تبلیغات
فرهنگ و اندیشه - فرهنگ پژوهی- 25 مفاهیم اساسی فرهنگ شناسی-دکترسیدمهدی آقاپورحصیری-عضوهیئت علمی دانشگاه تهران
فرهنگ و اندیشه
دکتر سید مهدی آقاپور
  صفحه نخست       |       تماس با مدیر       |       پست الکترونیک       |       RSS       |       ATOM
 

کالبد شکافی فرهنگ مادی و فرا مادی

 

فرهنگ مسلط امروز و عناصر پر زرق و برق آن در جوامع گوناگون بدون شک فرهنگ فست فودی با شاخص های کلیدی سرعت،راحت،لذت و مصرف انبوه وآسان است. سبک زندگی مک دونالدی در فرآیند جهانی شدن به مفهوم غربی سازی در مظاهر و عناصر گسترده فرهنگی و رسانه ای و ماهواره ای و اینترنت و گوشی های تلفن همراه  حرف اول و آخر را می زندو به قول بودریار فرهنگ شناس پست مدرن، انسان امروز در میان گرگها زندگی میکند وبالاخره به صورت آنها در می آید. این نوع فرهنگ نازل و سطحی فراگیر همه بخش های فرهنگ اعم از مادی و غیر مادی و فرامادی را در بر می گیردکه شناخت و کالبدشکافی آن مستلزم آگاهی های کافی و دقیق از مفاهیم فرهنگی و سازو کارهای آن در ساختار فرهنگی است لذا بحث ما در زمینه فرهنگ مادی و غیر مادی و تاثیر پذیری آن از سبک زندگی مصرفی و رسانه های زرد وغوغا سالار به این دلیل می باشد

 بدیهی است که هر شیئی یا جسمی نظیر چوب و سنگ و آهن و غیره از آنجا که شیئی و جسم است بخشی از محیط طبیعی بوده و هرگز جزئی از فرهنگ محسوب نمی­شوند ولی چنانچه جهت گیری وقدرت فکری و ابزارسازی انسان و دست او در تمام یا بخشی از پیکره آنها دخالت نماید و تغییراتی را در آنها بوجود آورد، جزئی از فرهنگ (فرهنگ مادی) محسوب می­شوند. پس تغییر شکل یافتن اشیاء و اجسام، قابلیت یافتن آنها برای مرتفع نمودن یک یا چند نوع از نیازهای فیزیکی یا غیرفیزیکی بشر، حضور عینی قدرت آفرینندگی و زیبایی­دوستی انسان­ها، در شکل­دهی و قالب­بندی آنها، تراکم و غیبت علم و دانش در ابزارها و مصنوعات ساخته شده، موجب می­گردد آنها را جزئی از فرهنگ به حساب آوریم که خود بر فرهنگ غیرمادی به صورت متقابل تأثیراتی را بر جای خواهد نهاد.

در کتاب درآمدی بر دائره­المعارف علوم اجتماعی نیز ابزارهای مادی به همراه زبان، هنر، صنعت، حقوق، دانش، دین اخلاق و سنت­ها به عنوان دستاوردهای جامعه یا فرهنگ محسوب می­شوند.[1] فرهنگ معنوی در آثار جامعه­شناسان آلمان، نظام خاصی از ارزش­ها را برای تمامی مراحل زندگی می­سازد که از نسلی به نسل دیگر منتقل می­گردد، بعضی آن را در معنایی نزدیک با تمدن به کار می­برند حال آنکه برخی دیگر بدان معنایی می­بخشند که متضاد با مفهوم تمدن است. از نظر این دانشمندان، این مفهوم ساخت معنوی، درونی و انتقال­پذیر در حیات ملی را می­رساند که اساساً غیرقابل رؤیت و تغییرناپذیر است و اکثراً از شرایط اولیه کشاورزی منشأ گرفته و در بین اکثر مردم رسوخ دارد و از طریق سنت­ها انتقال می­یابد و حال آنکه تمدن در شهرها ریشه دارد، قابل رؤیت و ترقی­پذیر است و ابعاد مادی و ابزاری داشته و از محدوده مرزها می­گذرد.[2] البته در این دائره­المعارف نیز فرهنگ غیرمادی یا مجرد شامل هنرها و ادب و باورها ارزش­ها و نمادهای اجتماعی در معنای روساخت یا روبنا تلقی می­شوند[3]

بروس کوئن هر فرهنگ را دارای سه جنبه شناختی مادی یا فنی و سازمانی می­داند. جنبه شناختی آن عبارت است از باورداشت­ها، اسطوره­ها، ایدئولوژی­ها، ارزش­ها، رویکردها و دانش. جنبه فنی یا مادی یک فرهنگ عبارت است از مهارت­ها، پیشه­ها، ابزارها و چیزهای مادی دیگری که اعضای یک جامعه به کار می­برند. آداب و رسوم، عرفی­ها، قوانین و نقش­هایی که با پایگاه­های گوناگون یک فرهنگ همبسته هستند، جنبه­سازمانی یک فرهنگ را نشان می­دهند. قوانین، مقررات و شیوه­ عمل­هایی که انتظار می­رود اعضای جامعه در هنگام فعالیت­های روزانه آنها را رعایت کنند نیز جنبه سازمانی فرهنگ به شمار می­آیند.[1]

ملوین آل دفلور و همکارانش دو گام اصلی برای توسعه تاریخی فرهنگ مادی را مطرح می­سازند: گام اول ایجاد ابزار و سلاح­های ساده و فنون کشاورزی و گام دوم توسعه زبان می­باشد.

در گام اول هنگامی که انسان آموخت تا با ساییدن سنگ­ها به هم، سنگ­های نوک تیز بوجود آورد، منابع غذایی خود را تا حدود زیادی گسترش داد و توانست شکار بیشتری انجام داده و در ضمن نسبت به گذشته­اش کمتر شکار شود. این مسئله موجب رشد جمعیت شد و جمعیت رشد یافته پخش گردید. با استفاده از این زمینه انسان دارای ویژگی­هایی شد که به موجب آن توانست برای تنازع بقا از دیگر گونه­ها پیشی گیرد. جهش بعدی، یادگیری استفاده از فنون برای تولید غذای بیشتر موردنیاز بود. با این پیشرفت که قابل ملاحظه نیز بود، جمعیت باز هم به طور قابل ملاحظه­ای رشد کرد و تحولات فرهنگی زیادی ایجاد گردید و با افزایش کشاورزی و دامداری امکان تشکیل اجتماعات ثابت فراهم آمد.

گام دوم، مبتنی بر توسعه زبان است این تحول نسبت به ایجاد ابزار و فنون کشاورزی دارای اهمیت بیشتری می­باشد در مورد توسعه زبان می­توان گفت که توسعه فرهنگ هرگز بدون وجود زبان ممکن نمی­شد. انسان اولیه با استفاده از آن علاوه بر کنش متقابل و استفاده از نمادهای حرکتی، زبان­گفتاری و پس از آن علائم نوشتاری را مورد استفاده قرار داد و بدین ترتیب انتقال معانی به دیگران و برقراری ارتباط به معنی امروزی خود آغاز شد. استفاده از زبان موجب شد که آموخته­های انسان شباهت یابند و انسان­ها قادر شوند از طریق به کارگیری نمادها، عقایدشان را ثبت و به دیگران منتقل سازند. بدون تغییر نمادها، توسعه فرهنگ تا این حد ممکن نبود، که آن نیز بدون توسعه زبان صورت نمی­گرفت. [2]

کالاها و ابزارها و ساختمان‌ها و نیز وجود اعضای جامعه از طریق تأثیری که مستقیماً در زندگی یک شخص معین دارند، در شخصیت او نمود می‌کنند. مثلاً در جامعه‌های جدید، چون وسایل دقیقی مانند ساعت و سرعت سنج و کیلومتر شمار اختراع شده‌اند، مردم، دانسته یا نادانسته، نسبت به زمان و مکان حساسیت یافته‌اند و مسافات و اوقات را به وقت اندازه‌گیری و تعیین می‌کنند، در صورتی که در جامعه های ابتدایی از این دقت اثری نیست، و مردم برای تعیین مسافت به موازین مبهمی متوسل می‌شوند و مثلاً مانند مردم کشورهای فلاحتی مانند ترکیه، برای تعیین فاصله می‌گویند: در آن قدر که صدای آدم به آنجا می‌رسد و یا به قدر برد یک گلوله یا به قدری که در ضمن دود کردن یک سیگار به آن می‌رسی.

همچنین در جامعه‌هایی که انسان وسایلی برای نگهداری آب سالم و استفاده از آن به وجود می‌آورد، پاکیزگی یکی از ویژگی‌هایی اصلی شخصیت می‌شود. در جامعه ابتدایی اسکیموها، معمولاً آب را از ذوب کردن برف و یخ به دست می‌آورند. و چون این کار وسایل مناسبی ندارد، به آب و شست‌شوی بی اعتنایی می‌نمایند. اقوام اروپایی قرون وسطی نیز چنین بوده‌اند، و در نتیجه، بهبود جسم را مانع رستگاری روح می‌شمردند و سنت پاکیزگی یونانی و رومی را خوش نداشتند.

از این رو اروپائیان که در جنگ صلیبی شرکت کردند. چندان آلوده و ناپاکیزه بودند که مسلمین مشمئز می‌شدند. برکناری اروپائیان از آب و شستشو که تا قرن پانزدهم و شانزدهم دوام آورد، با پیشرفت فرهنگ صنعتی جدید و اختراع وسایل نظافت از میانه برخاست. بسیاری از ویژگی‌های دیگر شخصیت راه هم می‌توان زاده فرهنگ مادی جامعه دانست. مثلاً در جامعه ابتدایی نواحی مسکونی، کوچک و  دور از یکدیگر، و از این گذشته، راه‌ها خطرناکند وسایل ارتباطی سریعی هم وجود ندارند. از این رو مردم در جریان رفت و آمد روزانه خود ناگزیر از روابط با یکدیگرند. پس مهمان‌نوازی لزوم و رواج می‌یابد. یکی از ویژگی‌های مطلوب شخصیت می‌گردد. همچنین در جامعه‌های کشاورزی چون زن در خانه شوهر سکونت می‌کند و وظیفه خواهر شوهر است ناگزیر از او فرمان می‌برد، و اطاعت زن از شوهر جزء ویژگی‌های شخصیت زن می‌شود.

اسپارتیان قدیم، ستیزه جو و جنگ جو به بار می‌آمدند، و آتنی ها با وجود میهن پرستی شدید خود به جای جنگ زیبایی و هنر را مطلوب خود می‌گردانیدند.  همه مردم دهکده مولاربوند واقع در نزدیکی شهر دهلی نو را به کارهای خطرناک مانند بازی با مار وا می‌دارد، و سرخ پوستان زونی را به همکاری و رفاقت می‌کشاند و سرخ پوستان کواکی یوتل را به سبقت جوبی و رفاقت بر می‌انگیزاند.

قبیله کواکی یوتل که در نواحی شمال غربی اقیانوس آرام زندگی می‌کنند، سخت پایبند مراتب و درجات اجتماعی است. آدم متشخص کسی است که مال فراوان داشته باشد و بی دریغ صرف کند، وقتی شخص برجسته‌ای بخواهد رقیب یا دشمن خود را گوشمال دهد. مراسم پوت لاچ (potlach ) را بر می‌دارد مقصود از پوتلاچ این است که فرد برجسته رقیب یا دشمن خود را به مهمانی می‌خواند و به او هدایای نفیس می‌دهد. رقیب یا دشمن ناگزیر از قبول هدایاست ولی باید در ظرف یک سال، هدایایی معادل دو برابر هدایایی که گرفته است، به رقیب پیش‌کش کند تا شرافش در مقابل او حفظ شود. در ایالات متحده فرقه‌ای دینی به نام آمیش ( amish  ) وجود دارد. اعضای این فرقه به اقتضای عقاید دینی خود ( فرهنگ غیرمادی) به صورتی کمابیش اشتراکی زندگی می‌کنند. در نتیجه، کودکانی که در میان آنان پرورش می‌یابند، ضرورتاً  اشتراک مساعی و یگانگی انسانی را فرامی‌گیرند و به شخصیتی موافق فرهنگ فرقه آمیش می‌رسند.[5]

 

 لغت نامه انگلیسی آکسفورد متمدن کردن را به معنی درآوردن از حالت بر بریت، تعلیم فنون زندگی و تنویر و تهذیب  بحث می‌کند و در توضیح آن عبارت متمدن کردن دنیا زمخت و جدا نیافته را از ادسیون نقل می‌کند. پس تمدن وضع یا حالتی است که متمدن شده دارد و فرهنگ عبارت از تربیت و تهذیب ذهن، سلیقه و آداب و وضع کسی که این گونه تربیت و تهذیب شده است یعنی جنبه فکری تمدن.[7]

 

با تامور در نهایت تمایز تمدن و فرهنگ از نظر وبر را بعنوان تفاوت بین فرهنگ مادی و فرهنگ غیرمادی تأیید می‌کند مثلاً سرمایه‌داری غربی را می‌توان به عنوان یک تمدن توصیف کرد زیرا شکل‌های خاص علم، تکنولوژی مذهب، هنر و غیره آن را باید در چند جامعه متفاوت پیدا کرد.[8]

 

واژگان فرهنگ و تمدن با مفاهیمی گاه مترادف و گاه متفاوت و گاهی با رابطه عموم و خصوص بیان گردیده است. واژه تمدن عربی و از ریشه مدن و به معنی دارا بودن اخلاق و آداب اهل شهر ( مدینه معادل پولیس یونانی) می‌آید.[9]

 

اصطلاح تمدن مفاهیمی چون پیشرفت، آداب دانی، مهربانی، رعایت مقررات را به همراه دارد و در لغت نامه دهخدا واژه تمدن به معنی انتقال از خشونت و جهل به حالت ظرافت و انس و معرفت و مجازاً به معنی تربیت و آداب آمده است. این اصطلاح معمولاً نزد دانشمندان علوم اجتماعی خصوصاً دانشمندان غرب دارای بار ارزشی است و در تقابل توحش و بی تمدنی بکار می‌رود. نویسندگانی اروپایی وقتی از کشورهای متمدن صحبت می‌کنند، منظورشان کشورهای صنعتی و بالاخص کشورهای اروپایی است.[10]

 

تایلر كلمات فرهنگ و تمدن را در تعریف معروف خود به‌طور مترادف به كار برده است و در ترجمه‌های انگلیسی به فرانسه نیز این اصطلاحات معادل یكدیگر قرارگرفته‌اند.

آلفرد كروبر فرهنگ را به ارزش‌های اجتماعی و تمدن را به واقعیت اجتماعی مرتبط می‌داند. از نظرهرسكوتیس تمدن عبارت است از مجموعه دانش‌ها، هنرها، فنون و آداب و سنن، تأسیسات و نهادهای اجتماعی كه در پرتو ابداعات و اختراعات و فعالیت‌های افراد و گروه‌های انسانی طی قرون و اعصار گذشته توسعه و تكامل یافته و در تمام قسمت‌های یك جامعه و یا چند جامعه كه با هم ارتباط دارند رایج است مثل تمدن مصر، تمدن یونان، تمدن ایران.آدامز در كتاب قانون تمدن و انحطاط، تمدن را به سازمان حكومتی پیچیده‌ای اطلاق می‌كند.توین بی در كتاب یك مطالعه تاریخ تمدن را سازمانی دینی و اخلاقی می‌داند. اشپنگلر در كتاب انحطاط غرب، (Decline of the west,1939) تمدن را مرحلة انحطاط و تحجر فرهنگ می‌شمارد.[12]

 

 

دائرة‌المعارف علوم اجتماعی تمدن را از ریشه لاتینی به‌معنای شهر می‌داند كه معانی یكسانی برای همگان ندارد.

1- دیدگاهی كه آن را شكلی از فرهنگ می‌داند و در چارچوب آن سه وجه قابل تشخیص است. الف- تمدن و فرهنگ مترادف هستند كه نمونه آن تعریف تایلور از فرهنگ یا تمدن) در كتاب فرهنگ ابتدایی است. ب- تمدن همان فرهنگ است زمانی كه فرهنگ پیچیده‌تر و دارای شماری از ویژگی‌های قابل رؤیت است.كروبر در كتاب انسان‌شناسی، بر پیچیدگی فنی تمدن تأكید دارد و بر این باور است كه با افزایش پیچیدگی در فنون، اعتقاد به خرافات و جادو كاهش می‌یابدج- تمدن همان فرهنگ و زمانی كه فرهنگ پیشرفته‌تر و از نظر كیفی دارای عناصر عالی‌تری است.

2- دیدگاهی كه آن را به كلی جدا از فرهنگ می‌داند. دراین‌صورت فرهنگ دربرگیرندة اندیشه‌ها، اسطوره‌ها،‌مذهب، هنر و ادب خواهد بود و تمدن مترادف با خلاقیت انسانی است و علوم و فنون را دربرمی‌گیرد

3- دیدگاهی كه در آن تمدن معنایی فراگیر دارد و علاوه بر علوم و فنون پدیده‌های دیگر را نیز دربرمی‌گیرد. تمدن در این معنای گسترده مجموعه عناصر اقتصادی، حقوقی، اخلاقی،‌مذهبی و فرهنگی است از همین روست كه در فرهنگ لالاند (La land) تمدن را مجموعه‌ای از پدیده‌های اجتماعی قابل انتقال می‌داند و جنبه‌های مذهبی، اخلاقی،‌زیبایی‌شناسی، فنی، علمی مشترك در یك یا چند جامعه مرتبط به یكدیگر را به خود می‌گیرند.[13]

 

 

 

ویل دورانت نیز در كتاب تاریخ تمدن (قسمت مشرق‌زمین گاهوارة تمدن)‌بین فرهنگ و تمدن مرز مشخص قائل است. بدین معنی كه اندیشه‌ها و فعالیت‌های فرهنگ جوامع وقتی در شمار تمدن درمی‌آید كه شهرنشینی شكل گرفته باشد. وی تمدن را عبارت از نظم اجتماعی می‌داند كه در اثر وجود آن خلاقیت فرهنگی امكان‌پذیر می‌گردد و جریان پیدا می‌كند به نظر او در تمدن چهارركن و عنصر اساسی می‌توان تشخیص داد كه عبارتند از: پیش‌بینی و احتیاط در امور اقتصادی، سازمان سیاسی،‌سنن اخلاقی و كوشش در راه معرفت و بسط هنر[14]

 

 

 

اولیویا ولاهوس در كتاب درآمدی بر انسان‌شناسی،‌ مختصات فرهنگ را بدین شرح اعلام می‌كند:

الف- وجودم مقررات و قوانین لااقل در شهرهای بازرگانی به‌صورت مجموعه‌ای مكتوب

ب- مسلط بودن نوعی دولت با زمامداری پادشاهان یا روحانیون یا شاه روحانی و یا نمایندگان منتخب مردم

ج- داشتن خط و الفبایی برای ثبت و ضبط وقایع و امور ( به جز تمدن اینكاها كه از رشته‌های رنگینی به نام كیپو (Quipu)استفاده می‌كردند.

د- در همه تمدن‌ها اشكال و انواعی از هنر و فعالیت‌های هنری نظیر ادبیات،  موسیقی، نقاشی، رقص پیدا می‌شود.

هـ- داشتن زبان برای انتقال دادن و آموزش دستاوردهای خود به نسل‌های بعد

و- وجود معتقدات دینی با سلسله مراتبی از روحانیون و مقدسین

ز-تكامل بخشیدن به علوم خواه به‌خاطر فواید علمی و خواه برای خدمت با اهداف دینی[15]

 

 

ابن خلدون نیز در مقدمه معروف خویش در توصیفی كه از عمران شهرها می‌كند مفهومی معادل تمدن دارد وی برخلاف ارسطو كه برای شهر یك موجودیت سیاسی و اخلاقی قائل است،‌از شهر و نهادهای شهری به‌عنوان مجموعه‌ای واحد از عمران متمدن یاد می‌كند كه تحت تسلط یك دولت است و هر چند این شهر فرمانروایی دارد. در مجموع

1-فرهنگ و تمدن پیکره واحدی دارند.

2- مجموعه فرهنگ مادی و غیرمادی وقتی چندجامعه را دربرمی‌گیردو سازمان‌یافته میگردد،‌تمدن را به وجود می‌آورد.

3- فرهنگ مادی ساخته دست انسان و محصول قدرت ابداع و ابزارسازی بشر در طول تاریخ اوست.

4- نیازها و احتیاجات و احساسات و استعدادهای هنری و زیبایی درستی انسان در فرهنگ مادی تجلی یافته است.

5- بخش غیرمادی فرهنگ جنبه‌های ذهنی ومعنوی ومحصول روحیات و خلقیات جمعی بشر می‌باشد.

6- برخلاف بخش مادی فرهنگ، بخش غیرمادی فرهنگ بسیار باثبات بوده و به آسانی تغییر نمی‌كنند.

7- قدرت ابزارسازی و سخنوری انسان در تكامل هر دو مفهوم از فرهنگ نقش اساسی داشته است.

8- در نظر برخی دانشمندان فرهنگ غیرمادی و عناصر معنوی، فكری و روحی آن به‌عنوان بخش اصلی‌تر و مهم‌تر تلقی می‌گردد ولی در نظرگروهی دیگرفرهنگ مادی ودستاوردهای آن از جایگاه پراهمیت‌ در زندگی بشر برخوردار بوده است.

9-همه ابعادو عناصر مادی و غیر مادی فرهنگ و تمدن به گونه یکپارچه تحت تاثیر فرهنگ مصرفی جهانی هستند.

10-سبک زندگی مادی و فرامادی و نمادها و نمودهای رفتاری و معنوی همه مردم و جوامع در دنیای الوان و رسانه ای امروز در فرآیند فرهنگ فست فودی وزندگی مکدونالدی قرار داشته و مصرف آنی ،انبوه وراحت درهمه وجوه سبک زندگی وجود دارد.   






نوع مطلب :
برچسب ها :
ارسال شده در: دوشنبه 20 مهر 1394 :: توسط : سید مهدی آقاپور


 
درباره وبلاگ
مدیر وبلاگ : سید مهدی آقاپور
مطالب اخیر
نویسندگان
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :