تبلیغات
فرهنگ و اندیشه - مبانی فرهنگ شناسی و فرهنگ پژوهی 3 -دكترسیدمهدی آقاپور
فرهنگ و اندیشه
دکتر سید مهدی آقاپور
  صفحه نخست       |       تماس با مدیر       |       پست الکترونیک       |       RSS       |       ATOM
 

در کتاب مبانی جامعه شناسی اثر منصور وثوقی و علی اکبر نیک خلق درباره واژه فرهنگ به همین صورت بحث شده است.[1]

واژه فرهنگ از دو بخش «فر» که پیشاوند است و در فارسی هخامنشی و اوستا به صورت فرا (Fra)به معنی «پیش» آمده است و هنگ از ریشه اوستایی تنگ (Thang)
 به معنی کشیدن و با پیشاوند «آ» که به معنی قصد و نیست متداول است تشکیل شده است. در زبان پهلوی نیز فراهنگ (
Frahang ) بوده است. همچنین فرهنگ در معانی مختلفی نظیر کتاب، لغت، شاخه درخت که در زمین می خوابانند و در جای دیگری سربر می آورد و آن را در جای دیگر می کارند، دهنه قنات، دهنه کاریز، جایی که آب از آن محل بیرون می آید و به اصطلاح محل آفتابی شدن قنات نیز به کار رفته است.

روشن شود از طبعش سیل کرم وجود    چون آب که روشن شود از کام فراهنگ



[1] - منصور وثوقی و علی اکبر نیک خلق، مبانی جامعه شناسی، ص115.

فرهنگ معانی دیگری چون رأی، تدبیر و سنجیدگی نیز دارد

جــوان گرچه دانـا دل و پر فســون    بود نیــز پیــــــر آزمایــش نـــزون

جوان کینه را شایـــد و جنــــگ را  کهـــــن پیر که پیــر و فرهنـــگ را

                                                                               (فردوسی)

اسیردلی و مک کور دی در کتاب پژوهش فرهنگی یا مردم نگاری در جوامع پیچیده در مورد واژه فرهنگ می نویسند مفهوم فرهنگ از معانی چنان مختلفی برخوردار است که بحث همه آن ها غیرممکن است.

فرهنگ به معنی رشددادن است مثل رشد دادن باکتری در لوله آزمایش در آزمایشگاه.

بعضی ها اخلاق و آداب مردم طبقات بالا را فرهنگ نامیده اند.[1]

اما بروس کوئن اختصاص فرهنگ برای یک بخش از مردم را نفی می کند او بر این باور است که بنابر یک برداشت نادرست همگانی، برخی از اعضای جامعه فرهنگ دارند و برخی دیگر فرهنگ  ندارند اما از دیدگاه جامعه شناختی هر انسان بزرگسال عادی از فرهنگ برخوردار است.[2]

روح الامینی مفهوم فرهنگ را در معانی متعددی تقسیم بندی کرده است که بر حسب زمان و مورد (قبل و بعد از اسلام) در ادبیات و متون کهن فارسی به کار رفته است.[3]

الف) به معنی دانش و حرفه و علم: در متن چند نامه آتور پارت اسنتامان آمده است «به خواستار فرهنگ کوشا باشید، چه فرهنگ تخم دانش است و بَرِ آن خرد است و خرد آرایش دو جهان است و درباره آن گفته اند که فرهنگ در فراخی پیرایه و اندر شگفتی (سختی)، پا نه (نگهبان)، و اندر آستان (مصیبت) دستگیر و اندر تنگی پیشه است.»

ب) به معنی فنون و ورزش ها: در کارنامه اردشیر پایگاه آمده است «اردشیر همگونه کرد به یاری یزدان به چوگان و اسوباری(سواری) و چترنگ(شطرنج) و نواردشیر و دیگر فرهنگ از ایشان همگی چیرو ورد (کارآزموده) بود

ج) به معنی دانش و هنر: فردوسی می گوید:

زدانـــا بپـــرسیـــد پــس دادگــــر    که فرهنــــگ بهـــتر بود یا گهر

چنین داد پاسخ بــــدو رهنمـــــــون     که فرهنــــگ باشد زگوهر فزون

که فرهنـــگ آرایـــــش جــــان بود     زگوهر سخــن گفتن آســـان بود

گهر بی هنر زار و خوار است و سست         به فرهنــــگ باشد روان تندرست

همچنین فردوسی فرهنگ اشراف ساسانی را دبیری، شکار و جنگاوری نقل می کند که تندر در تربیت بهرام گور به کار می برد.

د) به معنی آموختن و به کاربستن: در قابوسنامه آمده است: «و تن خویش را بعث کن به فرهنگ و هنر آموختن[4].

هـ) در کتب لغت به معانی متعدد: در برهان قاطع علم و دانش و عقل و ادب و بزرگی و سنجیدگی، در کتاب لغت فارسی نام مادر کیکاووس، شاخ درختی که در زمین خوابانیده و از جای دیگر سر بر می آوردند و کاریز آب را نیز گفته اند چه دهن فرهنگ(فرنگ)جایی را می گویند از کاریز که آب بر روی زمین آید.

و) به معنای آموزش و پرورش، در دوره جدید ایران واژه فرهنگ در برابر کلمه ادوکاسیون (Edueation) به کار رفت و وزارت معارف به وزارت فرهنگ تغییر نام داد و اصطلاح فرهنگیان تا به امروز منحصراً به آموزگاران و دبیران و به طور کلی همه کارمندان آموزش و پرورش اطلاق می گردد.

ز) در زبان و بیان روشنفکران اصطلاح «بافرهنگ» مترادف با کلمات «مبادی آداب»، «اهل مطالعه»، «خوش مشرب» و بالاخره آشنا به آداب و رسوم خواص و اشراف به کار می رود و بالطبع کسی که فاقد این خصوصیات باشد، «بی فرهنگ» نامیده می شود.

ح) اصطلاح فرهنگ اسلامی که در سال های اخیر و خصوصاً بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در آثار علمای دین و روحانیون رواج یافته و نیز درکتب درسی که تحت این عنوان منتشر شده غالباً به معنی بینش و اصول و فروع دین و مسائل فکری در معتقدات اسلامی است و معادل اصطلاح «معارف اسلامی» به کار می رود. و در بیان «فرهنگ اسلامی» بیشتر به ایدئولوژی تکیه می شود.[5]

روح الامین معادل فرهنگ را در زبان های اروپایی و عربی در کتاب ارزشمند خویش اینگونه بیان می دارد. [6]

واژه کولتور در زبان فرانسوی(Cultute از ریشه لاتین Cultuta) و کالچر در زبان انگلیسی با اصطلاح فرهنگ به مفهومی که در انسان شناسی به کار می رود معادل است. کولتور از نظر لغوی به معنی کشت و زرع است و امروز نیز مشتقاتی از این کلمه به معنی کشت و زرع به کار می رود در ادبیات فرانسه معنی این کلمه از پرورش گیاهان به پرورش حیوانتات و بالاخره پرورش انسان تعمیم یافت. این اصطلاح در اوایل قرن نوزدهم به وسیله انسان شناسان مفهوم دیگری یافت.

معادل فرهنگ در زبان عربی اصطلاح «شقافه» ا ست که با ورود مفهوم کولتور به وسیله جامعه شناسان و مردم شناسان در ادبیات و زبان عربی راه یافت. این لغت از ریشه ثقف، یثقف، ثقافه به معنی آموختن، ماهر شدن و یافتن آمده است که در زبان عربی ریشه ای کهن داشت و در قرآن  کریم نیز آمده است.(مثلاً سوره بقره آیه 191، «... حیث ثقفتموهم یعنی آنان را هر کجا بیابید)

به نظر مالک بن نبی جامعه شناس عرب، این اصطلاح هنوز در ادبیات اجتماعی عرب جای خود را باز نکرده است و در کتب و اسناد تاریخی مثلاً در نوشته های ابن خلدون این اصطلاح را نمی بینیم و در کتاب های اجتماعی جدید نویسندگان کلمه الثقافه (فرهنگ) را در کنار کلمه کولتور که با حروف لاتینی نوشته شده قرار می دهند. [7]



[1] - جیمز پ اسپردلی و دیوید و مک کوردی، پژوهش فرهنگی یا مردم نگاری در جوامع پیچیده، ص25.

[2] - بروس کوئن، درآمدی بر جامعه شناسی، ص 37.

[3] - محمود روح الامینی، زمینه فرهنگ شناسی، صفحات 12 الی 15.

[4] - قابوسنامه ، تصحیح سعید نفیس، ص 22.

[5] - ر. ک. «رابطه ایدئولوژی و فرهنگ اسلامی با علوم انسانی» ، حجت الاسلام محمدتقی مصباح.

[6] - محمود روح الامین، زمینه فرهنگ شناسی، ص 15 و16.

[7] - مالک بن نبی ، مشکل فرهنگ، ص 25.






نوع مطلب : علمی، فرهنگی، 
برچسب ها :
ارسال شده در: یکشنبه 22 اردیبهشت 1392 :: توسط : سید مهدی آقاپور


 
درباره وبلاگ
مدیر وبلاگ : سید مهدی آقاپور
مطالب اخیر
نویسندگان
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :