تبلیغات
فرهنگ و اندیشه - هشدار برنده نوبل اقتصاد درباره افزایش ثروت یك درصد بالای جامعه آمریكا - جوزف استیگلیتز
فرهنگ و اندیشه
دکتر سید مهدی آقاپور
  صفحه نخست       |       تماس با مدیر       |       پست الکترونیک       |       RSS       |       ATOM
 

جوزف استیگلیتز نوشت: آمریكایی ها در حال تماشای تظاهرات علیه رژیم های سركوبگری هستند كه ثروت های عظیم در آنها در دست چندین نفر از افراد ممتاز تمركز یافته است. اما در دموكراسی خود ما، یك درصد از مردم تقریبا یك چهارم درآمد كشور را دارا هستند؛ یك نابرابری كه حتی تاسف ثروتمندان را نیز بر می انگیزد.

جوزف ای استیگلیتز برنده آمریكایی جایزه نوبل اقتصاد در سال 2001 در مقاله ای در نشریه ونیتی فر با انتقاد از نابرابری اقتصادی در آمریكا به بیان نكاتی در این باره پرداخته است. متن این مقاله مفصل به شرح زیر است:

* یك درصد سطح بالای جامعه 40 درصد ثروت جامعه را در اختیار دارد
یك درصد از افراد سطح بالا ممكن است بهترین خانه ها، تحصیلات، و شیوه زندگی را داشته باشد اما " سرنوشت آنها محدود شده است به اینكه چگونه بقیه 99 درصد زندگی می كنند. "
تظاهر كردن به آنچه كه در ظاهر اتفاق افتاده ولی واقعیت ندارد بی فایده است. در حال حاضر 1 درصد از افراد بالای جامعه آمریكا حدود یك چهارم از درآمد سالانه كشور را جذب می كنند. از لحاظ ثروت، 1 درصد سطح بالای جامعه 40 درصد ثروت جامعه را در اختیار دارد. جایگاهشان در زندگی بطور قابل توجهی بهبود یافته است. بیست و پنج سال پیش ، ارقام متناظر 12 درصد و 33 درصد بودند.

 

* افزایش 18 درصدی درآمد این یك درصد در طول دهه گذشته
یك پاسخ می تواند این باشد كه از ابتكار و خلاقیت ستایش كنیم، چیزی كه فرصت خوب را برای این افراد به ارمغان آورده است و ادعا شود كه یك موج در حال صعود و ترقی تمام قایق ها را بالا آورده است. آن پاسخ گمراه كننده خواهد بود. در حالی كه آن یك 1 درصد در طول دهه گذشته شاهد افزایش 18 درصدی درآمد خود بوده اند، كسانی كه در میانه جامعه هستند در واقع شاهد سقوط درآمد خود بوده اند. برای مردان با مقطع تحصیلی دبیرستان، این كاهش بسیار شتابناك بوده است. به تنهایی 12 درصد در ربع آخر قرن.


* تئوری بهره وری نهایی؛ نظریه ای كه همیشه از سوی اغنیا گرامی داشته شده است
همه رشد و پیشرفت در دهه های اخیر _و بیشترـــ به جیب كسانی كه درسطوح بالا هستند رفته است. از لحاظ برابری درآمد ، امریكا از تمام كشورهای قدیمی و متحجر اروپا كه رئیس جمهور جورج دبلیو بوش بارها به تمسخر گرفته بود عقب مانده تر است. در حالی كه بسیاری از مراكز قدیمی نابرابری در امریكا لاتین ، مانند برزیل در سال های اخیر تلاش های نسبتا موفقیت آمیزی در بهبود وضع اسفناك فقر و كاهش شكاف در درآمدی داشته است، امریكا اجازه داده است این نابرابری رشد نماید.
مدت ها قبل اقتصاددانان سعی كردند نابرابری های گسترده اواسط قرن 19 را كه به نظر خیلی نگران كننده می رسید را توجیه كنند - نابرابری هایی كه سایه رنگ پریده ای از آنچه كه ما امروزه در امریكا شاهد آن هستیم بودند. توجیهی كه آنها درست كردند " تئوری بهره وری نهایی " نامیده شد. به طور خلاصه، این نظریه درآمدهای بالاتر را به بهره وری بالاتر و سهم بیشتر جامعه ربط می داد. این نظریه ای است كه همیشه از سوی اغنیا گرامی داشته شده است. با این حال، شواهد مربوط به اعتبار آن، همچنان ضعیف است.


* در آمریكا آنچه مهم است كیك است نه تقسیم آن
مدیران شركت هایی كه باعث ظهور ركود اقتصادی سه سال پیش شدند ـــ كه كمك آنها به جامعه ما و به شركت های خودشان بیش از حد منفی بوده است ــــ همچنان به دریافت امتیازها و پاداشهای بزرگ ادامه دادند. در برخی موارد ، شركت ها از نامیدن چنین پاداش های با عنوان " امتیاز عملكرد " شرمگین بودند، آنها احساس كردند كه مجبور هستند نام آن را به "پاداش نگهداری " تغییر دهند (حتی اگر تنها چیزی كه نگه داشته می شد عملكرد بد بود). آنهایی كه به نوآوری های بزرگ مثبت در جامعه ما كمك كرده ، از پیشگامان دانش ژنتیكی تا پیشگامان عصر اطلاعات، در مقایسه با كسانی كه مسئول نوآوری های مالی بوده و اقتصاد جهانی ما را به آستانه نابودی كشاندند، پاداش مختصری دریافت كرده اند.
برخی از افراد به نابرابری درآمدی نگاه می كنند و شانه خود را بالا می اندازند. چه می شود اگر كسی چیزی را بدست بیاورد و دیگری از دست بدهد؟ آنها استدلال می كنند آنچه مهم است این نیست كه چگونه یك كیك تقسیم می شود بلكه اندازه آن كیك مهم است. اساسا این استدلال اشتباه است.

* اقتصادی كه در آن وضعیت بیشتر شهروندان سال به سال بدتر می شود 
  اقتصاد امریكا ــــ به احتمال زیاد كارایی خوبی در مسافت های طولانی ندارد. دلایل متعددی در این خصوص وجود دارد.
اول، رشد نابرابری جنبه معكوس از چیز دیگری است: كاهش فرصت. هر گاه ما از برابری فرصت ها بكاهیم، به این معنی است كه ما از تعدادی از با ارزش ترین دارایی های خود استفاده نمی كنیم ـــ مردم خودمان ـــ در پربارترین شیوه ممكن. دوم ، بسیاری از تحریفات كه منجر به نابرابری می شوند ــــ مانند افراد مرتبط با قدرت های انحصاری و دریافت امتیازات مالیاتی برای منافع خاص ـــ بهره وری اقتصاد را تضعیف می كنند. این نابرابری منجر به ایجاد تحریفات جدید و حتی تضعیف بیشتر كارایی می شود. یك مثال ، بسیاری از با استعداد ترین جوانان ما ، با مشاهده پاداش های نجومی ، به عرصه امور مالی رفته اند و نه به رشته هایی كه به اقتصاد مولدتر و سالم ترمنجر شود.
سوم، و شاید مهم ترین، یك اقتصاد مدرن نیاز به "اقدام جمعی " دارد ــــ به دولت نیاز دارد تا در زیرساخت ، آموزش ، فناوری سرمایه گذاری كند. ایالات متحده و جهان تا حد زیادی از تحقیقات تحت حمایت دولت منافع بسیاری برده است كه منجر به اینترنت ، به پیشرفت ها در زمینه بهداشت عمومی و غیره شده است. اما به مدت طولانی امریكا از كسری سرمایه گذاری در زیرساخت ها (نگاهی به وضعیت بزرگراه ها و پل ها ، خطوط راه آهن و فرودگاه های ما بیندازید) ، پژوهش های بنیادی ، و آموزش و پرورش در تمام سطوح رنج می برد. كاهش های بیشتر در این زمینه ها در پیش است.

* یك درصدی كه نوع حكومت امریكا را خیلی دوست دارند
هیچ یك از اینها نباید باعث تعجب شود. آنچه اتفاقی می افتد به همین سادگی است زمانی كه توزیع ثروت یك جامعه متمایل به یك طرف شود. هر چه بیشتر جامعه از نظر تقسیم ثروت ناعادلانه تر شود، ثروتمندان تمایل كمتری به صرف پول برای نیازهای عمومی خواهند داشت.غنی نیازی ندارد كه به دولت برای پارك یا آموزش یا مراقبت های پزشكی و یا امنیت شخصی تكیه كند. آنها می توانند همه اینها را برای خود خریداری كنند. در این روند، آنها از مردم عادی دورتر می شوند و تمام همدلی كه ممكن است زمانی داشته اند از دست می دهند. همچنین آنها نگران از یك دولت قوی هستند. دولتی كه بتواند از قدرتش استفاده كند تا توازن ایجاد كند، مقداری از اموال آنها را بگیرد و آن را در جهت منافع عمومی سرمایه گذاری كند. 1 درصد بالای جامعه ممكن است در مورد نوع حكومتی كه ما در امریكا داریم شكایت كنند، اما در حقیقت آن آن را خیلی دوست دارند پر مشغله تر از آنچیزی كه به فكر بازتوزیع ثروت باشد. یك دولت بیش از حد تقسیم شده و دارای اختلاف عقیده برای انجام هر چیزی به استثناء كاهش مالیاتها.

* یك سوم كارگران آمریكایی تحت پوشش اتحادیه‌هابه حدود 12 درصد رسیده است
اقتصاددانان مطمئن نیستند كه به طور كامل چگونه این نابرابری رو به رشد را در امریكا توضیح دهند. پویایی رایج در عرضه و تقاضا قطعا نقشی را بازی كرده است: فن آوری كاراندوز (كاهش دهنده كار) تقاضا برای بسیاری از مشاغل "خوب " در طبقه متوسط (كارگری) را كاهش داده است. جهانی شدن، با مقابل هم قرار دادن كارگران غیر ماهر گران در امریكا علیه كارگران غیر ماهر ارزان در آن سوی آبها، یك بازار در سرتاسر جهان ایجاد كرده است. همچنین تغییرات اجتماعی نیز در آن نقشی داشته اند ــــ به عنوان مثال ، كاهش اتحادیه ها كه زمانی یك سوم از كارگران آمریكایی را نمایندگی می كرد و در حال حاضر حدود 12 درصد از آنها را نمایندگی می كند.

* یك نعمت غیر مترقبه برای یك درصد بالا جامعه
اما یك قسمت بزرگ از دلیل اینكه ما نابرابری بسیار زیادی داریم این است كه آن یك درصد بالای جامعه خود خواستار آن هستند. بارز ترین مثال شامل سیاست های مالیاتی می شود. با كاهش نرخ مالیات بر سود سرمایه، بخش اعظم ثروت اغنیا ذخیره شده، و به ثروتمندترین آمریكایی ها تقریبا یك سواری رایگان داده می شود. انحصارات و شبیه انحصارات همواره یك منبع قدرت اقتصادی بوده است. از جان دی راكفلر در آغاز قرن گذشته تا بیل گیتس در پایان آن. اجرای سست و اهمال كارانه قوانین ضد "تراست " ، به خصوص در زمان دولت های جمهوری خواه ، یك نعمت غیر مترقبه برای یك درصد بالا بوده است. بخش عمده ای از نابرابری امروز به دلیل دستكاری سیستم مالی است، تغییر در قوانینی كه بوسیله آن خود صنعت مالی دادو ستد می شود ــــ یكی از بهترین سرمایه گذاری ها تا كنون. زمانی كه همه طرح ها با شكست مواجه شد دولت به موسسات مالی پول بدون بهره قرض داد و سخاوتمندانه كمك های مالی دولتی را در شرایط مطلوب ارائه كرد. قانونگذاران چشم خود را بر عدم شفافیت و تضاد منافع بستند.
* نابرابری در سطح جهانی توسط آمریكا
هنگامی كه شما به حجم گسترده ثروت كه توسط این یك درصد بالا در این كشور كنترل می شود نگاه می كنید ، دیدن نابرابری رو به رشد خودمان را به عنوان دستاورد اصل آمریكایی وسوسه انگیز می یابیم، ما بعد از دیگران شروع كردیم، اما در حال حاضر، ما نابرابری را در سطح جهانی داریم انجام می دهیم. به نظر می رسد گویا ما داریم این دستاورد را برای سالهای آتی گسترش می دهیم چون آنچه كه آن را ممكن ساخته است تقویت كننده خود آن است. ثروت، قدرت را تولید می كند و قدرت، ثروت بیشتر را. در رسوایی پس انداز و وام دهه 1980 - رسوایی كه ابعاد آن، با معیارهای امروز تقریبا عجیب و جالب به نظر می رسد. یك كمیته كنگره از چارلز كیتینگ بانكدار پرسید كه آیا مبلغ 5/1 میلیون دلار، كه او در میان چند تن مقامات كلیدی منتخب پخش كرده بود می تواند در واقع خرید نفوذ باشد. او جواب داد: " بطور قطع امیدوارم چنین باشد. "


* قانون كه با برداشتن محدودیت هزینه مبارزات انتخاباتی، دست شركتها برای خرید دولت را باز گذاشت
دیوان عالی كشور ، در پرونده اخیر "سیتیزنز یونایتد "، با برداشتن محدودیت هزینه مبارزات انتخاباتی، دست شركتها برای خرید دولت را باز گذاشت. امروز منافع شخصی و سیاست كشور را می توان كاملا هم تراز نمود. تقریبا همه سناتورهای ایالات متحده و بیشتر نمایندگان مجلس، از اعضای یك درصد بالای جامعه هستند. زمانی كه آنها به سنا و یا مجلس دست می یابند، در ادارات و پست های دولتی با پول این یك درصد نگه داشته می شوند و می دانند كه اگر آنها به خوبی در خدمت یك درصد باشند در زمان ترك مسئولیت پاداش خوبی خواهند گرفت. به طور كلی، سیاستگذاران اصلی اجرایی در تجارت و سیاست های اقتصادی از یك درصد افراد بالای جامعه پا به عرصه ظهور نهاده اند. هنگامی كه شركت های داروسازی یك هدیه تریلیون دلاری دریافت می كنند ـــ از طریق قانون منع دولت ، بزرگترین خریدار مواد دارویی، از چانه زنی بر سر قیمت ـــ آن نبایستی موجب تعجب شود. نباید از تعجب دهانمان باز بماند كه لایحه مالیات نمی تواند از كنگره بیرون بیاید مگر اینكه كاهش زیاد مالیات برای ثروتمندن در نظر گرفته شود. با توجه به قدرت آن یك درصد، این روشی است كه شما بایستی از نظام انتظار آن را داشته باشید.

* یك درصدی كه به ندرت وارد ارتش می شوند
نابرابری امریكا جامعه ما را به هر روش ممكن و قابل تصور از شكل طبیعی انداخته و تحریف كرده است. در سطح انبوه، نابرابری، سیاست خارجی ما را قلب می كند. به ندرت، آن یك درصد وارد ارتش می شوند ـــ واقعیت این است كه ارتش نیروهای داوطلب برای جذب دختران و پسران آنها به اندازه كافی حقوق نمی دهد. به علاوه ، زمانی كه كشور وارد جنگ می شود طبقه ثروتمند احساس مضیقه نمی كند: پول قرض گرفته شده را برای جنگ پرداخت خواهند كرد. در تعریف، سیاست خارجی عبارت است از موازنه منافع ملی و منابع ملی. با تصدی قدرت توسط یك درصد بدون پرداخت هیچ هزینه ایی، مفهوم تعادل و خویشتنداری محلی از اعراب نخواهد داشت. هیچ محدودیتی برای ماجراجوی هایی كه ما می توانیم انجام دهیم وجود ندارد؛ شركت ها و پیمانكاران تنها برای سود كار می كنند. قوانین جهانی شدن اقتصادی نیز طراحی شده است كه به ثروتمندان سود برساند: آنها رقابت تجاری بین كشورها را ترغیب می كنند كه باعث اخذ مالیات از شركت ها شده، بهداشت و حفاظت از محیط زیست را تضعیف می كند، و آنچه را كه به عنوان "هسته " حقوق كارگران در نظر گرفته می شد تضعیف می كند كه شامل حق داد و ستد جمعی نیز می شود. تصور كنید جهان چگونه به نظر میرسید اگر قوانین به جای تشویق رقابت بین كشورها برای كارگران طراحی می شد.

* سنگین ترین هزینه ای كه یك درصد بالا به آمریكا تحمیل می‌كنند
دولت ها در تامین امنیت اقتصادی ، مالیات پایین بر مزدبگیران عادی، تحصیلات خوب و محیط زیست پاك(مواردی كه كارگران به آنها توجه می كنند) رقابت می كردند. اما آن یك درصد نیازی به مراقبت ندارد. یا به عبارت دقیقتر ، آنها تصور می كنند كه نیازی ندارند. از همه هزینه هایی كه بر جامعه ما توسط آن یك درصد تحمیل می شود شاید بزرگترینش این باشد: فرسایش تدریجی احساس ما از هویت؛ كه در آن انصاف ، برابری فرصتها ، و حس همانندی خیلی با اهمیت هستند.

* فرصتهای یك شهروند فقیر یا متوسط برای رسیدن به سطوح بالای رفاه در امریكا كمتر از كشورهای اروپایی است
امریكا مدت های طولانی به بودنش به عنوان یك جامعه عادلانه به خود مباهات كرده است، كه در آن هر كس شانس برابر برای پیشرفت دارد، اما آمارها طور دیگری نشان می دهند: فرصتهای یك شهروند فقیر، یا حتی یك شهروند طبقه متوسط، برای رسیدن به سطوح بالای رفاه در امریكا كمتر از بسیاری از كشورهای اروپایی است. دلایل بسیاری برای این گفته وجود دارد. این است آن حس از یك نظام ناعادلانه بدون فرصت كه منجر به آتش سوزی بزرگ در خاورمیانه شده است: افزایش قیمت مواد غذایی و بیكاری در حال رشد و دایمی جوانان، به سادگی به عنوان آتش زنه این حریق عمل كرده است.

* یك نفر از هر شش آمریكایی قادر نیستند شغل تمام وقت پیدا كنند
با بیكاری جوانان در امریكا در حدود 20 درصد (و در برخی نقاط ، و در میان برخی از گروه های اجتماعی و جمعیتی ، دو برابر آن)، یك نفرازهر شش آمریكایی كه تمایل به كار تمام وقت دارند، قادر نیستند شغلی پیدا كنند؛ یك نفر از هر هفت آمریكایی نیازمند كوپن غذا هستند (و در حدود همان تعداد مبتلا به "سوء تغذیه ") ـــ با توجه به همه اینها، شواهد كافی وجود دارد كه چیزی جلوی آن نشت اقتصادی را از آن 1 درصد افراد سطح مالی بالا به افراد دیگر مسدود كرده است. همه اینها تاثیر قابل توجهی در ایجاد از خود بیگانگی دارد - تعداد رای دهندگان در میان كسانی كه بین 20 الی 30 سال دارند در انتخابات گذشته 21 درصد بوده است، قابل مقایسه با نرخ بیكاری.

* موج ایجاد شده در منطقه چه زمانی به آمریكا خواهد رسید
در هفته های اخیر ما شاهد آمدن میلیونی مردم به خیابانها در اعتراض به وضعیت سیاسی ، اقتصادی ، و اجتماعی در جوامع سركوبگر بودیم. جایی كه آنها در آن زندگی می كنند. دولت های مصر و تونس سرنگون شدند. تظاهرات در لیبی ، یمن و بحرین اوج گرفته است. خانواده های حكمران در نقاط دیگر منطقه با عصبانیت از پنتهاوزهای مجهز به تهویه مطبوع خود اوضاع را نظاره می كنند- آیا آنها نفر بعدی هستند؟ آنها حق دارند نگران باشند. اینها جوامعی هستند كه در آن یك بخش بسیار اندك از جمعیت ـــ كمتر از یك درصد ـــ سهم عمده ایی از ثروت را كنترل می كنند؛ جایی كه ثروت تعیین كننده اصلی قدرت است؛ جایی كه در آن فساد تثبیت شده به نوعی ، یك روش زندگی است و جایی كه اغلب ثروتمندترین ها به طور فعال در راه سیاست هایی می ایستند وآنها را مسدود می كنند كه باعث بهبود زندگی مردم می شود.
همانطور كه ما تب وتاب مردمی در خیابان ها را با دقت نگاه می كنیم،سئوالی كه باید از خودمان بپرسیم این است: چه زمانی به امریكا خواهد رسید؟ در وضعیت های مهم ، كشور ما به عنوان یكی از این مكان های دور به نوعی درگیر می شود.

* نكته ای كه یك درصد بالای جامعه خیلی دیر آن را خواهد فهمید
الكسیس دو توكویل، یكبار توصیف آنچه را كه او به عنوان بخش مهمی از نبوغ عجیب و غریب جامعه آمریكا دیده بود چنین نامید : " منافع شخصی به درستی درك شده. " دو واژه اخیر كلیدی بودند. هر كس دارای نفع شخصی با یك حس ظریف است: من خواستار چیزهایی هستم كه برای من در حال حاضر خوب است! نفع شخصی "به درستی درك شده " در افراد متفاوت است. این بدین معنی است كه توجه به نفع شخصی هر كس دیگری ـــ به عبارت دیگر، رفاه عمومی ـــ در واقع پیش شرط رفاه نهایی خود فرد است. توكویل پیشنهاد نمی كرد كه چیز نجیب یا آرمانگرایانه در مورد این چشم انداز وجود دارد ــــ در واقع، او عكس آنرا پیشنهاد می داد. این علامت عمل گرایی آمریكایی بود. آن آمریكایی های عاقل و زیرك واقعیت اساسی را درك كردند: مواظب افراد دیگر بودن تنها برای روح و روان خوب نیست ــــ بلكه برای تجارت هم خوب است.
یك درصد سرآمد جامعه بهترین خانه ها، بهترین آموزش، بهترین پزشكان، و بهترین شیوه زندگی را دارند ، اما یك چیز وجود دارد كه به نظر نمی رسد پول بتواند آنرا بخرد: درك اینكه سرنوشت آنها وابسته و محدود به زندگی آن 99 درصد دیگر است. در طول تاریخ، این چیزی است كه آن یك درصد سرانجام آنرا یاد می گیرند. اما خیلی دیر.

 

 






نوع مطلب : اجتماعی، سیاسی، 
برچسب ها :
ارسال شده در: دوشنبه 11 فروردین 1393 :: توسط : سید مهدی آقاپور


 
درباره وبلاگ
مدیر وبلاگ : سید مهدی آقاپور
مطالب اخیر
نویسندگان
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :