فرهنگ و اندیشه
دکتر سید مهدی آقاپور
  صفحه نخست       |       تماس با مدیر       |       پست الکترونیک       |       RSS       |       ATOM
 

فرهنگ توده، فرهنگ رسانه

واژه توده بیش از همه یک مجموعه جمعیت بی شکل و فاقد هویت مشخص را می­رساند، از این نظر که همچون کلی درهم و بدون تفکیک عناصر درونی به حساب می­آیند. فرهنگ توده­ها عبارت است از نوعی جهان­بینی فراموشی و خوشباشی، بی شکلی ارزش­گذاری حیات، فقدان ایدئولوژی غالب و مورد تجربه در زندگی و به طور جمعی تمامی محتوای روانی و اجتماعی ناشی از کاربرد وسیع و تعیین­کننده وسایل ارتباط جمعی،این وسایل عبارتند ازرسانه های جمعی و فضای مجازی و ماهواره ای و مطبوعات (روزنامه­ها و آثار مصوّر، داستان­های مردمی، مجلات) رادیو، تلویزیون، نوارها و سینما و نظایر آنها ان چنان که نیل پستمن فرهنگ شناس برجسته در کتاب به یاد ماندنی تکنوپولی یا تسلیم فرهنگ به تکنولوژی، ژاک الول در کتاب جامعه تکنیک زده ، خوزه ارتگا گاست در کتاب توده تنها و علی شریعتی در ماشین در اسارت ماشینیسم و چارلی چاپلین در فیلم جاویدان عصر جدید دیگر از فرهنگ شناسان برجسته مطرح ساخته اند.

آلن بیرو، توده­سازی (Massification) را در معنایی نامطلوب می­داند که جهت مشخص ساختن نوعی فرایند اجتماعی اجباری بکار برده می­شود. در این فرایند اجتماعی، نیروهای فشار جمعی، مردم را وادار به داشتن نوع زندگی و رفتار یکسان، فاقد تمایز و تفاوت و از خارج تعیین شده می­کنند.

توده­سازی به صورت عینی­تر این معنا را می­رساند که فنون و نظام­های تولید و معرف انسان­ها را مجبور به همنوایی جمعی با هنجارها، معیارها و رسوم رایج جامعه صنعتی می­کنند. بدین ترتیب، توده­سازی نتیجه و تبلور اثر پدیده­های گوناگون به هم پیوسته­ای نظیر تولید انبوه، مصرف انبوه و استفاده از وسایل ارتباط جمعی بر حیات اجتماعی است.

یکسان شدن اشیاء (standardization) شیوه­ها و فعالیت­ها موجـبات یکسان شـدن انسـان­ها را فـراهم می­سازد. بیرو بر این نظر است که مؤلفان بی­شک با تعجیل و خوشنودی مفرط بر جنبه اخیر تأکید ورزیده­اند. چه، اگر وسایل ارتباط جمعی برخی از ابعاد زندگی حتی مدل­های رفتار جمعی را همگن سازند، باز همشکلی کامل پدید خواهد آمد نه همنوایی خواهی مطلق، حتی باید از آزادی­ها و امکانات تازه گزینش که این وسایل فراهم می­آورند، سخن به میان آوریم، پاسخ به انتظارات جامعه صنعتی در زمینه­ای از زندگی، می­تواند با اشکال گوناگون خودمختاری بیامیزد. به شرط آنکه این خودمختاری­ها به عنوان استقلالی تام ولی غیرواقعی تلقی نشوند،  می­توان پدیده­ای را نیز که گروه­های وسیع انسانی­ از طریق آن به عنوان نیروی تاریخی تجلّی می­کنند و به هدایت دگرگونی­ها در تاریخ انسان می­پردازند، توده­سازی خواند.[1]

فرهنگ توده (Mass culture) که به عـنوان فرهنـگ مـردم (popular culture) نیز یاد می­شود. در برابر فرهنگ نخبگان (Elite culture) قرار می­گیرد و یکی از عوامل پیدایی آن وسایل ارتباط جمعی است. عناصر فرهنگ توده­ها، همسانی رفتار،احساس و اندیشه و، لباس، حتی غذاهای آن است و ذائقه عمومی افراد را می سازد.

جنبه طبقاتی ندارد. در توده­های وسیع متجلّی است. فاقد عمق است و در مصرف و فراغت جلوه­گر است. هم با فرهنگ عامه (Folk culture) که در خارج از شهرها تجلی­پذیر است متمایز می­باشد و هم با فرهنگ ادبی (literary culture) که در قدیم به طبقه متوسط وابسته بود، اختلاف دارد.

فرهنگ توده­گیر، در جامعه صنعتی و شهرهای بزرگ پدید می­آید و خاص جامعه توده­وار (Mass society) است.[2]

اصولاً واژه توده (Mass) از ریشه لاتینی (Massa) به معنای خمیر و انبوه گرفته شده است در معنای وسیع این واژه، جمعی گسترده از مردم اما فاقد تمایز درونی، درهم، فاقد شکل و ساخت معین (Amorphous) را می­رساند. فون­واریز (Von wise) آن را همچون واحدی پرتحرک می­داند که در آن مجموعه­ای ناهمگن از روابط اجتماعی شکل می­گیرد، بدون آنکه افراد تشکیل دهنده آن تصوری از پیوند متداوم خود داشته باشند.

در معنای محدودتر، توده به عنوان نوعی از گروه­بندی اجتماعی در برابر جماعت (Community) و سلک (Communion) قرار می­گیرد و از این دید ویژگی­هایی چند می­یابد:

واقعیتی گسترده، بی­ساخت و اکثراً ناهمگون می­باشد. تعداد افراد آن می­تواند بسیار زیاد باشد اما الفت متقابل آنان بسیار ناچیز است. در مقابل سلک، افرادش در یکدیگر ذوب می­شوند، در نوعی خلسه و هیجان جمعی فرو می­روند و از نظر تعداد اندکند و در برابر رسوخ عقاید و افکار خارجی مقــاوم و نسبتاً بتواند و می­توانند پایاتر از توده­ها باشند.[3]

بیرو نیز توده را از ریشه لاتینی (Massa) در معنای خمیر، تکه بزرگ و به هم پیوسته می­داند که اغلب معنای ملت به طور کلی، و انبوهی در هم و بدون تفکیک درونی را به عنوان گسترده­ترین و پایین­ترین طبقه جامعه معرفی می­کند. لفظ توده، مجموعه­ای بدون تفکیک عناصر درونی و پست را که اجزای آن دارای ماهیتی یکسانند را در ذهن متبادر می­سازد.

توده­ها  به صورت سترگ، پر هیبت، سنگین و جامد، فاقد شکل و ساخت معین، ناهمنوا با محیط و ... درمی­آیند. و از نظر فون وایز توده واحدی است با تحرک از نظر عمل و هم از جهت وضع اجتماعی که در درون آن شبکه­ای از روابط اجتماعی شکل می­گیرد، بدون آنکه انسان­هایی که این توده را تشکیل می­دهند، تصوری از یک واحد پایا داشته باشند.

واژه توده بیش از همه یک مجموعه جمعیت را می­رساند، از این نظر که همچون کلی درهم و بدون تفکیک عناصر درونی به حساب می­آیند که نیروها و عوامل خارجی به طور جمعی (توده­وار) بر آن اثر می­نهند. اثرات این نیروها را ملّت تحمل می­کند و یا بدون آنکه خواسته باشد، می­پذیرد.

علاوه بر این توده می­تواند مفهوم ملت را به عنوان کلی که قدم در صحنه تاریخ و تکوین حوادث نهاده است برساند. این جمعیت که به صورت کل دست به عمل می­زند دارای وزن و نیروست.[4]

اصطلاح فرهنگ توده­ها نیز به خودی خود محتوای فرهنگ غالب و گسترده در بین توده­ها را می­رساند. لیکن از نظر لغوی فرهنگ منبعث از وسایل ارتباط جمعی از آن برمی­آید. از نظر مورن (Morin) این فرهنگ بنابر هنجارهای تولید فراوان محصولات صنعتی و رایج در بین توده­ها پدید می­آید و با فنون اشاعه جمعی (Mass diffusion) پخش و گسترش می­یابد و به توده­ای اجتماعی یعنی انبوهی عظیم از افرادی پراکنده در درون رده­های گوناگون ساخت­های درونی جامعه (طبقات، خانواده و ...) می­رسد.

فرهنگ توده­ها عبارت است از نوعی جهان­بینی، شکل ارزش­گذاری حیات، ایدئولوژی غالب و مورد تجربه در زندگی و به طور جمعی تمامی محتوای روانی ناشی از کاربرد وسیع و تعیین­کننده وسایل ارتباط جمعی، آنطور که در برهه­ای خاص از زمان مورد استفاده قرار می­گیرند. این وسایل عبارتند از مطبوعات (روزنامه­ها و آثار مصوّر، داستان­های مردمی، مجلات) رادیو، تلویزیون، نوارها و سینما و نظایر آنها.

فرهنگ توده­ها نیز همانند هر فرهنگ باشد به صور زیر مورد ملاحظه قرار گیرد:

الف- همچون فرایند (به عنوان عمل فرهنگی) در محتوی، صور و وسایل بیان.

ب- همچون نتیجه در میدان وجدان فردی و جمعی و به عنوان آثار فرهنگی تمدن.

ج- همچون خواست و نظر یعنی ترتیب ارزش­های غالبی که از طریق فرهنگ رجحان می­یابند.[5]

مفهوم جامعه توده (Mass society) در مکاتب متنفذ علوم اجتماعی بوده و جامعه  را دارای خصوصیات زیر می­داند:

بیشتر افراد شبیه یکدیگرند، نامتفاوت مانده­اند، «برابر»ند و فردیتی از خود نشان نمی­دهند.

محیط کار، یکنواخت و بیگانه­کننده است. مذهب نفوذ خود را از دست داده است. هیچگونه ارزش­های اخلاقی که عمیقاً مورد اعتقاد باشد و دارای اهمیت شمرده شود، وجود ندارد. گرچه توده­ها مستعد آنند که بوسیله تعصبات سیاسی وایدئولوژیکی وسوسه شوند. روابط بین افراد سست و درجه دوم است. به پیوندهای خویشاوندی اهمیتــی داده نمی­شود. تــوده­ها از نظر سیاسی بی­تفاوت و مستعــد آلت شدن بوسیله دیکتــاتوری­ها و دیوان­سالاری­ها هستند.

فرهنگ وهنر و ورزش،ادبیات،فلسفه وعلوم به صورت فرهنگ توده درمی­آیدو به پایین­ترین سطح ذوق وقریحه تنزل می­کند.[6] «فرهنگ جمعی» یا توده در کنار «فرهنگ برگزیدگان» اصطلاحات جدیدی هستند که در دوران اخیر بویژه از طرف جامعه­شناسانی که به تحقیق در وسائل ارتباط جمعی است زده­اند مکرر مورد استفاده قرار می­گیرد. در این معنی فرهنگ جمعی عبارت از آن فرهنگی است که عملاً توده مردم را دربرمی­گیرد، حال آنکه فرهنگ برگزیده را در میان قشر خاصی از جامعه که روشنفکران باشند می­توان سراغ گرفت. به نظر می­رسد تعیین حد و مرزهایی دقیق میان این دو فرهنگ بسیار دشوار باشد.[7]

دیوید رایزمن (Riesman) اندیشمند اجتماعی آمریکایی، تسلط و فراگیرشدن وسایل ارتباط جمعی را که به فرهنگ توده دامن می­زند و نوع جدیدی از انسان را خلق می­کند، مورد بحث قرار می­دهد. در نظریه رایزمن انسان دگرراهبر(other-directed-man) در برابر انسان سنت­راهبر (traditional- directed- man) و انسان خودراهبر (Inner- directed- man) قرار می­گیرد. به عقیده او تا زمانی که سنت­ها پابرجای بودند، انسان­ها، در برابر الگوهایی نیرومند و خارج از حیطه نظارت آنان قرار می­گرفتند که قرن­ها در جامعه وجود داشت و به نوعی تقدس یافته بود. بنابر این انسان­ها از این الگوهای فرهنگی و رفتاری سرمشق می­گرفتند و راهی جز اطاعت از آنان نداشتند. به طوری که به زعم رایزمــن عدم رعایت موازین سنتــی موجبات شرمســاری آنان را فراهم می­ساخت.

لیکن باسستی گرفتن سنن اجتماعی، انسان­ها به سوی درون راه جستند و در برابر مسائل، سعی در بازیابی راه حلی فردی، خود یافته و شخصی نمودند. در این برهه از تاریخ، خود راهبری پدید آمد که باز به نظر رایزمن به هنگام عدم توفیق در راهی که شخص، خودیافته بود، احساس گناه بدو دست می­داد. در روزگاران ما، انسانِ جدید، برون راهبر یا دگرراهبر خوانده می­شود، چه با ورود به عصر ارتباطات جمعی و نفوذ این وسایل حتی در حریم خانه­ها، شخص از آنان الگو می­گیرد و به راهی می­رود که از طریق این وسایل تجویز می­شود و به ناچار صاحبان این وسایل، راهبران اندیشه و عمل انسان­ها می­شوند. در اصطلاح به این نوع راهبری ظریف و غیرمستقیم هدایت از راه دور (telekinesis) اطلاق می­شود که در جریان­ آن شخص علیرغم آزادی صوری، سخت در انقیاد است.

البته رایزمن معتقد است علاوه بر وسایل ارتباط جمعی، گروه همالان(peergroup) نیز چنین تأثیری برجای می­گذارد و شخصیت آمریکایی را از این نوع می­داند.[8]    در شماره آتی همین مبحث را پی می گیریم.

[1] - آلن بیرو، فرهنگ علوم اجتماعی، ص 218.

[2] - باقر ساروخانی، دائره­المعارف علوم اجتماعی، ص 427.

[3] - همان منبع، ص 426.

[4] - آلن بیرو، فرهنگ عمومی اجتماعی، ص 215.

[5] - همان منبع، ص 217.

[6] - نیکلاس آبرکراسبی- استفن هیل و برایان اس ترنز- ص 234.

[7] - منوچهر محسنی، جامعه­شناسی عمومی، ص 421.

[8] - باقر ساروخانی، درآمدی بر دائره المعارف علوم اجتماعی، ص 511.






نوع مطلب :
برچسب ها :
ارسال شده در: یکشنبه 26 شهریور 1396 :: توسط : سید مهدی آقاپور


 
درباره وبلاگ
مدیر وبلاگ : سید مهدی آقاپور
مطالب اخیر
نویسندگان
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :