی با رابطه عموم و خصوص بیان گردیده است که در تعاریف مبتنی بر دیدگاه تایلوری نهفته است. به نظر او در ترجمه‌های انگلیسی به فرانسوی گاهی ملاحظه می‌شود که این اصطلاحات معادل یکدیگر قرار گرفته‌اند. مثلاً کتاب نمونه‌های (سرمشق­ها یاالگوها) فرهنگ تألیف  مردم‌شناس آمریکایی خانم روث بندیکت که تحت عنوان نمونه‌های تمدن به زبان فرانسوی ترجمه شده است. ولی با این همه صاحب­نظران علوم اجتماعی در تبیین و تحلیل‌های خود بین این دو اصطلاح تفاوت قائل هستند.

به نظر مک­آیور، فرهنگ معادل است با بیان حالات زندگی (ایدئولوژی- دین- ادبیات) و تمدن عبارتست از تشکل جامعه و نظام و کنترل شرایط اجتماعـی (تکنیک‌ها- سازمـان‌های اجتماعی). کروبر فرهـنگ را به ارزش­های اجتماعی و تمدن را به واقعیت‌های اجتماعی مرتبط می‌داند.

مارسل موس تفاوت بین پدیده ساده فرهنگی و پدیده تمدن را در اندازه و گسترش آنها می‌داند و  معتقد است که تمدن مافوق مسئله ملی است و از محدوده ملت تجاوز می‌کند.[19]

یك طبقه‌بندی در کتاب ارزشمند كروبر وكلاكهان باعنوان «فرهنگ یک بازبینی انتقادی مفاهیم و تعریفها»culture , acritieal review efeoncepts and definition (1952 )  مطرح شده است که با توجه به محتوای هر تعریف و دیدگاه مسلط بر آنها انجام یافته و قابل قبول می‌باشد اما نکته اساسی این است که از عمر این طبقه‌بندی بیش از نیم قرن می‌گذرد و با توجه به رشد قابل ملاحظه علم فرهنگ‌شناسی و تعریف‌هایی که از سوی دانشمندان علوم اجتماعی و انسان‌شناسان، مردم‌شناسان و جامعه‌شناسان فرهنگ ارائه شده است، ضرورت انجام مطالعات و بدست دادن طبقه‌بندی‌های جدید کاملاً به چشم می‌خورد، به هر حال طبقه‌بندی کروبر و کلاکمان را داریوش آشوری در کتاب تعریف‌ها و مفهوم فرهنگ[20] و نیز منصور وثوقی و علی اکبر نیک خلق در کتاب مبانی جامعه‌شناسی[21] خود آورده‌اند. که ما در بخش بعدی تحقیق، این طبقه‌بندی را به همراه مجموعه‌ای از تعاریف دانشمندان از موضوع فرهنگ ارائه خواهیم کرد.

 

 



[1] - لوردس آریزپه- نقش فرهنگ در توسعه بین­المللی- نامه فرهنگ- سال اول شماره 2 ص 52.

[2] - همان منبع، ص 54

[3]- جیمز پ اسپردلی و دیوید و. مک کوردی- پژوهش فرهنگی یا مردم نگاری در جوامع پیچیده. ص 28-26

[4] - همان منبع، ص 26

[8] - باقر ساروخانی، درآمدی بر دائره­المعارف علوم اجتماعی- ص 166

[9] - همان منبع، ص 166

[10] - تام با تامور، جامعه‌شناسی ص 135

[13] - همان منبع ص 136 و 137

[16] - الن بیرون، فرهنگ علوم اجتماعی، ص 78

[17] - نیکلاس آبرکرابی، استفن هیل و برایان اس ترمز- فرهنگ جامعه‌شناسی ص 101

[18]- محمود روح الامینی زمینه فرهنگ شناسی ص 49-47

[19]- همان منبع ص 49

[20]- داریوش آشوری- تعریف‌ها و مفهوم فرهنگ ص 71-39

[21]- منصور وثوقی و علی اکبر نیک خلق-  مبانی جامعه‌شناسی ص 118






نوع مطلب : علمی، فرهنگی، 
برچسب ها :
ارسال شده در: دوشنبه 7 بهمن 1392 :: توسط : سید مهدی آقاپور


 
درباره وبلاگ
مدیر وبلاگ : سید مهدی آقاپور
مطالب اخیر
نویسندگان
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :