تبلیغات
فرهنگ و اندیشه - مبانی فرهنگ شناسی و فرهنگ پژوهی 2 -دكترسیدمهدی آقاپور
فرهنگ و اندیشه
دکتر سید مهدی آقاپور
  صفحه نخست       |       تماس با مدیر       |       پست الکترونیک       |       RSS       |       ATOM
 

فرهنگ چیست و اجزاء متشکله آن کدام است؟ واژه فرهنگ در چه معانی استعمال شده و در فرهنگ های مختلف چه تعبیری به خود اختصاص داده است؟

از برای فرهنگ چه تعاریفی مطرح شده و چه ملاک هایی برای تعریف فرهنگ درنظر گرفته می شود و آیا اصولاً می توان یک تعریف ثابت و جهانشمول از فرهنگ ارائه نمود؟

مفاهیم اساسی و عمده ای که برای شناخت ابعاد گوناگون و گسترده فرهنگ مورد استفاده فرهنگ شناسان معروف قرار گرفته اند، کدامند و توصیف و تبیین آن ها چگونه صورت پذیرفته است.

در ابتدا می توان گفت که فرهنگ کل زندگی جمعی و ارزش های حیاتی را شامل می گردد، تمامی الگوها و نمادهایی است که در رابط اجتماعی روزمره مورد استفاده قرار می گیرد و تمام ظرفیت ها و استعدادهای فردی و جمعی است که می تواند در فرایند تمدنی خود به کار گرفته شود و شناخت و درک درست فرهنگ اساس کمک به هرگونه توسعه اجتماعی می باشد.

فرهنگ در هر عصری عمومی ترین و اساسی ترین شاخص زندگی مردم آن عصر است. فرهنگ موضوع خاصی نیست که فقط به بخشی از مردم تعلق داشته باشد، بلکه آیین زندگی است که روند عمومی جامعه و اقشار گوناگون مردم با تمامی تفاوت های فکری و اجتماعی خویش خواستار آن هستند.

فرهنگ نه تنها به عنوان پلی مستحکم برای رسیدن به اوج پیشرفت و ترقی می باشد، بلکه حصاری مقام خواهد بود که گروه ها و آحاد اجتماعی را از سقوط بر فراز پل به گرداب جهل و بدبختی حفظ خواهد نمود. فرهنگ در معنای عام خود با وظایف تمامی طبقات جامعه و شرایط متناسب انجام آن ها ارتباط دارد و بر این اساس در همه شئون افراد و کل ساختار جامعه دخالت می کند.[1]

اصطلاح فرهنگ را امروز در عنوان کتاب ها و مقالات و بحث ها به صورت فرهنگ روستایی، فرهنگ شهری، فرهنگ غذاخوردن، فرهنگ لباس پوشیدن، فرهنگ معاشرت، فرهنگ آفریقایی، فرهنگ عشایری، فرهنگ فقر، فرهنگ طبقاتی، فرهنگ ماشینی(صنعتی)، فرهنگ سنتی، فرهنگ باستانی، فرهنگ ایرانی، فرهنگ اسلامی یا ترکیباتی مانند بافرهنگ، بی فرهنگ، ضدفرهنگ، شبه فرهنگ، فرهنگیان و نمونه های فراوان دیگر در زمینه فنی و اجتماعی و ادبی و اخلاقی و اعتقادی به کاری برند که اغلب با مفاهیم تربیت، معارف، سنن، فنون، شیوه سیاست، اصول، هنر، تمدن، و موازین معادل و مترادف است و در نهایت هیچکدام از این مفاهیم مغایر با تعاریف مردم شناسی نیست. زیرا هر مفهومی که مورد نظر باشد، از تعریفی که فرهنگ را شامل تمامی میراث اندیشه ها و رفتارها و تجربه های انسان می داند، بیرون نیست.[2]

 



[1] - مالک بن نبی، مشکل فرهنگ، صفحات 86-82

[2] - محمود روح الامینی، زمینه فرهنگ شناسی، صفحات 6- 5

 

واژه و معنی فرهنگ:

واژه فرهنگ در معانی زیادی مثل علم و دانش، ادب و معرفت، تعلیم و تربیت، رأی و تدبیر، سنجیدگی، کتاب لغت، آثار علمی و ادبی یک قوم یا ملت، دهه قنات و جایی که آب از آن محل بیرون می آید، شاخه درختی که در زمین می خوابانند و در جای دیگر سر بر می آورد و آن را جای دیگری می کارند و بسیاری معانی دیگر به کار رفته است. در این تحقیق سعی می شود بیشتر از جنبه جامعه شناسی فرهنگی مورد بررسی قرار گیرد.

محققان و دانشمندان علم فرهنگ شناسی تعابیر مختلفی در رابطه با واژه فرهنگ و معنی آن ارائه نموده اند که جمع آوری و تنظیم تمامی آن ها در کنار هم امری است بسیار دشوار، ولی در حد امکان سعی می کنیم با بهره گیری از منابع معتبر فارسی و انگلیسی بخشی از آن ها را در یک مجموعه بیاوریم. البته این موضوع بدان معنا نیست که پی جویی فرهنگ را در کتب و منابع دیگر پوشیده نگهداریم، بلکه ناگزیر از شناخت دقیق آن در آثار استان شناسان و مردم شناسان و همچنین پویش فرهنگ های فارسی در این زمینه هستیم.

واژه فرهنگ در فرهنگ های مختلف

در فرهنگ های فارسی، واژه فرهنگ در ادبیات و تاریخ کهن ایران زمین به کار رفته و معانی گوناگون و متنوعی از آن آورده شده است.

در فرهنگ و لغتنامه عمید، فرهنگ در معنای دانش و ادب، علم و معرفت و تعلیم و تربیت و آثار علمی و ادبی یک قوم یا ملت و کتاب لغت معنی شده است.[1]

در کتاب فرهنگ معین نیز با همین تعابیر مطرح شده است.

فرهنگ و لغتنامه نفیسی در مورد فرهنگ آورده است که نیکویی و تربیت و پرورش و بزرگی و عظمت و بزرگواری و فضیلت و وقار و شکوهمندی، دانش و حکمت و هنر و علم و معرفت و علم فقه و علم شریعت و کتابی که محتوی لغات فارسی باشد.

فرهنگ و لغتنامه دهخدا در زمینه واژه فرهنگ، کلمات و معانی گوناگونی را مطرح ساخته است.[2] و از ادبیات کهن ایران و شاهنامه فردوسی در این باره تعابیر مختلفی قید کرده است که عبارتند از:

فرهیخته به معانی ادب کرده و تأدیب نموده، آموخته، مؤدب

ای دل من زو بهرحدیث میازار          کان بت فرهخته نیست، هست نوآموز

                                                                           (دقیقی)

فرهمند به معنای خردمند

سکندر شنید آن پسند  آمدش            سخنگــــوی را فرهمــــــند آمدش

                                                                            (فردوسی)

فرهنج به معنای فرهنگ، علم و فضل و دانش و عقل و ادب، کتاب لغات فارسی، شاخ درختی را گویند که آن را بخوابانند و خاک بر بالای آن ریزند و از آن جا برکنده به جای دیگر نهال کنند.

فرهنجه به معنای مردم باادب و خوش روی و نیکو صورت و سیرت

فرهنجیدن به معنای ادب کردن و تأدیب کردن و تنبیه کردن

چنانت بفرهنجم ای بد نهاد             که نآری دگر باره ایران بیاد

                                                        (فردوسی)

فرهنجیدنی به معنای قابل تربیت و پرورش پذیر، ادب پذیر

فرهنجیدن به معنای ادب کرده شده و تأدیب پذیرفته

فرهنگ مرکب از فرکه پیشاوند است و هنگ از ریشه تنگ اوستایی به معنی کشیدن و فرهختن و فرهنگ، هر دو مطابق است با ریشه ادوکا (Educa , education) و ادور (Edute) در لاتین به معنی کشیدن و نیز به معنی تعلیم و تربیت است و نیز به  معنی فرهنج است که علم و دانش و ادب باشد.

یکی پور دارم رســـیده به جــای              به فرهنگ جوید همی رهنمای

ببــالا و دیــــوار و آهستگــــی            بفرهنگ و رای و شایستگــی

تو دادی مرا فرو فرهنــگ و رأی                تو باشی بهرنیک و بد رهنمای

                                                                            (فردوسی)

ترکیبات فرهنگ عبارتند از:[3]

فرهنگ آموز، فرهنگ بستن، فرهنگ جو، فرهنگ جوی، فرهنگ دار، فرهنگ دان، فرهنگ دوست، فرهنگ سار، فرهنگ ساز، فرهنگستان، فرهنگ نامه، فرهنگ ور، فرهنگی، فرهنگ باب

فرهنگ به معنای عقل و خرد

وچه خواهی کن که ما را با تو رو جنگ نیست    پنجه با زور آزما افکنــدن ازفرهنگ نیست

ملکداری را دیانــــت باید و فرهنگ و هوش    مست وغافل کی تواند، عاقل و هوشیارباش                                                                                              (سعدی)

فرهنگ به معنای آموزش و پرورش، تعلیم و تربیت و امور مربوط به مدارس و آموزشگاه ها، کتاب، لغات فارسی

 فرهنگ آموز به معنی مؤدب، تأدیب کننده، تأدیب شده، آموخته، فرهیخته

فرهنگ بستن کفایت از فرهنگ ساختن، تألیف و تدوین کردن فرهنگ

فرهنگ جو به معنی جوینده دانش

فرهنگ جویی به معنی فرهنگ جوینده، جویای دانش و فرهنگ

هنرمند جمهور فرهنگجوی         سرافراز با دانش و آبروی

                                                            (فردوسی)

فرهنگدار به معنی عسس و شحنه و حاکم

فرهنگدار به معنی عالم، خردمند، دانشمند

فرهنگ دوست به معنی دانش دوست، فرهنگ دان، دوستار خرد و دانش

فرهنگسار به معنی نسخ است[4] و نسخ در لغت به معنی زائل کردن و باطل نمودن چیزی باشد و به اصطلاح اهل تناسخ عبارت از آنست که چیزی صورتی که دارد رها کردن و صورت دیگری بهتر از آن صورت گیرد مثلاً صورت جماد رها  کند و صورت نبات گیرد یا صورت نبات بگذارد و صورت حیوان بگیرد و صورت حیوان رها کند و صورت انسان قبول نماید و این همه مراتب، مراتب نسخ است.

فرهنگ ساز به معنی فرهنگ دان، فرهنگ دانشمند و خردمند.

فرهنگستان مرکب از فرهنگ و ستان که پساوند مکان است. در زبان پهلوی فرهنگستان (Frahangestan) به معنی مدرسه و مکتب است و در سال های اخیر این لغت را معادل آکادمی (Academie) یعنی انجمن عالی ادیبان و نویسندگان و دانشمندان برگزیده اند.[5]

فرهنگ کشیدن به معنی خوابانیدن شاخه درخت و خاک ریختن به آن تا ریشه دواند و از آن نهال دیگر بدست آید.

محمود روح الامینی در اثر تحقیق خویش از زمینه «فرهنگ شناسی» مطالب مبسوطی در زمینه واژه فرهنگ و معانی  متنوعی که حول و حوش آن مطرح گردیده است، برای درک و شناخت صحیح فرهنگ به دست داده است.

او می نویسد در شصت ساله اخیر کلمه فرهنگ علاوه بر مفاهیم و معانی قدیم بار سنگینی هم طرازی و هم معنایی با «کولتور» و «کالچر» که در اصل به معنی کشت و زرع است این وظیفه را به عهده گرفت، هر چند گنجایش مفاهیم و تعاریف و تعابیر فراوان اجتماعی آن را نداشت.[6]

فرهنگ واژه های فارسی و مرکب از دو جزء «فر» و «هنگ» است. «فر» پیشوند و به معنی جلو، بالا، بر و پیش آمده (و یا به صورت اسم به معنی شکوه و درخشندگی و بزرگی در ادبیات به کار رفته) «هنگ» از ریشه اوستانی تنگا (Thanga) و به معنی کشیدن و سنگینی و وزن می باشد.

این واژه مرکب که از نظر لغوی به معنی بالاکشیدن، برکشیدن و بیرون کشیدن است، هیچ گاه در ادبیات فارسی به مفهومی که برخاسته از ریشه کلمه باشد، نیامده است.[7]



[1] - فرهنگ عمید، ص 915

[2] - فرهنگ و لغتنامه دهخدا، ص 227

[3] - فرهنگ و لغتنامه دهخدا، ص 228

[4] - فرهنگ و لغتنامه دهخدا، ص 228.

[5] - فرهنگ و لغتنامه دهخدا، ص 228.

[6] - محمود روح الامینی، زمینه فرهنگ شناسی، ص 5.

[7] - همان منبع، ص 11.






نوع مطلب : علمی، فرهنگی، 
برچسب ها : آقاپور- -فرهنگی - ایران،
ارسال شده در: یکشنبه 15 بهمن 1391 :: توسط : سید مهدی آقاپور


 
درباره وبلاگ
مدیر وبلاگ : سید مهدی آقاپور
مطالب اخیر
نویسندگان
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :