تبلیغات
فرهنگ و اندیشه - فرهنگ پژوهی 37- فرهنگ توده،فرهنگ رسانه- دکترسید مهدی آقاپور عضو هیئت علمی دانشگاه تهران
فرهنگ و اندیشه
دکتر سید مهدی آقاپور
  صفحه نخست       |       تماس با مدیر       |       پست الکترونیک       |       RSS       |       ATOM
 

در بخش قبلی فرهنگ توده وار را ناشی از تولید انبوه رسانه ای دانستیم. نظریه معروف دهکده جهانی مارشال مک لوهان (Marshal Mcluhan) دانشمند ارتباطات[1] نیز درواقع مبتنی بر جهان­سازی فرهنگ توده از طریق ابزارهای فوق پیشرفته تکنولوژیکی ارتباط جمعی است.

در دیدگاه او که مبتنی بر تحول­گرایی فرهنگی مبتنی بر گسترش ارتباطات بین انسان­ها و جوامع انسانی از طریق بکارگیری ابزارهای تکنولوژیکی مدرن می­باشد، سه انقلاب بزرگ در تاریخ بشر بوقوع پیوسته است:

انقلاب اول با پیدایش خط اقوام نانویسا حاصل گردید تا تجربیات بشر به صورت کتبی به جوامع یکدیگر منتقل گردد.

انقلاب دوم با پیدایش صنعت چاپ (کهکشان گوتنبرگ) بوجود آمد و ارتباطات صورت جدیدی یافت.

انقلاب سوم با پیدایش و توسعه ابزارهای الکترونیکی شروع شد به طوریکه همه افراد در تمام جوامع بشری می­توانند همانند دوران اول به صورت چهره به چهره ارتباط برقرار نمایند و این واقعیت نه همان دهکده یا قبیله اولیه بلکه دهکده­ای در برد جهانی است که روز به روز فرهنگ­های گوناگون بشری را در جهت همسانی، یک شکل و توده­ای سوق می­دهد.

درواقع تمدن جدید که نوعی فراگرد رشد مادی جامعه به حساب می­آید با ایجاد جامعه انبوه و توده شهرنشین فرهنگ فردی را مورد تهدید قرار می­دهد. و موجب گردید در نظر دانشمندان، تضاد بین فرهنگ معنوی(Kultur) و تمدن (civilization) به صورت انتقادی از فرهنگ و جامعه مدرن صنعتی درآید و این جامعه را نوعی نیروی بی­هویت و بیگانه به حساب آورند که ملاک­هایش را به فرهنگ و آگاهی انسانی تحمیل می­کند. انتقاد رمانتیکی جامعه مدرن اثر خود را بر نظریــات مکتب فرانکفــورت در باب جامعه توده و زیبایی­شناختی آن باقی گذاشت.[1]

از آنجا که جامعه­شناسان عموماً فرهنگ جامعه صنعتی را تکه­تکه و تنوع یافته درنظر می­گیرند، محتمل­تر این است که جامعه معاصر را به منزله تکثری از عوالم گوناگونِ زندگی تلقی کنند. و آن را واجد نظامات وحدت­یافته فرهنگی به شمار نیاورند. بدین سبب است که جامعه­شناسی، با جامعه امروزی به عنوان خرده فرهنگ­های متعارض برخورد می­کند و درنتیجه تصور یک فرهنگ هنجار منسجم را مسئله­ساز می­گرداند. قائل بودن به اینکه جوامع مدرن فرهنگ مشترک ندارند، به هر حال این مسئله که اتفاق در جامعه صنعتی چگونه حفظ می­شود، را مورد سؤال قرار می­دهد.

در جامعه­شناسی معاصر هنوز در این باره اتفاق نظر وجود ندارد که آیا جوامع کنونی واجد چیزی به نام فرهنگ مسلط یا ایدئولوژی مسلط هستند یا نه، ایدئولوژی یا فرهنگی که پدیدآورنده نوعی یکپارچگی اجتماعی باشد و بتواند این یکپارچگی را علیرغم تمایزات طبقاتـی، تنوع نژادی، ساخت­های اجتماعی یا گوناگونی­های محلی بوجود آورد.[2]

دانشمندان دیگری نیز راجع به فرهنگ توده و خصوصیات آن از دیدگاه متفاوت مطالبی بیان داشته­اند که عموماً آنرا مورد انتقاد قرار داده­اند و برخی نیز این نوع فرهنگ را لازمه رشد و پیشرفت اجتماعی در تمام جوامع بشری برشمردند.

مک دونالد­  در کتاب یک تئوری از فرهنگ توده بر این عقیده است که فرهنگ توده­ها با پیدایش حکومت مردم و آموزش­های گسترده مردمی که موجبات از بین رفتن اعضا و فرهنگ در اختیار طبقات بالا را فراهم می­ساخت، پدیدار گشت، چه برای مدت تقریباً یک قرن، فرهنگ غربی درواقع دو فرهنگ بود، فرهنگ سنتی که باید فرهنگ بالا (High culture) خوانده شود و در کتب درسی از آن یاد می­شود و فرهنگ توده­ها که یکجا برای بازار ساخته شده بود.

تمیز بین فرهنگ سنتی و فرهنگ توده­ها توسط ولهایم (wollheim) در کتاب سوسیالیسم و فرهنگ (Socialism and culture) دقیق­تر صورت گرفت. به زعم او در فرهنگ قدیم با هویت ادبی، طبقه متوسط را فرهنگی نو تهدید می­کند که هم از نظر ویژگی­هایش و هم از دیدگاه شرایط احراز با فرهنگ قدیم تمایز دارد ولهایم بر این باور است که:

1- فرهنگ قدیم در اصل ادبی است، ولی فرهنگ نو فرهنگ گذران فراغت است.

2- فرهنگ قدیم انتقادی است، ولی فرهنگ نو، پذیراست.

3- فرهنگ قدیم بر قناعت و عدم تظاهر است و فرهنگ نو بر خودنمایی و مصرف فراوان اتکا دارد.

4- در حالیکه فرهنگ قدیم طبقاتی است، فرهنگ نو فاقد بعد طبقاتی است.

از دیدگاه گرینبرگ فرهنگ توده­ها، محصول انقلاب صنعتی است که توده­ها را در اروپای غربی و امریکای شمالی شهرنشین ساخت و سواد را رایج نمود. توده­های شهری خسته از فرهنـگ عامـه که از روستاها مایه می­گرفت، در جستجوی سرگرمی­های تازه در جامعه فشار آوردند تا فرهنگی مناسب با مقتضیات جدید فراهم آورد. بدینسان، فرهنگ توده­ها پدید آمد و خاص کسانی شد که بی­اعتنا به ارزش­های فرهنگ اصیل، فقط عطش سرگرم شدن داشتند. درنتیجه، جامعه از ابعاد بدیع و اصیل فرهنگ تهی شد و تنوع آن نیز جای خود را به یکسانی بخشید.

از دیدگاه ارزشی، رزنبرگ (Rosenberg) و مک دونالد (Macdonald) به عنوان افراد مخالف با گسترش فرهنگ توده­ها، معتقدند که چنین فرهنگی، برانگیخته از وسایل ارتباط جمعی است و مانع تجلی فرهنگ متعالی با جذب و زایل شدن آن می­شود و بر عوام فهم­سازی (Vulgarization) متکی می­باشد.

بدینسان هنرمندان برجسته ناچار می­شوند، برای بازار و انبوه مردم و در جهت مصرف انبوه آنان تولید کنند. بنابراین، دقت، ظرافت و هنر واقعی که مستلزم رهایی از ابتذال است، صورت و قولی نمی­یابد.

در مقابل، مدافعین فرهنگ توده­ها، مانند وایت(white) و شیلز (shils) معتقدند که:

1- در شرایط فعلی، هنر متعالی و ممتاز نیز بسیار مورد توجه است و فرهنگ توده­ها به اضمحلال آن ختم نشده است.

2- در جامعه جدید، انواع فرهنگ­های خرد وجود دارند. و فرهنگ توده­ها به یکسان­سازی و مردم منتهی نشده است.

3- پیدایی فرهنگ توده­ها نه به معنای سقوط فرهنگ، بلکه ارتقاء فرهنگی افراد جامعه است.[3]

فرهنگ توده، جامعه توده (Mass society) را می­آفریند که عموماً جامعه­ای است متشکل از شمار بسیاری از افراد بدون آنکه دارای تمایز و هویتی خاص باشند، جامعه­ای که  در آن افراد فاقد صلاحیت به داوری می­پردازند، جامعه­ای که دیوان­دار است و همچنین ماشینی و بالاخره جامعه­ای که در آن توده­ها با صفاتی چون از خودبیگانگی، بی­هدفی، فقدان ساخت و سازمان و عدم جذب در جمعی خاص فزونی می­یابند.در واقع، عواملی چون صنعتی شدن گسترده، توسعه شهرهای بزرگ، بسط دیوان­داری، کاهش سنت­ها همراه با بسط وسایل ارتباط جمعی چنین جامعه­ای را پدید می­آورد که ممکن است ویژگی­هایی چون، غیرسنتی و غیرکاستی بودن به شبیه­سازی و انبوه­ ساختن تولید، تراکم جمعیتی، شکسته شدن هرم قدرت و مسطح شدن آن و نظایر آنها در آن رشد نماید.

جامعه توده مبتنی بر اساس نظریات اکثر جامعه­شناسان مبتنی بر فرهنگی است که به تنهایی انسان­ها و درنتیجه پناه بردن آنان به وسایل ارتباط جمعی دامن می­زند. رایزمن در اثرش "انبوه تنها"، اضمحلال هویت را مطرح می­کند، اریک فروم (fromm) در کتاب (ترس از آزادی) نیز تقریباً همین نظر را دارد. کورن هازر (korn hauser) در کتاب (سیاست­شناسی در جامعه انبوه) جریانات و نهضت­های افراطی و علل بوجود آمدن آنها را در جامعه توده مورد بررسی قرار می­دهد. خوزه اورتگا گاست (Ortega gasset) در اثرش (طغیان توده­ها) سلطه توده­ها و امور مبتذل را از خصوصیات زمان کنونی می­خواند.

از نظر کارل مانهایم(Mannhaim) در کتاب (انسان و جامعه در عصر نوسازی) جامعه توده­وار به تمامی نابخردی­ها و واکنش­های هیجانی که خاص تجمعات انسانی فاقد شکل است، مجال تجلّی می­دهد.

از دیدگاه سیاسی لدرر (lederer) در کتاب (دولت توده­ها) بر این نظر است که جامعه توده­وار به یکه­تازی می­انجامد و رهبران سیاسی جدید با گرایش­های دیکتاتوری، توده­ها را صورتی نهادی بخشیده و از آنان ابزاری در راه خرد کردن هر نوع آزادی گروهی ساخته­اند، دولت یکه­تاز، دولت توده­هاست.

بیش از همه جامعه توده­ها تجلی­گاه سلطه روزافزون وسایل ارتباط جمعی است، مصرف گسترده تحت تأثیر چنین وسایلی در آن رایج می­شود. عوام فریبی رواج می­یابد و با آن تولید توده­وار و مصرف توده­وار و فرهنگ توده­وار رونق می­یابد. به موازات رهایی از قید سنت­ها، الگوهای پذیرفته شده رفتار اجتماعی کاهش می­یابد و انسان­ها، تنها ولی در انبوهه­هایی وسیع به دنبال اسطوره­هایی می­روند که وسایل ارتباط جمعی برایشان می­سازند.[4]

از نظر نیکلاس آبرکرامبی و همکارانش[5]، نویسندگانی که جامعه را با این صفات توصیف می­کنند، مفهوم جامعه توده را در وجه منفی بکار می­برند و معمولاً بیماری­های اجتماعی را به سرمایه­داری یا توسعه صنعتی نسبت می­دهند. برخی از این مضامین، در آثار صاحبنظران اجتماعی قرن نوزدهم مانند آلکس دوتوکویل (1835) و فردیناند تونیس به صورت جامعه­ ما قبل صنعتی و جامعه صنعتی که در آن زمان متداول بود، حضور دارد. با این حال، نظریه جامعه توده به صورت مشخص آن بین 1920 و 1960 بوجود آمد و در سه جهت عمده نشو و نما یافت:

1- در انگلستان عده­ای از نویسندگان بویژه منتقدان ادبی نظیر اِلیت و لویس توجه خود را به نکوهش فقدان علو و فضیلت در ادبیات و فرهنگ به طور کلی و ناپدیدشدن مردمان مهذّب و با فرهنگ متمرکز کرده­اند. انتقاد اینان اساساً واکنش محافظه­کارانه در برابر جامعه سرمایه­داری بود که بوسیله تنی چند از جامعه­شناسان خصوصاً کارل مانهایم جامعه­شناس آلمانی مطرح شد و در آثارشان منعکس گردید.

2- اعضای مکتب فرانکفورت به خصوص بعد از فرارشان از آلمان هیتلری به ایالات متحده آمریکا، بیش از جنبه­های فرهنگی، جنبه­های سیاسی جامعه توده را مورد تحلیل قرار دادند. دلیل آنها این بود که سرمایه­داری با بوجود آوردن جامعه توده، شرایط اغوا و آلت دست کردن توده­ها بوسیله برگزیدگان حاکم را فراهم آورده است. این تحلیل، پاسخ نسبتاً سوسیالیستی­تری را به مسائل اجتماعی و بین­المـللی دوره میان دو جنگ نشان می­داد.

3- در مقام بکارگرفتن مفهوم جامعه توده، بعضی نویسندگان آمریکایی آن را به چشم مثبت­تری نگاه کردند. به عنوان مثال از نظر شیلز (1962) توده­ها رفته­رفته به طرف سیاست کشیده می­شوند و منحصر بودن سیاست به برگزیدگان را دشوارتر می­کنند.

مقداری از نخستین تحقیقاتی که راجع به رسانه­های جمعی انجام شد، تحت تأثیر نظریه جامعه توده، خصوصاً آراء مکتب فرانکفورت، قرار گرفت.و چنین نتیجه گرفته می­شد که مخاطبان رسانه­های جمعی نسبتاً بی­تفاوتند و به راحتی تحت تأثیر یا مورد اغوای برنامه­های رادیوئی و تلویزیونی قرار می­گیرند.

از نظر آبرکرامبی و همکارانش، نظریه جامعه توده اکنون نفوذی در جامعه­شناسی ندارد زیرا:

1- جوامع معاصر به صورت توده­های همگن و نامتفاوت خودنمایی نمی­کنند، بلکه به نظر می­رسد از تعداد بی­شماری گروه­های رقابت­کننده تشکیل شده­اند.

2- طبقات پایین، تحت سلطه و آلت دست برگزیدگان قرار نگرفته­ بلکه قادرند نارضایتی­هایشان را فعالانه ابراز کنند.

3- پیوندهای خانوادگی و الفت­های اجتماعی دچار گسیختگی نشده است.



[1] - نیکلاس آبرکرایبی، استفن هیل و برایان اس ترنر، فرهنگ جامعه­شناسی، ص 101.

[2] - همان منبع، ص 102.

[3] - باقر ساروخانی، درآمدی بر دائره­المعارف علوم اجتماعی، ص 427 و 428.

[4] - همان منبع، ص 432- 430.

[5] - نیکلاس آبرکرابی- استفن هیل و برایان اس ترنز، ص 233 و 234.






نوع مطلب : علمی، فرهنگی، اجتماعی، 
برچسب ها :
ارسال شده در: دوشنبه 3 مهر 1396 :: توسط : سید مهدی آقاپور


 
درباره وبلاگ
مدیر وبلاگ : سید مهدی آقاپور
مطالب اخیر
نویسندگان
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :