تبلیغات
فرهنگ و اندیشه - فرهنگ پژوهی13 ویژگی های فرهنگ - دکترسیدمهدی آقاپورحصیری
فرهنگ و اندیشه
دکتر سید مهدی آقاپور
  صفحه نخست       |       تماس با مدیر       |       پست الکترونیک       |       RSS       |       ATOM
 

 ویژگی­های فرهنگ:

 

درباره ویژگی­های فرهنگ و قابلیت­های مختلف آن مباحث نسبتا ًمتفاوت و گسترده­ای در کتب و منابع فارسی و لاتین علوم اجتماعی یافت می­شود و هر یک از دانشمندان به تناسب دیدگاه خود از فرهنگ، کمابیش جنبه­های عام یا محدودی را برای آن در نظر گرفته­اند که در این بخش از پژوهش به کند و کاو و مطالعه آن می­پردازیم.

هِبدینــگ­وگلیک[1] یک بحــث دقیق از خصـوصیـات فرهنـگ را در کتــاب ( INTRODUCTON to SOCTOLOGY ) بیان می­دارند. از نظر آنان فرهنگ یک واقعیت گروهی و مشترک- اکتسابی، قابل انتقال و دائماً در حال تغییر و رشد و ترقی است. آنان در بخش Charact eristies of cuture می­نویسند که جامعه­شناسی به مطالعه رفتار فرهنگی- اجتماعی انسان یعنی رفتار یاد گرفته شده می­پردازد. فرهنگ علاوه بر آنکه قابل فراگیری است، در بین مردم دارای جنبه­ مشترک نیز هست. به این معنا که فرهنگ یک واقعیت گروهی است نه فردی. فرهنگ هیچکس کامل نیست زیرا غیرممکن است که یک نفر کل تجربیات و دانش تمامی گروه و جامعه را کسب کند. پس فرهنگ امری یادگرفتنی است و در بین مردم به عنوان دستاورد گروه­های گوناگون مشترک است.



[1] - Daniel E Hebding  , Leonard  Gliek - INTRODUCTON to SOCTOLOGY, P 50

هبدینگ و گلیک به نظر موافق کلایدکلاکهان اشاره می­کند که بر مبنای نظر او چگونه این یادگیری در میان گروه­های مختلف صورت می­پذیرد و درواقع فرهنگ از نظر کلاکهای شیوه­های متناسب رفتاری برای پاسخگویی به الگوهای محیط طبیعی است و امری مشترک در بین مردم است. علاوه بر این فرهنگ دارای قابلیت­ تراکم بوده و دائماً در حال تغییر است. به این معنی که فرهنگ به سوی رشد و ترقی گرایش داشته و در حال افزایش و گسترش است.

فرهنگ از نسلی به نسل دیگر منتقل می­شود ولی طی انتقال، ارتباط خود را حفظ می­کند. فرهنگ عموماً میراث اجتماعی انسان نامیده می­شود که بر مفهوم و کیفیت تاریخی آن تأکید می­گردد. تجربیات بی­شماری از نسل­های گذشته به صورت سنت اجتماعی به مردم منتقل می­شود. تغییر در فرهنگ پیوسته و دائمی است به عبارت دیگر هیچ فرهنگی به طور کلی ایستا و ثابت نیست. برای مثال فرهنگ جدید از فرهنگ قرن نوزدهمی و سنتی متفاوت است. یا فرهنگ تکنولوژیکی معاصر با فرهنگ قرن گذشته تا اندازه زیادی اختلاف دارد.

جریانات عمده­ای از تغییرات فرهنگ شامل اختراع کشف، اشاعه یا انتشار وجود دارد. در واقع اختراع و اکتشاف در درون فرهنگ­ها اتفاق می­افتد.اشاعه به صورت اقتباس یا انتقال از یک فرهنگ به فرهنگی دیگر بوجود می­آید برای مثال موضوعاتی از قبیل غلات، لیوان، چتر و بازی اقتباس می­شود.

البته آهنگ دگرگونی فرهنگی ممکن است ناموزون و سازگاری فرهنگی مشکل باشد، اما تغییر فرهنگی در اصطلاح وسیع کلمه، عموماً بوجود می­آید، خصوصاً هنگامی­که مردم به صورت پیوسته با مشکلات جدیدی روبرو می­شوند و برای رفع آن نیازها و نیل به اهداف، شیوه­های جدیدی را جستجو می­نمایند.بنابراین فرهنگ باید با موقعیت­ها و نیروهای درونی خود همانند محیط خارجی­اش انطباق پیدا نماید.[1]

ادگار اسکین در کتاب فرهنگ سازمانی و رهبری (organizational culture and leadership) فرهنگ را یک پدیده عمیق و پیچیده می­خواند که درک آن بسیار مشکل است. از نظر اسکین، فرهنگ دارای تجلّیات و سطوح ظاهری است که اصل فرهنگ را تشکیل نمی­دهد. فرهنگ مانند یک امر اجتماعی متغیر باید در نظر گرفته شود. فرهنگ در بین مردم تجربیات مشترک و مهمّی را تشکیل می­دهد. این تجربیات مشترک می­تواند آنها را رهبری نموده و مشکلات داخلی و خارجی آنها را حل نماید.فرهنگ علاوه بر مشترک بودن در بین مردم، آنان را در زمینه نظریه واحدی درباره دنیایی که پیرامون آنهاست و در آنجا سکونت دارند، رهبری می­کند. این نظریه مشترک مردم را برای مدت مدیدی در حد کافی در مسیر صحیح نگه ­می­دارد و آگاهی آنان را تأمین می­کند. فرهنگ در این صورت یک محصول یادگرفته شده از تجربه گروهی است که فقط در گروه­های مشخص با تاریخ معین یافت می­شود.[2]

در کتاب بعد فرهنگی توسعه (1995) "The cultural dimension of development" که توسط سازمان علمی- فرهنگی یونسکو به چاپ رسیده است مفهوم فرهنگ و ویژگی­های آن مورد توجه قرار گرفته است. بر مبنای این کتاب جدید و ارزشمند که دستاورد یک سمینار فرهنگـی می­باشد، طی دهه­های 1960 و 1970 کلمه فرهنگ اغلب بر فرآورده­های آن بویژه کارهای هنری و ادبیات و میراث فرهنگی به شکل اشیاء و ساختمان­ها محدود می­شد. این تعبیر از فرهنگ به طور متوالی به سمت توسعه فرهنگی گسترش می­یافت و بالاخره در حدود سال 1975 به صورت بعد فرهنگ توسعه از سوی صاحبنظران، مورد پذیرش قرار گرفت.

از زمان کنفرانس جهانی توسعه سیاست­های فرهنگی (مکزیکوسیتی)، این عقیده بوجود آمد که فرهنگ یک مجموعه کلی است از ویژگی­های معنوی، مادی، ذهنی و عاطفی که خصوصیات یک جامعه، یک گروه خاص را تشکیل می­دهد. فرهنگ نه تنها شامل هنرها و کلمات می­شود بلکه روش­های زندگی، حقوق اساسی حیات بشر، سیستم­های ارزشی، اعتقادات و سنن را نیز دربرمی­گیرد. با این وجود، این تعریف از فرهنگ که ویژگی­ اساسی آن عام و جهانی بودن است، محدودیت­هایی دارد و همه ویژگی­های فرهنگ را دربرنمی­گیرد زیرا به طور کامل به ماهیت پویای فرهنگی و یا تبادلات و تغییــرات فرهنگ نمی­پردازد همچنین در آن فرآیندهای جهانی شدن به مدرنیزه شدن و فرآیند اجتماعی و اقتصادی و زمینه تکنولوژیکی به طور کافی مورد توجه قرار نگرفته است.[3]

از سوی دیگر ساروخانی ویژگی­های فرهنگ را در هشت دسته تقسیم­بندی می­کند. او در دائره­المعارف علوم اجتماعی خود، اختصاصی بودن، انباشتگی و تکامل، مختص انسان بودن، نسبیت­گرایی، فراگیری، انتقال زمان و مکان، یکپارچگی درونی و ثبات ارزشی را به عنوان ویژگی­های فرهنگ برمی­شـمارد. او می­نویسد که:

1- برخلاف تمدن که چند جامعه را می­تواند دربرگیرد، فرهنگ صفت ویژه در جامعه است.

2- فرهنگ در خلال زمان انباشتگی می­یابد، پس قابل اعتلاء و تکامل است.

3- فرهنگ خاص انسان است و تمایز اصلی انسان و حیوان، فرهنگ­سازی انسان است.

4- فرهنگ نسبی است و هیچ فرهنگی را فروتر و کمتر نمی­توان خواند.

5- فرهنگ در معنای علمی شامل هر گروه یا جامعه می­شود، لذا برخلاف تمدن که متضمن شهرنشینی است، هر روستا یا قبیله­ای نیز دارای فرهنگ است.

6- هر فرهنگ قابل انتقال و آموختنی است. از این رو میراث فرهنگی از نسلی به نسل دیگر منتقـل می­شود یا از جامعه­ای به جامعه دیگر انتقال می­یابد.

7- در هر جامعه، عناصر فرهنگی با یکدیگر سخت پیوسته­اند، هر تغییر، موجبات بروز امواجی را فراهم می­سازد که ارکان دیگر فرهنگ را دگرگون می­سازد.

8- هر چند حرکت تاریخی جوامع به انباشتگی محتوای فرهنگی آنان می­انجامد، ولی مخصوصاً در زمینه فرهنگ معنوی، این رده­بندی ارزشی امکان­پذیر نیست. یک اثر ادبی یا یک تابلوی نقاشی هرگز کهنه و پس­افتاده نمی­شود و هرگز با گسترش صنعت عکاسی، یک تابلوی تاریخی، اصالت و معنا و مقام خود را از دست نمی­دهد.[4]

ویژگی­های عام فرهنگی موضوعی است که آنتونی گیدنز آن را تشریح می­کند از نظر او در میان تفاوت­های موجود در رفتار فرهنگی انسان با برخی ویژگی­های مشترک وجـود دارند که بسیار متنــوع می­باشند. هرگاه این ویژگی­ها در تمام، یا تقریباً همه جوامع یافت شوند، ویژگی­های عام فرهنگی نامیده می­شوند. (1981, Hiebert. 1976.oswalt. 1972, Friedi) مثلاً هیچ فرهنگ شناخته شده­ای بدون یک زبانِ پیچیده (از نظر دستوری)، وجود ندارد. همه فرهنگ­ها دارای شکل مشخصی از نظام خانوادگی(family system) هستند که در آن ارزش­ها و هنجارهایی در ارتباط با مراقبت کودکان وجود دارند. نهاد ازدواج یک ویژگی عام فرهنگی است، همانگونه که شعائر دینی و حقوق مالکیت نیز چنین هستند. همچنین در همه فرهنگ­ها شکلی از ممنوعیت زنا با محارم ممنوع کردن روابط جنسی میان خویشاوندان نزدیک مانند پدر و دختر، مادر و پسر یا برادر و خواهر وجود دارد.

انواع دیگر از ویژگی­های عام فرهنگی توسط انسان­شناسان تشخیص داده شده­اند، ازجمله وجود هنر رقص، آرایش بدنی، باز­ی­ها، هدیه دادن، شوخی کردن و قواعد بهداشت (Murdoek 1945).باوجود این، ویژگی­های عام فرهنگی کمتر از آن است که در این فهرست به نظر می­رسد زیرا در هر مقوله تنوعات بسیار زیادی وجود دارد.[5]

روح­الامینی سه ویژگی عمده و به ظاهر متناقضی که هرسکویتس در کتاب مبانی انسان­شناسی فرهنگی (پاریس- 1952) خود می­آورد، را برای فرهنگ در نظر می­گیرد و به تفصیل درباره آنها صحبت می­کند.

1- فرهنگ عام ولی خاص است.

2- فرهنگ متغیر ولی ثابت است.

3- پذیرش فرهنگ اجباری ولی اختیاری است.[6]

عام بودن فرهنگ به این معناست که فرهنگ میراث مشترک و ثروت عمومی همه انسان­هاست. به عبارت دیگر تمام گروه­های انسانی در همه جوامع در فعالیت­های زیر مشترکند:

1- کسب مایحتاج زندگی و ساختن ابزار و ادوات و فعالیت­های تولیدی و تهیه مسکن و لباس و غذا

2- داشتن نظم و قاعده برای حفظ تعادل اقتصادی گروه­ها (تولید، توزیع، مصرف)

3- وجود قواعد و ضوابط برای ارضای غرایز، تولید مثل، همکاری در نهاد خانوادگی و خویشاوندی

4- نظام سیاسی و قوانین و مقررات و ضمانت اجرایی آنها برای حفظ و بقای تمام جوامع

5- داشتن فلسفه­ای برای زندگی یا عقیده­ای درباره هستی، مرگ، ماوراءالطبیعه و علت وجودی جهان (معتقدات)

6- وجود هنرها و رقص و آواز و نقاشی و مجسمه­سازی برای بیان آرزو، غم و شادی

خاص بودن فرهنگ بدین معناست که با وجود این ویژگی­های مشترک، فرهنگ، حاصل و ثمره اختصاصی هر جامعه می­باشد و تفاوت­هایی در تمام جلوه­های فرهنگ در بین جوامع گوناگون وجود دارد.

متغیربودن فرهنگ در تمام پدیده­های اجتماعی براساس اختراعات و نیازها و مقتضیات زمانی یافت می­شود و فقط فرهنگ­های مرده که از طریق حفریات باستان­شناسی شناخته می­شوند، ثابت هستند.

سنن و آداب و آرزوها و تکنیک­ها و هنرها با تحول جوامع تغییر می­یابند و این تغییر در واقع رمز بقاء و تداوم هستی فرهنگ است.اما این تحول فرهنگی به قدری کند صورت می­گیرد که ظاهراً فرهنگ ثابت به نظر می­رسد و پی بردن به این تغییر وقتی امکان­پذیر می­گردد که مثلاً فرهنگ فعلی را با فرهنگ گذشته مقایسه کنیم. یک برش سی ساله فرهنگی تفاوت لباس، خوراک، آداب و رسوم و زبان را به خوبی نشان می­دهد.[7]

از طرف دیگر پذیرش فرهنگ به گونه­ خودبخودی، اجباری است یعنی انسان از بدو تولد خواه و ناخواه، غذاخوردن، لباس پوشیـدن، نشستــن، حرف زدن و بالاخره شناخت ارزش­ها را در خانواده فرامی­گیرد. ولی انسان بنابر خصوصیات جسمانی، فکری، روانـی، علمی و اجتماعـی که دارد و یا بدست می­آورد، در چارچوب آنچه از جامعه خود آموخته است باقی نمی­ماند بلکه براساس نظر ادوارد ساپیر، تأثیر شخصیت و کاربرد هوش و استعداد و مقتضیات دیگر، افراد را به فضای اختیار می­کشاند و بدین ترتیب توسعه و تکامل تکنیکی و زیستی و فکری و اختراعات و اکتشافات مختلف امکان­پذیر می­گردد.

البته از نظر روح­الامینی امروزه این ویژگی­های سه گانه فرهنگ نیز دستخوش تغییر شده است بدین معنی که تکنولوژی جدید، تسهیلات حمل و نقل و آمد و رفت، امکانات سمعی و بصری، رادیو و تلویزیون و سینما، مقدار فریادی از آنچه را که «خاص» جوامع بود به «عام» جوامع تبدیل کرده و نیز تبلیغات و امکانات متنوع وسایل ارتباط جمعی تغییر فرهنگ را مرجع ساخته و کندی تطور و تغییر را که در برش زمانی کوتاه در حد «ثبات» بود، در مواردی از بین برده است و همچنین تولیدات و تبلیغات بازارهای فروش جهــانی امکان «اختیار» را در ابداع و اختراع و انـشاء از افـراد و گروه­هـا سلب کرده است.[8]

کتب جامعه­شناسی معمولاً وقتی که از فرهنگ به عنوان یک واقعیت اجتماعی یاد می­کنند، برای شناخت و درک بیشتر آن، ویژگی­های عام و متعددی را دسته­بندی می­نمایند ویژگی­هایی از قبیل:

1- فرهنگ عامل توحید بخش ارزش­های اجتماعی است و نوعی یگانگی به ارزش­ها می­دهد.

2- فرهنگ جامعه­ای را از جامعه دیگر مشخص می­کند.

3- فرهنگ نظم­بخش رفتار افراد است.

4- فرهنگ تقویت­کننده همکاری و روابط میان افراد است.

5- به فرهنگ ممکن است جنبه عمومی و یا اختصاصی داده شود. به مفهوم عمومی مثل میراث اجتماعی بشر (مادی و غیرمادی) و در مفهوم خصوصی مثل میراث اجتماعی جامعه معینی که ممکن است ابعاد جامعه از یک ایل کوچک شروع شود و به یک کشور بزرگ ختم شود.

6- فرهنگ تغییرپذیر است.

7- ابرازسازی و سخن­گفتن دو عامل اصلی تثبیت موقعیت فرهنگ است.[9]

اکثر دانشمندان علوم اجتماعی همگونی و مجموعه بودن ویژگی­های فرهنگ را مورد تأکید قرار داده­اند. درواقع فرهنگ کلّیت پیچیده­ای است که از اجزاء، عناصر، یا واحدهای بی­شماری ترکیب شده است. این واحدها و عناصر که وجوه اختصاصی فرهنگ را تشکیل می­دهند، خاصه­های فرهنگی یا ویژگی­های فرهنگی (Culture trait) نامیده می­شوند.واحدهای فرهنگی هر کدام در جای خود به طور مستقل کارکردی معین دارند، مثلاً همسریابی و خواستگاری گرفتن مرد برای زن، همسـرگزینی و شیربها و مهریه، آداب و تشریفات عقد و عروسـی، دادن هدایا و ... که هر کدام کارکـرد ویژه­ای دارند، واحدهای فرهنگــی مستقلی را بوجود می­آورند. از بهم آمیختن این واحـدهای فرهنگـی که با هم نوعی تجانـس دارند، واحد بزرگ­تر و فعال­تری به نام زناشویی که موجب تشکیل خانواده و بقاء و تداوم نسل است بوجود می­آید که      که آن را مجموعه فرهنگی می نامند.    Culture Complex)


[1] -Ibid ,P 51

[2] -Edgar. Schein – organizational culture and leadership, P7

[3] - The eultural dimension of development ( To wards a practical approacn) , UNESCO Publishing , p22

[4] - باقر ساروخانی- درآمدی بر دائره المعارف علوم اجتماعی- ص 166 و 167.

[5] - آنتونی گیدنز- جامعه­شناسی- ص44و 45

[6] - محمود روح­الامینی، زمینه فرهنگ­شناسی، ص 24-19 و مبانی انسان­شناسی ص 152-148.

[7] - همان منبع، ص 22- ص 150.

[8] - همان منبع، ص 23- ص151.

[9] - منوجهر محسنی- جامعه­شناسی عمومی- ص411 و 412.






نوع مطلب : علمی، 
برچسب ها :
ارسال شده در: چهارشنبه 9 مهر 1393 :: توسط : سید مهدی آقاپور


 
درباره وبلاگ
مدیر وبلاگ : سید مهدی آقاپور
مطالب اخیر
نویسندگان
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :