تبلیغات
فرهنگ و اندیشه - فرهنگ پژوهی- 22 مفاهیم اساسی فرهنگ شناسی-دکترسیدمهدی آقاپورحصیری-عضوهیئت علمی دانشگاه تهران
فرهنگ و اندیشه
دکتر سید مهدی آقاپور
  صفحه نخست       |       تماس با مدیر       |       پست الکترونیک       |       RSS       |       ATOM
 

مفاهیم اساسی فرهنگ­شناسی:

* عقب ماندگی فرهنگی، ریشه ها و پیامدها

M.Aghapour.JPG

به تحقیق و تجربه، مسئله فرهنگ و فعالیتهای فرهنگی و اقمار دور و نزدیک آن نظیر آموزش و پرورش و دانشگاهها و هنر و ورزش( به مفهوم پایه و همگانی) و پرداختن به آنها در کشور ما امروزه در ابعاد نظری و نگرش نهادها ومسئولان بالا دستی در بالاترین درجه اهمیت و ضرورت خود مطرح میباشد ولی ازنظر واقعی و عملی و میزان اختصاص بودجه و امکانات و برنامه ها از پایین ترین درجه اهمیت در مقایسه با  بخش اقتصاد و سیاست در جامعه ایران و نهادها و دستگاههای مختلف برخوردار است. نتیجه مستقیم و شدید این دوگانگی و چالش عمیق نظر و عمل ، آسیبها و و تنشهای گوناگون خرد و کلان در ساختارها و سازوکارهای فرهنگی و اجتماعی و حتی سیاسی و اقتصادی است که  در درجه اول متوجه زیر ساختی ترین، گسترده ترین و موثرترین نهاد جامعه یعنی نهاد خانواده و اصلی ترین سرمایه کشور  و مهمترین قشر اجتماعی یعنی قشر جوانان می باشد.

پیامد و بروز برجسته و عینی این دوگانگی  فرهنگی در نظر و عمل در ایران امروز  چیزی نیست جز افزایش طلاق و کاهش ازدواج و گسترش اعتیاد و مهاجرت نخبگان و بی اعتمادی و گسست نسلی و فردگرایی و مصرف زدگی و رشوه خواری و رانت خواری بالادستی ها و ضعیف کشی و بنگاه داری بانکهای زالو صفت  و از خود بیگانگی و خود باختگی و تسلیم شدن در برابر تهاجم فرهنگی و فضای کثیف مجازی و ثروت اندوزی و اشرافیگری گروه های ذینفوذ و رفتار قبیله ای و جنگ احزاب تشنه گان ثروت و شیفتگان قدرت ونظایر آنها در کشوری که پس از دویست سال  تحقیر شدن و چاپیده شدن توسط قدرتهای جهانی، بنا دارد با مقاومت در برابر استبداد و استعمار و عقب ماندگی ، طعم شیرین استقلال سیاسی و اقتصادی و بویژه فرهنگی را در مفهوم واقعی خود بچشد.

مهمترین ریشه ها و علل و عوامل این دوگانگی و چالش فرهنگی در نظر و عمل و پیامدهای آن در بین مسئولان و نهادهای ریز و درشت که از جانب رهبری فرزانه انقلاب نیز تاکید شده است همانا ثروت اندوزی و اشرافیگری و به موازات آن رفتار قبیله ای و جنگ احزاب در بین خواص و متنفذین جامعه می باشد. برای برون رفت ازاین ناهنجاریهای بروز یافته در ساختارها و سازوکارهای جامعه و پیامدهای زشت آن چاره ای نیست جز همگون ساختن نظری و عملی در حوزه فرهنگ و گسترده آن در جامعه و نظام اجتماعی و مبارزه ای جانانه و مستمر با عوامل ریشه ای آن یعنی زدودن چهره کریه ثروت اندوزی و اشرافیگری و محو رفتار قبیله ای و جنگ احزاب در بین خواص و اداره کنندگان جامعه و باید اذعان نمود که تنها در این صورت است که فرهنگ مقاومت مردم ایران در مقابل قدرتهای استعماری که امروز به منطقه صادر شده است و تحقق اقتصاد مقاومتی و مدیریت جهادی و سیاسی کشور برای همیشه تضمین شده و عزت و امنیت و پیشرفت همه جانبه جامعه و نظام جمهوری اسلامی در عرصه ملی و جهانی برقرار می گردد.

با این مقدمه در زمینه واقعیت فرهنگ و چالشهای آن در ایران امروز که اندکی نیز به دلیل اهمیت موضوع طولانی شد به موضوع اصلی خود می پردازیم دراین سلسله مطالب تحت عنوان فرهنگ پژوهی، سعی کردیم ضمن پرداختن به مقوله فرهنگ و گستره آن از جنبه نظری، برخی مسائل و موضوعات روز فرهنگی جامعه را  مانند جوانان، رسانه، فراغت، فرهنگ کلان شهری، ورزش  و نظایرآنها را مورد بحث قرار دهیم.در ادامه مباحث همین رویکرد نظری و عملی و آسیب شناسانه دنبال خواهد شد. در این بخش در چند شماره به مفاهم اساسی فرهنگ شناسی اشاره می کنیم.         

ضرورت شناخت مفاهیم علمی در کلیه علوم و دانش­های بشری برای همه دانش­پژوهان امری بدیهـی می­باشد. به طوریکه هر یک از علوم به طور معمول دارای مفاهیم علیم اختصاصی برای تفهیم بهتر اجزاء فردی هستند.  دانش فرهنگ­شناسی نیز به سبب محدوده وسیع خویش مفاهیم متعددی را برای توضیح و تبیین یافته­های خود بکار می­گیرد و دانشمندان علوم اجتماعی مطالبی را درباره این مفاهیم در آثار و تألیفات خود گنجانده­اند. چنانچه بخواهیم در این زمینه، مفاهیم عمده و اساسی را از مفاهیم و اصطلاحات فرعی یا جزئی جدا نموده و با یک دسته­بندی منطقی، منظم و روشن به مطالعه و تشریح آنها اقدام کنیم این موارد قابل طرح می­باشند:

1- نسبی­گرایی فرهنگی، قوم­مداری فرهنگی

2- فرهنگ مادی، فرهنگ غیرمادی

3- فرهنگ عامه، فرهنگ توده

4- فرهنگ قومی، فرهنگ ملی

ما ضمن پرداختن به این مفاهیم اساسی در فرهنگ­شناسی، مفاهیم خرد دیگر را نیز در لابلای مطالب توضیح خواهیم داد.  در بررسی و مطالعه نظرات دانشمندان به اختلافات ضمنی یا آشکاری برمی­خوریم که گزینش و موضوع­بندی آنها را به شدت مشکل می­سازد ولی باید در نظر داشت که این مفاهیم اساسی از مفهوم فرهنگ منشعب و تغذیه می­شوند و همانگونه که در بخش­های قبلی آگاه شدیم مضموم فرهنگ بسیار متغیر و دارای معانی فوق­العاده متنوع می­باشد. در نتیجه به اجزاء و مفاهیم زیرمجموعه خود نیز منتقل می­نماید.

Ø    قوم­مداری فرهنگی

یکی از موضوعــات مهمی که به صــورت اندک یا مشـروح مورد بحث دانشمــندان علوم اجتـماعی قرار گرفته و می­توان آن را از جمله مفاهیـم اساسی فرهنـگ­شناسی تلقی نمــود، نسبی­گرایی فرهنگی (Cultural Relativism) است. این ویژگی که شاید بتوان آن را نقطه مقابل قوم­مرکزی یا قوم­مداری (Ethnocentrism) محسوب داشت، با دو پیش­فرض اولیه یا دو زمینه اصلی قابل طرح می­باشد:

الف- هریک از فرهنگ­های بشری علیرغم داشتن ویژگی­های عام، باید به مثابه سیستم­های مستقل فرض شوند که با سیستم­های فرهنگی دیگر مغایر و یا متضاد می­باشند.

ب- ارزیابی شکل و ماهیت فرهنگ­های بشری و اثبات یا عدم اثبات وجود فرهنگ­های فراتر و فروتر در میان جوامع مختلف بشری

البته مفهوم نسبیت­گرایی فرهنگی با انعطاف­پذیری معنی درونی خود ممکن است از زوایای دیگری نیز مطرح شود. از جمله اینکه

1- به عنوان یک شیوه در مطالعات قوم­شناسی و انسان­شناسی اجتماعی بکار گرفته شود.

2- به عنوان یک تئوری، در زمینه جبرگرایی فرهنگی و فلسفه واقعیت فرهنگی مبنا قرار گیرد.

3- به عنوان یک راهنما برای ارزشیابی نظام­های ارزشی بویژه مکاتب ادبی، سیاسی و زیبایی­شناختی مورد استفاده واقع گردد.

4- به عنوان یک راهنما در حل مشکلات عملی و دگرگونی و اصلاح فرهنگ اجتماعی مدنظر قرار گرفته شود.[1]

معمولاً هر فرهنگی دارای الگوهای منحصر به خود است که برای مردمی که از زمینه­های فرهنگی دیگر هستند، بیگانه می­نماید. هوراس مانیر(Horace Miner) در تحقیقات خود از گروهی به نام ناسیرما (Nacirema) یاد می­کند که شعایر بدنی پیچیده­ و عجیب و غریبی دارند مثلاً تن انسان زشت است و گرایش به ضعف و بیماری دارد که باید آن را با مراسم مخصوص در معابد معین علاج نمود یا آنان وحشتی بیمارگونه از دهان و حالتی از شیفتگی و افسون نسبت بدان دارد و معتقدند که وضعیت دهان تأثیری خارق­العاده بر همه روابط اجتماعی بر جای می­گذارد.[2]

تقریباً هر فعالیت آشنایی اگر به جای اینکه به عنوان جزئی از کل شیوه زندگی یک قوم در نظر گرفته شود و خارج از زمینه خاص خودش توصیف گردد، عجیب به نظر خواهد رسید. آداب نظافت غربی کمتر یا بیشتر از رسوم برخی گروه­های قومی ساکن جزائر اقیانوس آرام که دندان­های جلو خود را برای زیبا کردن خود درمی­آورند، یا بعضی گروه­های قبیله­ای آفریقای جنوبی که در داخل لبهایشان برای جلو آمدن آن پولک می­گذارند و گمان می­کنند که این کار بر جذابیت آنان می­افزاید، عجیب و غریب نیست. درواقع این اعمال و اعتقادات جدا از فرهنگ­های فراگیرتری که اینها جزئی از آن به شمار می­روند قابل درک نیستند.

فرهنگ می­بایست برحسب مفاهیم و ارزش­های خاص خود مورد مطالعه قرار گیرد. این یک پیش­فرض کلیدی جامعه­شناسی است. جامعه­شناسان تلاش می­کنند تا آنجا که ممکن است از قوم­مداری که قضاوت درباره فرهنگ­های دیگر در مقایسه با فرهنگ­های خویشتن است، اجتناب کنند. از آنجا که فرهنگ­­های انسانی بسیار متفاوت هستند، شگفت­انگیز نیست، که مردم متعلق به یک فرهنگ اغلب همدردی کردن با عقاید و یا رفتار افراد متعلق به فرهنگ دیگر را دشوار می­یابند. در جامعه­شناسی باید مراقب باشیم که عینک فرهنگی خود را برداریم تا بتوانیم شیوه­های زندگی اقوام مختلف را در پرتوی عاری از تعصب مشاهده کنیم.[3]

قوم­مداری یک شیوه نگرش به فرهنگ­های بشری با مقیاس قراردادن فرهنگ خود می­باشد. همچنانکه نسبی­گرایی فرهنگ نیز یک روش برای ارزیابی فرهنگی می­باشد ولی هر فرهنگی را با مقیاس قراردادن ارزش­ها و هنجارهای خاص همان فرهنگ مورد مطالعه و بررسی قرار می­دهد.

درواقع در یک ارزیابی اولیه می­توان گفت که هر دو روش خالی از اشکال نمی­باشند چرا که اصالت­ها و حقیقت­ها خارج از فضای ذهنی یا فرهنگی قابل تشخیص هستند و می­توان آنها را ملاک، مقیاس مطالعه و ارزشیابی قرار داد. قوم­مداریی یا قوم مرکزی نه تنها در جوامع ابتدایی بلکه در جوامع جدید نیز به وفور یافت می­شود و افراد و جوامع- در مقایسه و قضاوت، معمولاً گروه و فرهنگ و قومیت خود را مرکز و میزان و معیار خوبی­ها، کمالات و درستی­ها می­دانند و تفاوت­هایی را که دیگران دارند، نشانه پایین­ بودن بد و نادرست بودن آنان می­شمارند، این خصوصیت را که خواه و ناخواه یا مستقیم و غیرمستقیم در همه جوامع یافت می­شود، قوم­مداری می­گویند. در ارزیابی­های سنتی، اعتقادی و تاریخی همه گروه­های اجتماعی، این خصوصیت را می­توان یافت.

اتو کلانیرک در مقاله «چندگرایی فرهنگ در جهان متغیر» بر این نظر است که در زبان بسیاری از جوامع ماقبل تاریخ که مردم­شناسان مطالعه کرده­اند، کلمه مردم تنها درباره گروه خود اطلاق می­شده است.[4] و نیز چنانچه آثار هر کدام از مورخین و نویسندگان گذشته را نگاه کنیم، ملاحظه می­شود که اقوام دیگر را وحشی، عجیب و غریب و بی­تمـدن خطاب می­کنند. هردوت در کتاب تاریخ خود اصـطلاح بربر را برای غیریونانـیان بکار می­برد و آداب و رسـوم مصـریان را برعکـس رفتـار عـمومی نـوع بـشر(یعنی یونانیــان) می­دانست.

منتسکیو در کتاب مشرق زمین گهواره تمدن فرهنگ غیراروپایی را توحش می­نماید و مبلغین مذهبی مسیحی اروپایی که بعضی از آنان یادداشت­ها و کتب ارزنده­ای در زمینه مردم­شناسی دارند، معتقد است و مناسک دینی مستعمرات را بی­دینی و جادوگری و اعمال عجیب و غریب گزارش کرده­اند.[5]

از نظر باتامور بسیاری از علمای اجتماعی اولیه با بکارگیری واژه­های فرهنگ و تمدن و توحش جوامع بشری را از یکدیگر متمایز می­ساختند. آنان جوامع وحشی را از متمدن یا اقوام طبیعت (Nature people) را از اقوام فرهنگ (Culture peoples) که مرز تقسیم آن اختراع خط است جدا می­ساختند. این دسته­بندی در آثار مورخین اسکاتلندی قرن 18 مشاهده می­گردد. مثلاً مورگان (Morgan) در اثرش «جامعه باستان» (Ancient society 1977) بین وحشیت، بربریت و تمدن تمایز قائل می­شود. در آثار اولیه انسان­شناسی نیز مثال­های بسیاری می­توان پیدا کرد. این تقسیم­بندی در تفاوتی که ما در زبان عادی بین جوامع ابتدایی و متمدن قائل می­شویم، ادامه می­یابد.[6]

در قوم­مداری، هر جامعه­ای معتقد است که فرهنگش یعنی شیوه­های انتخاب برآوردن احتیاجات انسان که مختص جامعه مزبور است، بهتر از همه فرهنگی می­باشد، هر جامعه­ای معتقد است به عبارت دیگر از دیدگاه هر جامعه­ای، سایر فرهنگ­ها، بدتر یا پست­تر از فرهنگ فردی در نظر گرفته می­شوند زیرا فرهنگ­های دیگر طریقه­های دیگر را برای انجام دادن امور انتخاب کرده­اند. این گرایش جامعه که فرهنگ خود را بهترین فرهنگ بداند و فرهنگ­های دیگر را پست­تر از فرهنگ خود بشمارد، چیزی نیست جز قوم­گرایی (Ethnocentrism). قوم­گرایی در اقوام مختلف به شدت وجود دارد و نمونه­های آن را در داستان­ها، افسانه­ها و تواریخ اقوام و ملل فراوان می­توان یافت. مفاهیم و مضامینی چون «هنر نزد ایرانیان است و بس» در ادبیات فارسی از ا ین نمونه­ها می­باشد.



[1] - International Encyclopedia of Social Scienee – 3 p 543

[2] - آنتونی گیدنز، جامعه­شناسی، ص 43.

[3] - همان منبع، ص 44.

[4] - محمود روح­الامینی، زمینه فرهنگ­شناسی، ص 31.

[5] - همان منبع، ص32.

[6] - تی بی باتامور، جامعه­شناسی، ص 135.






نوع مطلب : فرهنگی، اجتماعی، سیاسی، 
برچسب ها :
ارسال شده در: چهارشنبه 7 مرداد 1394 :: توسط : سید مهدی آقاپور


 
درباره وبلاگ
مدیر وبلاگ : سید مهدی آقاپور
مطالب اخیر
نویسندگان
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :