تبلیغات
فرهنگ و اندیشه - فرهنگ پژوهی-19 رسانه ملی وبحران فرهنگی درایران-5 دکتر سیدمهدی آقاپور حصیری
فرهنگ و اندیشه
دکتر سید مهدی آقاپور
  صفحه نخست       |       تماس با مدیر       |       پست الکترونیک       |       RSS       |       ATOM
 

  نقش رسانه ملی در بحران فرهنگی :

 

      رسانه های گروهی بویژه ، رادیو و تلویزیون در فرایند بروز و افزایش و یا کاهش و کنترل بحران فرهنگی از طریق برنامه ها و پیام های خود نقش برجسته و دوگانه ای دارند . دلایل این امر عبارتند از :

      الف- اتکاء جهانی شدن بر رسانه های نوین ارتباطی و قابلیت های آن

      ب- ارتباط مستقیم رسانه های جمعی با تهاجم فرهنگی و تأخر فرهنگی و عناصر آنها

      ج- قدرت رسانه های جمعی برای تبلیغات تجاری و مصرفی و نمایش سرگرمی ها

      د- گسترش فرهنگ توده وار و بی هویتی فرهنگی و نازل شدن فرهنگ توسط رسانه ها

      ه- ارتباطات انبوه و فراگیر یا توده های مخاطب و ساختارهای فرهنگی و اجتماعی جامعه

      بی شک سیاست ها و جهت گیری های برنامه ای و عملی رسانه ملی در تولید، پخش و پوشش گستره جمعیتی آن در سطح جامعه که قادر است هر گونه مخاطبی را پای صفحه تلویزیون بکشاند، سمت و سوی آن را با بحران فرهنگی روشن می سازد. نظام ارتباطات جدید از طرفی به منزله قویترین نیرو برای ایجاد تغییرات اجتماعی، همگن سازی فرهنگ عمومی و همگرایی و ایجاد فرهنگ ملی محسوب می شود و از طرف دیگر توان تشدید و ارتقاء تفاوت های فرهنگی را داشته و با فراهم کردن زمینه های فراغتی و ارتباطی سریع، شخصیت های فردی را اولویت می دهد و بدین ترتیب به ایجاد خرده فرهنگ های جدید در کنار ابقاء خرده فرهنگ های سنتی کمک می کند (جردن و راونتری ، 321:1380). این دگرگونی فرهنگی جدید با انبوهی از اطلاعات تصویری تحت عنوان نوگرایی و گردش آزاد اطلاعات همراه است که آن را حرکت زا ودر مقابل سنت گرایی به عنوان عامل توقف مطرح می سازد (مولانا ،39:1382).

      اشاعه مقبولیت نوگرایی از طریق دستکاری ذهنی (manipulation) و برجسته کردن نیازهای کاذب (false needs) بوسیله رسانه ها صورت می گیرد. رسانه های الکترونیکی قدرت مقاومت ناپذیر خود را مدیون مهارتشان در دستکاری ذهنی با بزرگنمایی نیازهای اجتماعی هستند یکی ازحساس ترین لحظات دستکاری ذهنی که با بحران رادیو و تلویزیون و پخش برنامه های آن ارتباط دارد ، مواقعی است که توسط مخاطبین برداشتهایی مغایر اهداف یا محتوای پیام ها و برنامه ها صورت می گیرد و تضاد فرهنگی تقویت می گردد(دورینگ، 134:1378 و284).

      دستکاری ذهنی و بحران آفرینی آن که محصول عصر فرا مدرن است، همان فرایند شبیه سازی و وانمایی (simulation) بوده و از طریق تأثیر تعیین کننده رسانه های الکترونیک صورت می گیرد. در این واقعیت، پوشش واقعیت ، انسان ها با تصاویر یکدیگر و اشیاء سروکار دارند نه خود آنها ، زیرا از خود واقعیت ، واقعی تر جلوه  می کنند که طبق نظریه فرهنگی بودریار در کتاب "وانمایی" طی مراحلی تدریجی تصورات رسانه ای جایگزین واقعیت ها و بازتاب آنها می گردد (بشیریه ،95:1379).

      تلقین وجهه نیز با دستکاری ذهنی و وانمایی واقعیت ها قابل درک است. این پدیده از تکنیکهای بسیار مؤثر رسانه های تصویری برای درونی سازی و القاء یک هدف سوء فرهنگی، تجاری یا سیاسی می باشد.

      در تلقین وجهه یک فرد یا رفتار، کالا، نحوه فکر یا سرگرمی که ممکن است مفید و یا کاذب باشند با یک الگوی برتر، شخصیت ایده آل یا زندگی مورد پسند عامه مترادف و یکسان تصویر شده و در مدت زمان طولانی، به صورت بسیار مکرر درمعرض دید بیننده قرارمی گیرد، به طوریکه در ذهن وروان ناخودآگاه افراد نقش می بندد. تأثیر رسانه جمعی بر رفتار وارگان های حسی توسط مک لوهان و اثرات عمیق آن برسازماندهی ارگان های حواس پنج گانه انسان توسط آلفرد وایت هد (Alfred whitehead) به شدت تأکید شده است (پستمن، 342:1375).

      بدین ترتیب با دستکاری ذهنی از طریق قابلیت های تصویری جذاب به تدریج، انسان های بی هویت، نازل و منفعلی در جامعه بوجود می آیند که یکی از مهمترین عناصر بوجود آورنده بحران فرهنگی محسوب می شوند.

      این وضعیت با صنعتی شدن فرهنگ، نازل شدن آثار هنری، عوام فریبی توده ای، نگرش مصرفی به تولیدات فرهنگی، تقلیل فعالیت های فکری، اطلاعات ذهنی موزائیکی و آشفته ، بوجود آمدن ذهن های خنثی، فقدان کنجکاوی و روح انتقاد، عدم انطباق با واقعیت ها و پایان خوش و با لذت از طریق رسانه های الکترونیکی و تصویری گسترش می یابد سیلاب اطلاعات تصویری تمام جامعه و افراد را که در آن تنفس می کنند، در خود غرق می کند. با القاء فکر و احساس، انسانها به توده ای بی شکل و همرنگ تبدیل شده و گوسفند صفت شدن آدمها در زندگی و رفتار در نتیجه مغز شویی نامحسوس و کند آنها توسط رسانه ها رخ  می دهد (کازنو،104:1363 و170).   

      فرهنگ توده مقابل فرهنگ عامه در مطالعات رسانه ای مطرح شده است. در توده سازی (Massification)  فرهنگی مردم به داشتن نوعی زندگی و رفتار یکنواخت، فاقد تمایز و از خارج تعیین شده عادت می کنند که حتی اندیشه، لباس، غذاها و وسایل مصرفی آنان را در بر می گیرد. عدم امکان گزینش، ارضاء روانی، قانون بازار و سوداگری، نیازهای کاذب ، دنیای خیالی، راحت بودن ذهن و احساس، الگوی تصویری در فرهنگ توده از طریق تصویرهای زنده تقویت می شود و مسائل اساسی حیات انسانی با آرمانی ساختن عشق، ستایش شورانگیز جوانی و کتمان مرگ با تردستی پنهان می گردد (بیرو ،317:1370).

      گسترش فرهنگ توده یا فرهنگ رسانه ای با جهانی سازی فرهنگ به معنی غربی سازی و گسترش سبک زندگی مصرفی غربی پیوند دارد و عناصر فرهنگ غربی در   فرایند های آن حضور گسترده  و برجسته ای دارند که بحران فرهنگی را دامن می زنند. اکثر فرهنگ شناسان نیز با این نگرش هم عقیده هستند بنابراین نقش رسانه ملی در جریان بوجود آمدن فرهنگ رسانه ای در بین مردم و کاهش یا افزایش خصوصیات آن بسیار مهم است .

      چهره دو گانه رسانه ملی با نمایش سبک های زندگی طبقات مردم، نشو و نمای خانواده ها و اقوام نزدیک، آرایش چهره ها، تبلیغ مدها و پوشش ها، بیان نگرش ها و ارزش ها و گویش ها، تصویر عینی رفتارها و روابط بین افراد آشنا و غریبه، تبلیغات تجاری و کالاهای بازرگانی، فیلم های سینمایی هالیوود و بالیوود، سریالهای حادثه ای یا عشقی، برنامه های کودکان و کارتونها، داستانهای زندگی بزرگسالان، آهنگ ها و نماهنگ ها و موسیقی های متنوع، سرگرمی های شادی بخش و فراغتی و مسابقات فست فودی و سیرکهای ورزشی و قهرمانی کاذب و صندلی های داغ هنرپیشه ها به جای هنرمندان و نوع جهت گیری برنامه ها و محتوای آنها به روشنی خود را نشان می دهد و نسبت آن را با بحران فرهنگی آشکار می سازد.

      بی شک الگوهای تهاجم فرهنگی در ایران، ضمن برجسته کردن استانداردهای یکنواخت فرهنگی با شیوه ها و نمادهای متنوع خویش بیش از همه سبک های زندگی و هویت ملی بویژه دینی مردم را هدف قرار می دهند لذا افزایش قدرت مقاومت فرهنگی برای خنثی سازی عناصر و مظاهر آن یکی از رسالتهای اصلی رسانه ملی به شمار می رود زیرا به شدت در معرض هجوم رسانه های جهانی قرار داشته و در کنش و واکنش متقابل و تبادل و تعامل ارتباطی و فرهنگی با آن است . برخی از رویکردهای برجسته رسانه ملی و پیامدهای آن در ایران عبارتند از: 

 1-   تبلیغات تجاری

      این نوع تبلیغات با حجم انبوه، شیوه های متنوع و استمرار زمانی خود تأثیر عمده برسبک زندگی مردم بویژه در خانواده ها و کودکان و نوجوانان بر جای می گذارد ولی درآمدزایی بسیار بالایی برای رسانه ملی جهت تأمین هزینه های سرسام آور  وریخت و پاشهای بی حد و حساب آن دارد.

      القاء رفتارها و ارزش های ناهمگون در تبلیغات تجاری ومصرفی مهمتر از خود کالاهای تجاری است، رفاه و مصرف،

تجملات و زندگی عالی، رقابت های مادی و خانه های مجلل، وسایل لوکس و گران قیمت و تأکید بر ارزش و کسب راحت آنها به سرعت بر ذهن و روح بینندگان تأثیر می گذارد و دستکاری ذهنی عمیقی بوجود می آید که پیامدهای فرهنگی زیانباری دارد. نشان دادن جوایز هنگفت مادی و سکه های طلا و اسکناسهای درشت که از آسمان می بارد ، به گونه عمیق و گسترده بر ذهن و روح توده های مردم تاثیرات زیانباری را بر جای می گذارد. افراد عادی جامعه میلیونها آگهی بازرگانی زنده را در عمر خویش می بینند که تا اعماق ضمیرشان نفوذ کرده و افکار و زندگی آنها را کاملاً تحت تأثیر قرار می دهد. این نوع تبلیغات تمام انواع شوها و نمایش ها، موسیقی ها و هنرهای دراماتیک، شوخی و طنز و طعن و شعر و الگوهای خیالی را برای ایجاد نیاز کاذب روانی و اهمیت مصرف برای فروش یک کالای مصرفی بکار می گیرد دربارة تأثیرات سوء تبلیغات تجاری مطالعات زیادی شده است. نور، تصویر، صدا، رنگ، حرکت، بیان احساسی و تحرک آمیز در تبلیغات تجاری ترکیب می شوند و شناخت منطقی در آن جایی ندارد و فقط عناصر نمایشی یا روانی به مقبولیت هر گونه کالا می انجامد (پستمن، 1378: 270و210).

      تعریف معیارهای مناسب، توجه به ارزش های ملی و دینی و برجسته کردن سبک زندگی مناسب با هویت ملی و خانواده های متوسط در این نوع برنامه ها برای رسانه ملی یک امر لازم است. که در سند های ملی فرهنگی و رسانه ای وجود دارد.

 

2-   مدها و پوشش های روز

      پوشش وعفاف عمومی یکی از عناصر اصلی فرهنگ هر جامعه است که نمایانگر نوع زندگی، طرز تفکر، آداب و رسوم دینی و قومی و میراث فرهنگی و عقاید آن می باشد. فرایند بروز تهاجم فرهنگی بیش از هر چیز با نحوه لباس پوشیدن و سبک آرایش موها و مدها و الگوهای فرد وارد می شود که بویژه در بین نوجوانان و جوانان طرفداران فراوانی دارد. مد پرستی و تقلید از مدهای جدید و بیگانه به صورت یک نیاز کاذب بویژه از طریق رسانه های گروهی و تصویری تحمیل و به سرعت شایع می گردد که خود یکی از زمینه های بروز بحران فرهنگی است.

      پدیده مد پرستی و رواج لباس های غربی و عجیب و غریب با فرهنگ رسانه ای گسترش  می یابد و با نا آگاهی، آسیب ها، هنجارشکنی و نازل شدن رفتارها همراه بوده و موجب تقویت تهاجم فرهنگی می شود.

      طراحان و سازندگان لباس های کودکان و نوجوانان با از میان برداشتن طرح ها و مدلهای خاص آنان، جلیقه و کراوات و لباس جین و کفش پاشنه بلند و دامن کوتاه و زننده و شلوارهای تنگ و چسبان و نظایر آنها را با تولید انبوه و از طریق تبلیغات تجاری و رسانه ای برای دنیای امروز به ارمغان آورده اند (پستمن، 252:1378).

 

3-   فیلم های سینمایی

      رسانه های تصویری به صورت ملی و فراملی نمایش فیلم های سینمایی و تأثیر محتوای زشت یا زیبای آنها را به مراتب افزایش داده اند. گسترش صنعت فیلم و تماشا، شیوه های زندگی و الگوهای خیالی تصویر شده را در قله هرم اجتماعی قرار می دهد و فرهنگ رسانه ای مبتنی بر صاحب همه چیز شدن بدون کار زیاد یا ویژگیهای برتر را که زندگی ستارگان سینما نوید می دهد، برای جوانان واقعی می نماید. بت های سینمایی در بالاترین سلسله مراتب اجتماعی قرار می گیرند و نیازهای روانی مردان و زنان به اینهمانی و فرافکنی را در جامعه فراغتی و دنیای تماشا برطرف می سازند(کازنو، 360:1373).

فیلم های مناسب یا نا مناسب با توجه به روحیه قهرمانپرستی، شبیه سازی و تقلید از نحوه زندگی و افکار و رفتار و ایده آلهای قهرمان در بین مردم بویژه نوجوانان تأثیر عمیقی بر تمام فرهنگ های قومی و ملی دارد و در جهت گیری زندگی آنها بسیار مؤثر است. وقتی این دو رسانه فراگیر و تصویری یعنی سینما و تلویزیون به صورت هماهنگ و واحد به ارائه پیام و تصویر در قالب رمانها وفیلم های حادثه ای، تخیلی، عاطفی و یا خشونت بارمی پردازند، مهم ترین راه نفوذ تهاجم فرهنگی شکل می گیرد که قدرت مقابله با آن بسیار مشکل است.

4-   موسیقی و آهنگ ها

در جریان تهاجم فرهنگی، موسیقی و آهنگ های متنوع به دلیل جذابیت فوق العاده و غیر قابل کنترل بودن اثرات آن بر ذهن و روح افراد کاربرد قوی و گسترده ای دارد و از ابزارهای با نفوذ و اثرگذار فرهنگ غربی بر اعتقادات و فرهنگ های ملی اقوام مختلف به شمار می آید.

      بحران فرهنگی با موسیقی مبتذل و غربی نمایان می شود که رسانه های الکترونیکی محل بروز آنها هستند. در واقع موسیقی غربی مجموعه ای کامل از عناصر فرهنگی را در بر دارد که از صداها و آهنگ های نامفهوم و بی محتوی شروع شده و به تلقین افکار و عقاید جنون آمیز ختم می شود.

      اجزاء موسیقی غربی فاقد انسجام درونی، مکانیکی، مصنوعی و استاندارد شده است و  واکنش های یکسانی را در بین شنوندگان خود بر می انگیزد لذا به از خود بیگانگی نوده ها می انجامد. یکنواختی آن به شبیه سازی اذهان و روحیات می انجامد و خلاقیت فردی را از بین می برد ولی با برجسته کردن تفاوت های جزئی و حاشیه ای، فردیت کاذبی ایجاد می کند که نیازی به تأمل و توجه ندارد.  این موسیقی با فرهنگ توده و تولید و مصرف استاندارد و انفعال ذهنی و روانی انسان همگونی دارد و با موسیقی کلاسیک مغایرت دارد (بشیریه ،25:1379).

 

5-   تأثیر بر کودکان و نوجوانان

      رسانه های تصویری بویژه در قالب تبلیغات تجاری، کارتونها، فیلم ها و سریال های تلویزیونی بر الگوها و شخصیت کودکان و نوجوانان تأثیر به سزایی دارند. بوسیله تصویرها عناصر تهاجم فرهنگی با جذابیت، بار هیجانی و محتوای داستانی و خیالی خود توان اندیشه و داوری را از نوجوانان می ربایند به طوریکه پذیرش محض در آنان بوجود می آید. استفاده از کودکان به جای زنان در آگهیهای بازرگانی و ایجاد نیازهای کاذب، واقعی جلوه دادن آن از طریق همانند سازی و الگودهی به کودکان و نوجوانان در مصرف یک کالا و سبک زندگی و رفتار پیرامونی کالا با استفاده از قدرت رسانه های تصویری برای تهاجم فرهنگی یک شیوه فوق العاده مؤثر است.

      در عصر فرانوگرایی با گسترش محیط الکترونیکی، فرهنگ ارزشمند کودکی و شرایط بچگانه از دست رفته و کودکان 36 ماهه قادر هستند ماجراهای تلویزیون را با دقت دنبال کنند و آرم و موزیک آن را زمزمه نمایند و کالاهای پیام بازرگانی را خواستار شوند. در جریان فرهنگ رسانه ای که دوران کودکی با برنامه های تلویزیونی به انقراض می رسد، تقویت نهادهای بنیادین خانواده و آموزش و پرورش برای پرورش کودکان بسیار حیاتی است (پستمن،1378: 153 و298).تهاجم همه جانبه فرهنگی به کودکان و زندگی آنان در قالب برنامه های تصویری در سطح جهانی بسیار شایع است و مهمترین زمینه های بروز بحران فرهنگی را در آتیه ای نزدیک فراهم می سازد.

 

6- نگرش به امور جنسی

      چگونگی موضع گیری نسبت به جایگاه زنان و نحوه حضور آنان در جامعه امروزه یکی از تضادهای اصلی فرهنگ غربی با همه فرهنگ های اصیل است. یکی از شیوه های مؤثر تهاجم فرهنگی برجسته کردن الگوهای غربی با ویژگی و استفاده ابزاری از زنان برای ازخودبیگانگی، انحراف انرژی و سقوط فرهنگی جامعه است که در اغلب برنامه های رسانه ای آنان مشاهده می شود. رفع حجاب و پوشش زن و بی ارزش کردن عفت عمومی و هنجار شکنی اخلاقی و اجتماعی از طریق بکارگیری رسانه های تصویری در عصر پسامدرن بسیار فراگیر بوده و از عناصر اصلی و کارآمد تهاجم فرهنگی محسوب می شود.

      رسانه های تصویری مهمترین عامل در حذف مرزهای اخلاقی و حرمت زدایی از روابط جنسی بوده و در برنامه های تلویزیونی در سطح جهانی به میزان وسیعی عنصر انحرافات جنسی از انواع مختلف آن هر روز به نمایش گذارده می شود و پرده دری های واضح و تمام عیار و تحریک تماشاچیان جوان و تبلیغ عدم ضرورت پای بندیهای سنتی، حذف لطافت ها و زیبایی های انحصار روابط جنسی به موقعیت زناشویی را در برنامه های تجاری و سینمایی و هنری توسعه می دهد و غریزه جنسی همانند خمیر دندان و عطر و ادوکلن به صورت کالای قابل خرید و فروش در دسترس همگان قرار می دهد که پیامدهای آن به صورت آسیب های گسترده اجتماعی و اخلاقی و خانوادگی بروز می کند (پستمن ، 272:1378).

     بی شک صحنه های منافی عفت بر افراد خردسال اثرات دراز مدت داشته و زندگانی جنسی آنان را در جهت خاصی منحرف می کند ولی در مورد بزرگسالان با توجه به شکل گیری شخصیت، فقط حائز اثرات تقویتی بر قوای ذهنی آنان است و تمایلات انحرافی آنان راتقویت می کند و به بی تفاوتی آنها در برابر فجایع جنسی می انجامد (کازنو،128:1373). رسالت رسانه های ملی و تحول جهت گیری برنامه های آن در این زمینه بسیار حساس و تعیین کننده است و می تواند عامل کاهش یا افزایش بحران اخلاقی و فرهنگی گردد.

 

7- نمایش خشونت

وجود حوادث خشن و برخوردهای خشونت بار همانند بی بند و باری های جنسی و به همراه آن موجب تخریب هویت فرهنگی می گردد که رسانه های تصویری سهم اول را در این زمینه دارا هستند. در تلویزیون نوعی جانب گیری طبیعی به نفع داستانهای حاوی ماجرا، کشمکش، حادثه و نمایش خشن وجود دارد که بیشتر از بحث و گفتگو در زمینه های اقتصادی، سیاسی مورد استقبال قرار می گیرد(تیرل،21:1371).

در رسانه های تصویری میزان اعمال جنایی بیشتر از زندگی واقعی بوده و موجب گسترش آن در جامعه می گردد. برنامه های تلویزیونی حاوی صحنه های خشونت بار سبب می گردد، بی تفاوتی (indifference) در برابر جنایت، آموزش دیدن جنایی افراد، عادی و هنجار شدن جنایت ها، قداست زدایی از خانواده و عطوفت آن، انزوای اجتماعی جنایتکاران (Social Isolatian) در جامعه گسترش می یابد(ساروخانی، 899:1370).

در کنار تولید و کاربرد ابزارها و سلاح های خشونت زا فیلم ها و برنامه های تصویری خشن نیز به صورت انبوه در معرض دید بینندگان قرار می گیرد و بویژه ذهن پاک و روح حساس و لطیف کودک از این وقایع جنایت بار متأثر می گردد و روان شکل نایافته و درک و شخصیت فرم نگرفته او را با بحران ها و خطرات بازدارنده سلامتی روح و جسم روبرو ساخته و به انحراف می کشاند (پستمن ،180:1378).

      رسانه ملی قادر است، برنامه های حاوی خشونت را کاهش دهد، افزایش نماید و یا خشونت پنهان را به تصویر کشد که هر کدام نحوه برخورد آن را با تهاجم و بحران فرهنگی مشخص می سازد. با توجه به این رویکردهای فرهنگی دو گانه و مثبت و منفی رسانه ای در ایران، باید ببینیم که رسانه ملی در فرآیند مدیریت بحران فرهنگی جامعه ایرانی چه نقشی برعهده دارد که در بخش بعدی به آن می پردازیم. 

     






نوع مطلب : علمی، فرهنگی، 
برچسب ها : رسانه ملی،
ارسال شده در: سه شنبه 25 آذر 1393 :: توسط : سید مهدی آقاپور


 
درباره وبلاگ
مدیر وبلاگ : سید مهدی آقاپور
مطالب اخیر
نویسندگان
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :