تبلیغات
فرهنگ و اندیشه - فرهنگ پژوهی - 28 نقد نظریه فرهنگی پیر بوردیو 1-دکترسیدمهدی آقاپورحصیری-عضو هیئت علمی دانشگاه تهران
فرهنگ و اندیشه
دکتر سید مهدی آقاپور
  صفحه نخست       |       تماس با مدیر       |       پست الکترونیک       |       RSS       |       ATOM
 

نقد نظریه فرهنگی پیر بوردیو - 1

نتیجه تصویری برای عکس بوردیو

نویسنده: دکترسیدمهدی آقاپورحصیری

             عضو هیئت علمی دانشگاه تهران

چكیده :

بوردیو  بی گمان از بزرگان جامعه شناسی و فرهنگ شناسی در یک  قرن اخیر بوده است. با وجود برخی نکات و دیدگاههای قابل انتقاد، آثار، افکار و حتی زندگی او برای فرهنگ شناسان وجامعه شناسان مکاتب فکری مختلف منبع الهام غنی­ای فراهم کرده و تمام کتاب­های نظریه جامعه شناسی فصلی را به آرا و اندیشه های او اختصاص داده­اند. یکی از منتقدان معتقد است که بوردیو جامع­ترین و برازنده­ترین نظام (فکری) را از زمان تالکوت پارسونز خلق کرده است (ماندر 1987: 27). رویکردی انتقادی و تئوریک - پراتیک دارد(همانند نویسنده این مقاله) و جامعه شناسی را ابزار برجسته مبارزه اجتماعی(برعکس نوع ایرانی آن) و نوعی ورزش رزمی می خواند. آثار او سرشار از مفهوم سازی­های بدیع است؛ مفاهیمی‌که امروز بخشی از گنجینه دانش جامعه شناسی به حساب می‌آید و دریچه های تازه ای را به روی فهم زندگی اجتماعی به روی محققین و پژوهشگران گشوده است. با این حال، از دهه شصت میلادی که بوردیو نخستین آثار خود مانند جامعه­شناسی الجزایر را منتشر کرد تا به امروز، نه تنها تحولات غیرقابل تصوری در جوامع رخ داده، بلکه نظرات و دست­آوردهای نظری و تجربی وی نیز دچار تحول و تغییر شد؛ به طوری که برخی از آنها اکنون بدون موضوع بوده و برخی پارادایم­های جدید که پس از فروپاشی شوروی و عقب­نشینی مارکسیسم مطرح شده از واقعیت و اعتبار آن کاسته است وتاكنون ده­ها صاحب نظر بر آثار و افکار بوردیو ایراد و انتقاد وارد ساخته­اند و به خصوص نقد تند جفری الکساندر در کتاب خود زیر عنوان تقلیل­گرایی (نقد پیربوردیو) در سال 2000، نقدهای جدی بر بوردیو وارد کرده است (توسلی1383). در این نوشتار کوشش می­شود تا پس از ارائه مختصری از اندیشه ها و آثار  بوردیو و تعیین جایگاه او درفرهنگ شناسی به معرفی مفاهیم او پرداخته و ارتباط منطقی این مفاهیم با یکدیگر و کل نظریه اجتماعی و فرهنگی بوردیو مشخص شود. در نهایت نیز به نقدهایی برمبنای اندیشه اسلامی و فرهنگ شناسی بر کارهای بوردیو اشاره می‌شود. نظریه فرهنگی بوردیو از نظر نویسنده، با توجه به شیوع فرهنگ پوسیده اشرافی و مصرفی و گسترش سبک زندگی فست فودی در ایران، ضمن نقد نکات قابل انتقاد آن، بسیار آموزنده  و قابل استفاده است لذا بخشی از سلسله مطالب فرهنگ پژوهی ما را تشکیل می دهد. 

كلید واژه: فرهنگ شناسی،اندیشه اسلامی،منش ومیدان،سبك زندگی، نقد وارزیابی

مقدمه :

 بوردیو معمولا تلاش می كرد تا ایده­های نظری خود را با تحقیق تجربی پیوند دهد و كارش را می­توان جامعه شناسی فرهنگی یا نظریه كنش فرهنگی - سیاسی نامید. سهم بوردیو در جامعه شناسی، هم نظری و هم عملی است. اصطلاحات اصلی او منش، میدان و خشونت نمادین و سرمایه فرهنگی است. به نظر بوردیو هر فردی جایگاهی را در فضای اجتماعی چند بعدی، اشغال كرده است. این فرد با عضویت در طبقه اجتماعی تعریف نمی شود، بلكه با حجم كلی سرمایه­اش و تركیب انواع سرمایه­هایی كه دارد، تعریف می­شود. مفاهیم اصلی اندیشه بوردیو كه در سه اثر معروفش یعنی تمایز ، وارثان و فقرجهان درك می شود عبارتند از:

قدرت، خشونت نمادین، انسان دانشگاهی، سرمایه فرهنگی، زمینه (میدان)، منش (هبیتاس) ، خودفریبی (ایلوسیون) ، بازتابندگی (رفلكسیویتی)  ، سرمایه اجتماعی، سرمایه نمادین.

 

”اشرافیت دولتی" ، تحلیل مشروح و وسیعی از نقش نهادهای ممتاز و نخبه نظام آموزش عالی فرانسه در بازتولید، تقدیس و اشرافیت دنیوی است كه حكومت و اداره­ی فرانسه مدرن را در اختیار دارد . "گفتمان آكادمیك" درباره كاربردهای زبان و نقش آن در بازتولید فرهنگی، "انسان دانشگاهی"  و كرد و كارهای زبان دانشگاهیان و نقش آن در رقابت برای تشخص(تمایز) فرهنگی بحث می­كند . طبق نظر جنكینز استقبال شكوهمند از كتاب تمایز به این دلیل بود كه مردمی كه این كتاب را خریدند و در باره­ی آن به بحث و مشاجره پرداختند، عمدتاً كسانی بودند كه این كتاب در باره­ی آنها نوشته شده بود؛ یعنی روشنفكران بورژوازی فرانسوی كه تشخص فرهنگی برای آنها اهمیت خطیری داشت (جنكینز ؛ 1385 :208).

خلاقیت بوردیو در مفهوم پردازی ناشی از تسلط بوردیو بر ادبیات یونان و روم باستان است. از این رو با واژگانی در آثار او مواجه می‌شویم که تاریخ و معانی بسیاری قدیمی‌دارند و بوردیو بار معنایی جدید به آن ها افزوده است. مفاهیمی که ارتباط عمیقی با یکدیگر دارند و در واقع درک هریک از آن ها وابسته به فهمی از دیگر مفاهیم است. منابع فکری بوردیو نظریه پردازانی همچون مارکس، دورکیم، وبر، فردینالد دوسوسور و وینگشتاین بوده اند و مکاتبی چون پدیدار شناسی، ساختارگرایی و فلسفه تحلیلی نیز بر کار او تاثیر گذاشته اند.

در بحث روش شناسی، بوردیو از روش ساختار گرایی تکوینی استفاده كرده است. این روش در جهت توصیف و تحلیل و بررسی چگونگی پیدایش و تکوین اشخاص یا ساختارهای اجتماعی و گروهی به کار می­رود. بنابراین در زمینه رابطه دیالکتیکی بین ساختار و عاملیت نظریه ای را شکل می دهد که هدفش تحلیل زندگی علمی است. بوردیو به شدت از اندیشه وبر متاثر بوده است. در روش شناسی نیز که یکی از ارکان تحقیق را تشکیل می دهد روش شناسی بوردیو در واقع ادامه راه وبر است. بوردیو همانند وبر معتقد است در به کار گرفتن هرگونه مشاهده و حقیقت پژوهی و اثبات گری که با موضوع مورد مطالعه بهتر هم خوان و سازگار باشد و مقابله مستمر و پیوسته نتایجی که به واسطه روش های متفاوت به دست می آید.

جامعه شناسی بوردیو در وهله اول منتقد مقولات به ارث رسیده و شیوه های پذیرفته تفکر و اشکال ظریف اصول و قواعدی است که روشنفکران و فن سالاران به نام فرهنگ و عقلانیت به کار می برند. در وهله بعد او منتقد قالب های رسمی قدرت و تبعیض و سیاست های حامی آن است. برداشت او از کنش اجتماعی ساختار و شناخت به طور جدی و قاطعانه ضد دوگانه انگاری است. این برداشت مبتنی بر ضدیت تقابلی است که مشخص کننده خطوط همیشگی ترسیم شده در مباحث مطرح در علوم اجتماعی است. به لحاظ نظری، شیوه عمل و تفکر بوردیو در محل تلاقی جریانات فکری مختلف است. جریانات فکری مارکس، موس، دورکیم، وبر و نیز فلسفه های متفاوت کاسیرر، باشلار و وینگشتاین، پدیدارشناسی شوتز و نظریه های زبان شناختی سوسور، چامسکی و جملگی جریاناتی بودند که سنت دانشگاهی آنان را به عنوان جریانات متضاد و ناسازگار تلقی می کرد.

او در کتاب وارثان نشان می دهد که چگونه مبارزه طبقاتی در درون دانشگاه جریان دارد و چگونه دانشجویان طبقات فرادست که از طفولیت با فنون برتری آشنا شده اند با دانشجویان طبقات فرود ست که برای تحصیلات عالیه آمادگی ندارند متفاوت هستند. بوردیو طبقه ای که هنوز شایستگی تغییر و هضم نشدن در نظام حاکم را دارد فقط طبقه متوسط می داند که قادر است با درک صحیح نیروهای اجتماعی خود را به راس هرم قدرت نزدیک کند. بوردیو خود از مفهومی به نام ناخودآگاه فرهنگی نام می برد. این مساله در بررسی قشر دانشگاهی و کتاب تشخص(تمایز) نمودهای بیشتری پیدا می کند. در آن کتاب بوردیو با بررسی این موضوع که همه چیز بازتولید نظم حاکم است وارد این مقوله می شود که در کنه وجودی نظام آموزشی دانشگاهی هم چون نظام ساختاری مدرسه این گزینش طبقات است که به شکل رشته های دانشگاهی و در نهایت به روشنفکری در خدمت نظام حاکم تبدیل خواهد شد.

بوردیو منشاء تفاوت ها و تمایزات طبقاتی را ناشی از عادت واره ها می داند. عادت واره ها اصول تکثیرگر رفتارهای متمایز کننده اند. مثلاً آنچه کارگر می خورد و به خصوص شیوه خوردن او، ورزشی که انجام می دهد و شیوه انجام آن، عقاید سیاسی که دارد و شیوه ای که برای ابراز آن در پیش می گیرد، به گونه ای نظام یافته از موارد مشابه آن نزد مدیرعامل صنعتی متفاوت است. بوردیو با تاکید بر نظام تحصیلی که نظام اجتماعی را تضمین می کند و چرخه باز تولید آن را به حرکت در می آورد، معتقد است امروزه حتی به کسانی که بیشترین بهره را از آن می برند، مایه ای از تنش را تحمیل می کند .

بوردیو یک جامعه شناس انتقادی، یک چریک فکری ویک فعال سیاسی متعهد و از مخالفان سر سخت اشرافیگری فرانسوی وجهانی ویک نئولیبرالیسم بود که به شدت از اعتصابات اجتماعی و مهاجران غیر قانونی دفاع می کرد. شرکت در تظاهرات علیه اشرافیت و جهانی شدن تعهد ذهنی او را با تعهد عملی توام می کند که از او یک روشنفکر در خدمت مردم ساخته است.

گسترش و تلفیق نظریات جامعه شناسانی چون مارکس، دورکیم و وبر و تاثیرات عمیق آنها بر روی روش شناسی و نظریات جامعه شناسانه او حائز اهمیت فراوان است. بوردیو با نقد روش شناسی پوزیتیویستی و گسترش مفهوم عادت واره و جدایی از ذهن گرایی ، ابزاری را به کار می گیرد که تبیین و فهم پدیده های اجتماعی را واقعی تر می کند.

به نظر می رسد بوردیو در پس همه انتقادها به دنبال یک نکته قدیمی است که تا امروز هنوز حل نشده باقی مانده است و آن مساله اشرافیت سیاسی و نژادی و نژاد پرستی است که نه تنها در بین دو نژاد مختلف بلکهدر درون  یک نژاد رخ می دهد. تفاوت ها و تمایزات دیگر بر سر رنگ نیست بلکه بر سر سرمایه هایی است که افراد در دست خود دارند.

موضوعات تجربی که او به آن ها پرداخته از گوناگونی و تنوع زیادی برخوردار است با اینحال در بین حوزه­های تخصصی مورد توجه بوردیو دو حوزه فرهنگ و قدرت، بیشترین آثار او را به خود اختصاص داده است. جامعه شناسی بوردیو خصلتی انتقادی دارد. او سعی می‌کند شیوه­های کلیشه ای و رایج تفکر و اصول و قواعد مرسوم را به چالش بکشد و در عین حال منتقد قالب­های رسمی‌قدرت، تبعیض و سیاست باشد. برای بوردیو جامعه­شناسی علم رهایی بخش است که وظیفه آن افشای روابط پنهان سلطه در همه ابعاد اجتماعی است. (عبدالهی 1389). این نگرش اساسی جامعه شناسی به تعبیر نویسنده سطور، در ایران پنهان مانده است.

 

*خاستگاه و اركان اندیشه بوردیو :

آثار بوردیو معرف نوعی جامعه شناسی بازاندیشانه و محل تلاقی جریان های فکری متعدد است. وی از نظریه پردازانی چون مارکس، دورکیم ، وبر، باشلار، ویتگنشتاین و حتی زبان شناسان ساختارگرا الهام گرفته است بدون اینکه در آثار خود مطلقا در بند یک دیدگاه خاص بماند (عبدالهی 1389: 15). از نظر بوردیو، تبیین کنش مهمترین مساله در عرصه جامعه شناسی است و رویکرد جامعه شناسان در برخورد با این مسئله در قالب دو سنت نظری عین­گرایی و ذهن­گرایی قابل دسته بندی است. رقابت این دو سنت، زمینه را برای بروز سنت سوم فراهم کرده است، رویکردی که ادعای فراروی از این دوگانه­گرایی را دارد. هسته این برنامه پژوهشی در مفهوم رابطه نهفته است. چنانكه از توقف در وجوه ذهنی و عینی واقعیت اجتماعی طفره می‌رود ودیالکتیک سوژه و ابژه را بنیاد واقعیت اجتماعی می‌داند(جمشیدی­ها و پرستش 1386: 2). بوردیو به همراه گیدنز مهم ترین نظریه پردازان سنت سوم هستند. اما  بر خلاف گیدنز که آثار عمده اش در دهه 1980 شرح و تفسیرهای نظری بود عمده نوشته­های بوردیو مطالعات تجربی درباره قشربندی اجتماعی، فرهنگ، دانشگاه، مدارس و مسائلی از این دست بود(سیدمن 1386: 196). بوردیو متفکری به شدت رابطه­گرا است از این جهت به جای تمرکز بر واقعیت های مشهودی چون افراد یا گروه ها بر روابط تمرکز می‌کند، روابط عینی که نه می‌توان آن را نشان داد و نه با انگشت لمس کرد، بلکه باید آن ها را به دست آورد، برساخت و به یمن کار علمی‌به آن ها اعتبار داد.

بودریو در یکی از آثار خود به تقابل ذهن­گرایی و عین­گرایی به عنوان بنیادی­ترین و مخرب­ترین عامل دودستگی در علوم اجتماعی اشاره دارد(گرینفل 1389: 97). بوردیو برای طفره رفتن از معمای ابژکتیویتی سوبژکتیویستی کانون توجه خود را بر عملکرد می­گذارد و آن را پیامد رابطه دیالکتیکی میان ساختار و عاملیت تلقی می­کند. بوردیو ساختارگرایی ژنتیکی یا تکوینی را به مثابه بررسی ساختارهای ابژکتیوی تعریف می‌کند که نمی‌توان آن ها را از ساختارهای ذهنی ای که خودشان، مستلزم درونی­شدن ساختارهای ابژکتیوند جدا کرد (ریتزر 1389: 311). کوشش بوردیو در فراتر رفتن از تناقض موجود بین ذهن و عین(سوژه و ابژه) در دو انگاره روش شناختی قابل مشاهده است. نخست جهت گیری تحقیقاتی اوست بدین معنا که محقق در ابتدا موضوع تحقیق را عینی سازی می‌کند و سپس به بررسی موشکافانه اعتبار و پیش­فرض­های عینی شده می‌پردازد. دوم اینکه بوردیو تلاش می‌کند فاصله بین محقق و موضوع تحقیق را از بین ببرد.. به همین دلیل به نظر وی باید به جامعه شناسی بازتابی روی آورد. این تلاش برای فراروی از دوگانه های کاذب به نظریه عمل منجر شد.

بوردیو سعی می‌کند با طرح مفهوم عمل بر تقابل های دوگانه های نظری بین سوژه/ابژه، فرهنگ/جامعه و ساختار و کنش فائق آید و با نفی ضرورت گرایی از یک سو و اراده گرایی از سوی دیگر نظریه عمل خود را مبتنی بر یک رویکرد رابطه ای قرار دهد. عمل نه پیامد ساختارهای متعین است که بنابر عللی به وجود امده باشد و نه نتیجه منطقی انتخاب عقلانی که بر دلایل خود استوار است، بلکه هم جوشی و هم­آیندی علت و دلیل، زمینه ساز عمل است.(پرستش 1390: 57 ) به عبارت دیگر بروز کنش برای بوردیو ناشی از تعامل بین منش و میدان است. هدف بوردیو تلفیق ذهن­گرایی و عین­گرایی است. وی می خواهد نشان دهد کنش حتی در موقعیت­های هنجاری با عدم قطعیت همراه است و نتایج آن برای کنشگر مشخص نیست.

از این­رو بوردیو کنش را در چارچوب موقعیت قرار می دهد و کنش را ناشی از هردو عنصر عینی و ذهنی می داند. از نظر بوردیو کنش ناشی از تاثیر منش فردی و میدان اجتماعی است. منش فردی دربردارنده جنبه ذهنی کنش است و میدان، ناشی از تاثیر عنصر عینی. در نظریه عمل بوردیو کنش به منزله پیامد رابطه بین منش و میدان صورت بندی می گردد و قابل تقلیل به هیچ یک از آن­ها نیست (شوارتز 1997: 141)

میدان:

     یكی از مفاهیم كلیدی در جامعه شناسی بوردیو مفهوم میدان است كه معادل فرانسوی آن champ و معادل انگلیسی آن  field می باشد . میدان عبارت است از زمینه اجتماعی كه یك عادت واره (منش) در آن حاكمیت دارد(بوردیو؛1381:16). میدان،  ساختار متن اجتماعی را كه در آن منش عمل می كند مشخص می كند(اشوارتز 1997: 117). مفهوم میدان مبنایی برای درک بسیاری از نظرات جامعه شناختی بوردیو به ویژه نظریه فرهنگی او است.

میدان همان زمینه ای است که بازی در آن رخ می دهد و عامل آن را درونی می کند. یعنی هنگامی که تعریف های رسمی از انسان و همچنین معرفی ها و بازنمایی های او در فضایی اجتماعی به عادت تبدیل می شود، آن تعریف ها و بازنمایی ها به اصل هدایت گر رفتار بدل می شود. به نظر بوردیو، تحلیل ساختارهای عینی که به میدان های متفاوت تعلق دارند، از تحلیل تکوین ساختارهای ذهنی در قلمرو افراد، که تا اندازه ای محصول ترکیب ساختارهای عینی هستند، جدایی ناپذیر است. فضای اجتماعی و گروه هایی که آن را اشغال میکنند محصول تلاش هایی تاریخی اند. در این فضا، عوامل انسانی طبق جایگاهی که در فضای اجتماعی دارند  با ساختارهای ذهنی، که به وسیله آنها این فضا را ادراک می کنند، مشارکت می نمایند.(بوردیو،1380)

از نظر بوردیو جامعه مجموعه ای از میدان­های اجتماعی کم و بیش مستقلی است که مبارزات طبقاتی در آن جریان دارد. تکامل جوامع منجر به ظهور جهان­ها ، حوزه­ها و میادینی می‌شود که تقسیم کار اجتماعی آن را به وجود آورده است. میدان ها تمامی‌زندگی اجتماعی را در بر می‌گیرد، چرا که به واسطه فرایند تفکیک است که کارکردهای مذهبی، اقتصادی، حقوقی، سیاسی و ..از یکدیگر متمایز می‌شوند(بون ویتز 1390: 73).    [1]میدان­های بوردیو میدان های منازعه­اند بیشتر از اینكه "نهادهای تام" ( گافمن) ، "دستگاه های ایدئولوژیك دولت" (التوسر ) یا "آیین های انضباط" ( فوكو ) باشند . عاملان در خلاء عمل نمی كنند ، بلكه در موقعیت اجتماعی عینی قرار دارند و در آن دست به كنش می زنند . «میدان » بیانگر تأكید بوردیو بر شرایط اجتماعی است. میدان ها عرصه هایی از تولید ، گردش و تخصیص كالا و خدمات ، دانش یا منزلت را مشخص می كنند و موقعیت های رقابتی به وسیله­ی كنشگران در جدال شان برای انباشت و انحصار این انواع متفاوت سرمایه حمایت می شوند . میدان­ها ممكن است به عنوان فضای ساختار یافته­ای در نظر گرفته شوند كه حول انواع خاصی از سرمایه و تركیب سرمایه سازمان یافته اند (شوارتز 1997: 117).

شوارتز چهار ویژگی ساختاری برای میدان ها در نظر می­گیرد كه عبارتند از :

1- نخست ، میدان­ها عرصه­های جدال برای كنترل منابع با ارزش هستند. منازعه میدان پیرامون اشكال سرمایه (اقتصادی ، فرهنگی ، علمی و دینی ) تمركز می­یابد . برای مثال سرمایه­ی فرهنگی یك دارایی كلیدی در میدان روشنفكری است در حالیكه سرمایه ی اقتصادی در جهان تجارت دارایی كلیدی است، دانشمندان برای سرمایه ی علمی در میدان علم رقابت می­كنند بنابراین به تعداد میدان ها اشكالی از سرمایه وجود دارد .

2-دوم ، میدانها فضاهای ساختار یافته از موقعیت های سلطه و تحت سلطه مبتنی بر انواع و مقادیر سرمایه هستند .

3-سوم، میدان اشكال ویژه ای از منازعه را بر كنشگران تحمیل می كنند . هم تشكیلات مسلط و هم مبارزه طلبان تحت سلطه، هم نگرش­های راست كیشان و هم دگر اندیشان در این نكته با هم توافق دارند كه منازعه ی میدان در وهله ی اول یك  پیگیری ارزشمند است .

4-چهارم ، میدان­ها تا اندازه­ی قابل ملاحظه­ای به وسیله­ی مكانیزم­های درونی خویش به لحاظ توسعه ساختار می یابند (شوارتز: 1997).

میدان اصلی در كار بوردیو "میدان قدرت" است (همان: 136). بوردیو میدان قدرت را برای دو استفاده­ی متمایز اما دارای اشتراك بكار می برد . از یك طرف این میدان به عنوان فرا میدان[2] عمل می كند كه همچون یك اصل سازمان دهنده ی تمایزگذاری و منازعه در همه­ی میدان­ها عمل می كند این مهمترین كاربرد است . و از طرف دیگر میدان قدرت می تواند طبقه­ی اجتماعی مسلط را برای بوردیو تعیین كند. بوردیو تضاد را دینامیك بنیانی همه­ی ترتیبات اجتماعی می داند . در مركز همه­ی ترتیبات اجتماعی جدال برای قدرت وجود دارد . یكی از ادعاهای كلیدی بوردیو این است كه كشمكش به همان اندازه­ی منابع مادی از طریق منابع نمادین صورت می گیرد . منابع فرهنگی ، مانند مدارك آموزشی ، به عنوان نوعی از سرمایه در جوامع مدرن كاركرد دارند . این مفهوم بینش بوردیو از تحلیل نهادی را نشان می دهد . بوردیو پنداره­ی "میدان" را از " نهاد " به دو دلیل برتر می داند  ؛ نخست ، او می خواهد بر ویژگی "تضادی" زندگی اجتماعی تأكید كنددر حالیكه ایده ی نهاد بر "وفاق " اشاره می كند ؛ ثانیاً ، او مفهومی را می­خواهد كه بتواند جهان های اجتماعی كه در آن اعمال تنها به طور ضعیفی نهادینه می شوند و مرزها به خوبی ایجاد نمی شوند را پوشش دهد . بوردیو از تعیین دقیق مرز برای میدان ها خودداری میكند زیرا بر این باور است كه این عمل از یك رویكرد پوزیتیویستی به میدان ناشی می شود . از نظر بوردیو مرز میدان چیزی است كه خود مورد منازعه است. كاربردهای میدان به وسیله بوردیو عبارتند از مطالعات سبك زندگی طبقه ی اجتماعی (bourdieu:1984 ) ، نهادهای آموزشی عالی (Bourdieu:1988,1989  ) ، دین (Bourdieu ;1982 )

 

منش یا عادت واره:

مفهوم منش مفهومی کلیدی دیگر در تفکر بوردیو است. شاید بتوان گفت تمام بدنه اندیشه بوردیو بر روی این مفهوم قرار گرفته است منش نظامی‌از رویه های ناخودآگاهانه اندیشه و ادراک یا حالات است که به مثابه واسطه ای بین ساختار و کنش عمل می‌کند(ماندر1987 :429). منش می‌تواند به مثابه عاملی برای تضاد بین نسلی عمل کند چرا که درباره اینکه چه چیزامکان پذیر و چه چیز امکان ناپذیر است و همچنین درباره طبیعی یا غیر طبیعی بودن چیزها تعاریف مختلفی ارئه می‌کند. منش به طرح های تفسیری، عمدتا ناخودآگاه یا به نحو ضمنی به کارگرفته شده ای اشاره دارد که نحوه کار جهان و نحوه ارزیابی امور را به ما نشان می‌دهد و دستورالعمل­هایی برای کنش ارائه می‌کند. بوردیو مدعی است که افراد طی اعمالشان توسط این چهارچوب های کلی تفسیری هدایت می‌شوند(سیدمن 1386: 197)

مفهوم منش یا عادت واره اصطلاحی است که از ایده عادت، رسم عادتی و حالت چیزها مشتق شده است(لوری، 2011 :91). بوردیو منش را به صورت نظامی‌از حالات(تمایلات-مشرب‌ها) تعریف می‌کند، نظامی‌که ظرفیت و پتانسیل افراد برای کنش را سازمان می‌دهد. منش در ترجیحات افراد درباره مناسبت و اعتبار ذائقه شان در مورد هنر، غذا، انتخاب تعطیلات و سرگرمی‌ها آشکار است. منش صرفا به معرفت و یا شایستگی یا سبک اشاره ندارد بلکه محاط گر نیز هست. منش بر روی بدن افراد حک شده است. اندازه بدن، شکل، حالت، شیوه راه رفتن، نشستن، نمود صورت، شیوه خوردن، نوشیدن، میزان زمان و فضای اجتماعی که هر فرد احساس می‌کند باید به خود اختصاص دهد، حتی ریتم و تن صدا، لهجه و الگوهای صحبت کردن همه و همه جزیی از منش فردی به حساب می‌آیند(همان).

 مفهوم عادت واره بوردیو تلاشی است برای توسعه تحلیلی اجتماعی از ذائقه که شرایط اجتماعی برای کسب ذائقه را مورد تایید قرار می‌دهد اما کماکان فضایی را برای عاملیت انسانی در نظر می‌گیرد. بوردیو در توضیح نظریه کنش خود و منطق حاکم بر آن ازبازی های ورزشی یاد می کند، بازی هایی نظیر فوتبال که بازیگر در آن ها به نوعی از فراست دست یافته است . فراستی که از درونی کردن عمیق قواعد بازی ناشی می شود و به عملی می انجامد که دریک لحظه معین کنشگر با توجه به شرایط انجام می دهد، بدون اینکه فرصت طر ح ریزی را داشته باشد. بدین ترتیب، منطق حاکم بر عمل در ذیل منطق نظری نمی گنجد بلکه عمل تحت حاکمیت منطقی است که باید آن را منطق عملی نامید، منش از نظر بوردیو در کتاب الجزایریها به معنی  نظامی از تمایلات بادوام و قابل انتقال که به عنوان مولد اعمال ساخت یافته و به شکل عینی مجسم شده ، عمل می کند.(فاضلی ،1382: 39)
      منش عبارت از «نوعی آمادگی عملی ، نوعی آموختگی ضمنی ، نوعی فراست ، نوعی تربیت یافتگی اجتماعی از نوع ذوق ، سلیقه ، كه به عامل اجتماعی این امكان را می دهد كه روح قواعد ، آداب ، جهت ها ، ارزش ها ، روش ها و دیگر امور حوزه­ی خاص خود ( حوزه ی علمی ، اقتصادی ، ورزشی ،هنری ، سیاسی و ...) را در یابد ، درون آن پذیرفته شود ، جا بیافتد و منشأ اثر شود »(بوردیو ؛16:1381). منش خصلت دیالكتیكی دارد . بوردیو تلاش می كند تا ابعاد ذهنی و عینی مسئله را به منزله­ی وجود جدایی ناپذیر یك واقعیت تاریخی تبیین كند (بوردیو ؛151:1379(.   مفهوم منش با یك مفهوم دیگری بنام ذائقه در نظریه ی بوردیو پیوند می خورد ، «ذائقه (taste) یك عملكرد است كه یكی از كاركردهایش این است كه به افراد ادراكی از جایگاهشان در نظام اجتماعی می دهد» (ریتزر؛727:1374). منش در شكل دادن ذائقه نقش دارد و از این طریق ترجیحات مردم را در رابطه با مادیترین جنبه های فرهنگ ، مانند پوشاك ، خوراك یا اثاث منزل تحت تأثیر قرار می دهد.  از نظر بوردیو منش محصول موقعیت های طبقاتی است نه علت آنها . وی بر بنیان جمعی منش تأكید می گذارد یعنی اینكه افرادی كه شانس های زندگی مشابهی را درونی می كنند منش یكسانی را به ارث می برند (همان: 105). منش هم محصول ساختار اجتماعی است و هم مولد ساختار اعمال اجتماعی ای که ساختارهای اجتماعی را بازتولید می‌کنند، هم مفهومی‌ذهنی است و هم عینی حاوی نقش و نشان ساختار اجتماعی؛ هم مفهومی‌خرد( در سطح فردی و بین شخصی عمل می‌کند) و هم کلان(محصول و تولیدکننده ساختارهای اجتماعی) است(سیدمن 1386: 198).

ذائقه:

 مصرف امری فرهنگی است كه ما ذائقه و یا سبک زندگی مان را با آن نشان می‌دهیم. ذائقه موردی از هوس‌های فردی نیست بلکه به صورت اجتماعی ساختار می‌یابد، به علاوه طبقه­بندی شده است. اگرچه بوردیو می‌خواست ذائقه را بصورت خصلت(disposition) درک کند اما در عمل ذائقه به صورت مفهومی‌ساختاری ظاهر می‌شود. «بوردیو در کتاب تمایز ذائقه را یک پدیده اجتماعی می داند كه نتیجه انتخاب فردی نیست بلکه بطور اجتماعی و به شیوه ای خاص الگومند است»(لوری ،2011 :90). ذائقه  از طریق عامل‌های جامعه پذیری خانواده و آموزش القا می‌شود و پیش زمینه جایگاه اجتماعیا فراد است. ذائقه‌ها در سه سطح والا، میانه و پست یا پایین طبقه بندی می شوند که هرکدام برای فرهنگ‌های مختلف کاربرد دارند. این طبقه بندی نه تنها دربردارنده تفاوت‌ها بلکه حاوی نوعی سلسله مراتب است مثلا بین کسانی که اپرا گوش می‌دهند و آن‌هایی که انواع سخیف تر موسیقی را دنبال می‌کنند. در بیان یا نمایش ذائقه مان تا حد زیادی جایگاه اجتماعی مان را برای دیگران مشخص می‌کنیم. از نظر بوردیو مبنای این طبقه بندی در اصل در خود ابژه‌ها نیست بلکه یک طبقه بندی از ساختارهای متفاوت ذائقه است

1] - total institutions

[2] - meta-field






نوع مطلب : علمی، فرهنگی، اجتماعی، 
برچسب ها :
ارسال شده در: دوشنبه 30 آذر 1394 :: توسط : سید مهدی آقاپور


 
درباره وبلاگ
مدیر وبلاگ : سید مهدی آقاپور
مطالب اخیر
نویسندگان
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :