تبلیغات
فرهنگ و اندیشه - مبانی فرهنگ شناسی و فرهنگ پژوهی 5 -دكترسیدمهدی آقاپور
فرهنگ و اندیشه
دکتر سید مهدی آقاپور
  صفحه نخست       |       تماس با مدیر       |       پست الکترونیک       |       RSS       |       ATOM
 

مبانی فرهنگ شناسی و فرهنگ پژوهی 5 -دكترسیدمهدی آقاپور

    مفهوم فرهنگ در علوم اجتماعی

در کتب و منابع متعدد علوم اجتماعی، اعم از فرهنگ شناسی، انسان­شناسی، مردم­شناسی و جامعه­شناسی از مفهوم فرهنگ به صورت مفصل بحث شده و ارتباط و تشابه آن را با مفاهیم نزدیک نظیر تمدن، جامعه و غیره روشن کرده­اند.آلن بیرو[1] در کتاب «فرهنگ علوم اجتماعی» مفهوم فرهنگ (culture) را از ریشه (cultura) می­داند که در زبان لاتین به معنای مراقبت از گیاهان بوده و در معنای مجازی مراقبت از اندیشه را بیان می­دارد.

1- زمانی که این واژه بالاخص در مورد انسان به کار می­رود، میزان آموزش و پرورش و یا میزان توجه به پرورش اندیشه و اشتغالات فکری را می­رساند.

2- زمانی که این اصطلاح در انسان­شناسی، مردم­شناسی و یا جامعه­شناسی به کار می­رود، معنایی بالنسبه متفـاوت می­پذیرد. فرهنگ عبـارت است از هر آنچه که در یک جامعه معیـن کسب می­کنیـم، می­آمـوزیم و می­توانیم انتقال دهیم. پس، در فرهنگ، مجموع حیات اجتماعی از زیربناهای فنی و سازمان­های نهادی گرفته تا اَشکال و صور حیات روانی، مطمح نظر قرار می­گیرند و تمامی آنان همچون یک نظم ارزشی تلقی می­شوند و به گروه، نوعی کیفیت و تعالی انسانی می­بخشند.



[1] -  آلن بیرو، فرهنگ علوم اجتماعی- ص 77 و 78.

نیکلاس آبرکرامبی، استفن هیل و برایان. اس. ترنر[1] در کتاب «فرهنگ جامعه­شناسی»، فرهنگ را در سنت انگلیسی- فرانسوی و سنت آلمانی تشریح می­کنند. از نظر آنان جامعه­شناسان و مردم­شناسان، فرهنگ را به عنوان نوعی وجه تسمیه دسته­جمعی برای جنبه­های نمادی و مهذّب جامعه انسانی از جمله زبان، آداب و عرفیاتی که بوسیله آن­ها می­توان بین رفتار نوع بشر و سایر پستانداران فرق گذاشت، به کار می­برند. فضای انتقادی که تلقی فرهنگ را در سنت آلمانی احاطه کرده برای تصوری که جامعه­شناس آمریکایی و انگلیسی از مفهوم فرهنگ دارند به چشم نمی­خورد، اگرچه جامعه­شناسان این دو کشور از فرهنگ گروه­های اجتماعی به عنوان مجموعه کل باورها، آداب یا راه و رسم زندگی گروه­های خاص صحبت می­کنند، ولی مفاهیم تمایز آمیزتری مانند «دستگاه اعتقادی»، «نظام ارزش­ها» یا حتی «ایدئولوژی» را به طرز متواتری در این رابطه به کار می­برند.

پس واژه فرهنگ در اصطلاح جامعه­شناسی و مردم­شناسی ترجمه واژه کولتور (culture) و کالچر انگلیسی است.[2]این واژه که از ریشه لاتینی گرفته شده است، در اصل به معنای کشت و کار، آبادکردن، کاشتن زمین و بارور ساختن آن بود که به تدریج مفهوم آن در ادبیات و علوم راه یافت و در قرن 18 نویسندگان آن را در معنی پرورش روانی معنوی به کار می­بردند.از این تاریخ، فرهنگ بر اساس تعریف فرانسوی آن، به معنی پرورش جسم و روح به کار برده شد و به تدریج از زبان فرانسه به آلمانی راه یافت و با تغییراتی مواجه گردید و به عنوان پیشرفت فکری و اجتماعی انسان و جامعه و بشریت تلقی شد.

اصطلاح تاریخی مبادله فرهنگ بین آلمانی­ها، فرانسوی­ها و انگلیسی­ها آن را از تعریف اولیّه­اش که کاشتن و شخم­زدن زمین بود، دور کرد و مفهوم جدیدی بدان بخشید.اصطلاح فرهنگ به معنی جامعه­شناختی و مردم­شناختی آن نخستین بار بوسیله مردم­شناس انگلیسی ادوارد بارنت تایلور (E.B. Tylor) در کتابی تحت عنوان فرهنگ  ابتدایی (primitive culture) در سال 1871 به کار رفت. [3]

هاری تریندیس[4] در کتاب «تحلیل­های فرهنگ ذهنی» برای توصیف و تشریح فرهنگ ذهنی یا نظری به عنوان روش اختصاصی یک گروه فرهنگی در مشاهده محیط اجتماعی خود، مفاهیم متعددی را برای فرهنگ بر می­شمارد. او فرهنگ نظری را به متغیرهایی مربوط می­داند که علائم و نشانه­هایی از ساختارهای شناختی گروه­هایی از مردم است و می­گوید، کامپبل(1963) به طور صحیح نشان داده است که تعداد زیادی از مفاهیم روان­شناختی از ثبات و سازگاری­های موجود در موقعیت­ها و پاسخ­ها استنباط شده است به خصوص وقتی مشاهده می­شود که تجربیات، گرایشات رفتاری افراد را اصلاح کرده­اند. البته بعضی چیزهایی که واسطه بین موقعیت­ها و پاسخ­ها بوده­اند همیشگی و درازمدت نیستند که می­توانند اسامی زیادی را شامل کردند، کامپبل حدود هشتاد مفهوم را لیست کرده است که به ترتیب از تمایل تا ارزش را شامل می­شود.

تریندیس در مطالعه فرهنگ نظری مفاهیمی را انتخاب کرده است که عام بوده و تقاضای موجود در سرتاسر فرهنگ­ها را نشان می­دهد. به عنوان مثال آداب و رسوم و نقش­ها و ارزش­ها در تحلیل رفتاری در همه فرهنگ­ها مفید بوده و تفاوت­هایی را در سرتاسر فرهنگ­ها نشان می­دهد.

بعضی مفاهیم از لیست کامپبل با این معیارها قابل گزینش هستند. به هر صورت مفاهیمی که در سطوح بالاتری نسبت به بقیه هستند. بویژه بسیاری از مفاهیمی که دارای صفات مشترکی با مفاهیم دیگر هستند برای توضیح فرهنگ مشخص شده­اند. به این ترتیب او برای تعریف خود از فرهنگ نظری اجزاء زیر را برگزیده­ است:

معاشرت­ها، طرز فکرها، عقاید، ارزیابی­ها، انتظارات، حافظـه­ها، نظرات، مشاهدات، نقش مشاهدات، کلیشه­ها، ارزش­ها.

برای ارائه تعاریف عملی و کابردی برای این مفاهیم نیز روش­های ویژه سنجش را پیشنهاد می­کند.[5]

دانیل هبدینگ و لئونارد گلیک[6] در کتاب مقدمه بر جامعه­شناسی بحث­های مبسوطی در زمینه فرهنگ و جامعه ارائه می­کنند.آن­ها ابتدا ضمن معرفی جامعه­شناسی به عنوان علمی که درباره چگونگی و چرایی شیوه­های معین رفتار در نزد مردم بحث می­کنند، به ماهیت و مبانی فرهنگ می­پردازند.

به نظر آنان رفتار ممکن است به وسیله بررسی فرهنگ تبیین شود و برای این منظور باید با شناخت شیوه­های رفتار، اندیشیدن، ارزش­ها و عقاید، آداب و رسوم و انواع دانش و غیره به این پرسش پاسخ دهیم. هبدینگ و گلیک فرهنگ را در مفهمو تایلوری مورد توجه قرار می­دهند و معتقدند که تعریف کلاسیک تایلور غالباً به وسیله جامعه­شناسان دیگر مطرح شده است که همان مجموعه پیچیده­ای از دانش­ها و اعتقادات، هنرها و اخلاقیات و حقوق، آداب و رسوم و همه توانائی­ها و عادات است که در جامعه وجود دارد. بنابراین فرهنگ نه تنها هنر و موسیقی است، آنگونه که ممکن است برخی تصور کنند، بلکه همچنین شامل ارزش­ها و قوانینی است که ما با آن­ها زندگی می­کنیم. عقاید درباره خوبی و بدی، احوال و غیره.

باید به همه اجزاء فرهنگ یعنی آنچه که هر فرد از جامعه کسب می­کنند، توجه شود. به عبارت دیگر فرهنگ به همه آن چیزهایی که انسان­ها در جامعه می­آموزند نیز اطلاق می­گردد.

با بررسی آنچه که مردم یادگرفته­اند می­توانیم افکار و اعمال و احساساتشان را بهتر درک کنیم. برای مثال ذائقه مشخصی درباره غذا، چینی­ها از شیر بدشان می­آید یا شیر دوست ندارند. آمریکائیان شیر را به عنوان یک غذای کامل طبیعی می­دانند، یا شیوه­ای که شخص از خودش در برابر عناصر دیگر محافظت می­کند (از قطعات یخ در قطب یا آجر در آمریکا) و حتی نوع فردی ازدواج، یک زن و شوهری در آمریکا و چندزنی در میان آفریقای مرکزی و چندشـوهری در میان تـو با جنوب هند. همـه این­ها عموماً از فرهـنگ خاص خود تأثیر می­پذیرند.بنابراین فرهنگ مانند مفاهیم دیگر بوسیله جامعه­شناسان برای درک بهتر رفتار انسانی مورد استفاده قرار می­گیرد و بوسیله آن این رفتارها به آسانی تحقیق می­گردد.

باید توجه داشت که بسیاری از اجزاء فرهنگ آشکار هستند، در صورتی که اجزاء پنهان نیز وجود دارند.[7] فرهنگ آشکار شامل آن قواعد، رسوم و الگوهای رفتاری است که مردم از آن آگاهند و آگاهانه آن را تشخیص می­دهند. رانندگی در سمت راست جاده یا دست تکان دادن در هنگام دیدن آشنایان، نمونه­هایی از فرهنگ آشکار آمریکا هستند. در مقابل، جامعه­شناسان توجه قابل ملاحظه­ای به تحلیل فرهنگ پنهان نشان می­دهند. یعنی آن جنبه­های فرهنگی که غالباً برای افراد ناشناخته هستند اما به رفتار جهت می­دهند. انواع گوناگون ارزش­ها و  عقاید ممکن است پنهان باشند. بدین معنی که آن­ها آن­قدر اساسی و بنیانی هستند که افراد صرفاً آن­ها را بدیهی تصور می­کنند و اگر هم درباره آن­ها فکر کنند، بندرت درباره آن­ها آگاهانه می­اندیشند.

آگبرن و نیمکف[8] در کتاب معروف زمینه جامعه­شناسی ضمنی تأکید بر قدرت ابزارسازی و سخنوری انسان در جریان تکامل فرهنگی او، فرهنگ را در جوامع مختلف مورد بحث قرار می­دهند. از نظر آنان، جامعه به وسیله میراث اجتماعی (Social heritage) یا میراث فرهنگی (cultural heritage) یا فرهنگ (Culture) خود به ارگانیسم­های انـسانی نظام می­بخـشد و افراد را به رنگ خود درمی­آورد و ناگزیر از رفتارهایی معین می­کند.

از این رو با وجود آمد و رفت نسل­ها، فرهنگ جامعه برقرار می­ماند و استمرار جامعه را حفظ می­کند. کلمه فرهنگ اکنون معنی بسیار وسیعی یافته است. تایلر (Tylor) فرهنگ را در معنی آموخته­های جامعه به کار می­برد. ولی در عصر ما این کلمه دلالت دارد بر همه ابزارهایی که در اختیار ما هستند و همه رسوم و معتقدات و علوم و هنرها و سازمان اجتماعی که در جامعه وجود دارند. انسان به وسیله فرهنگ جامعه خود موجودی اجتماعی می­گردد با مردم پیرامون خود از صدها جهت، همرنگی و هماهنگی می­یابد و از مردم جامعه­های دیگر متفاوت و مشخص می­شود.[9] فرهنگ عصاره زندگی اجتماعی است و در تمام افکار و امیال و الفاظ و فعالیت­های ما منعکس می­شود. حتی در اطوار و حرکات خفیف چهره ما راه دارد. فرهنگ ما را قدرت روزافزون می­بخشد. پیوسته دامنه لذائذ زندگی را بسط می­دهد و خود نیز بسط می­یابد.[10]

دائره­المعارف بین­المللی علوم اجتماعی[11] در قسمت ساخت اجتماعی و تئوری فرهنگ Social structure  as a theory of culture  ، درباره نزدیکی و شباهت این دو مفهوم می­نویسد که رادکلیف براون و دیگر پیروانش در تئوری ساخت اجتماعی تمایل به اجتناب از اصطلاح فرهنگ بعد از اوایل دهه 1930 داشتند. این اجتناب براساس این ادعا است که انسان­شناسی اجتماعی به مطالعه ساخت اجتماعی نه فرهنگ، می­پردازد. این ادعا گمراه­کننده است.درحقیقت تئوری ساخت اجتماعی هم صریحاً و هم به طور تلویحـی یک مفهوم از فرهـنگ را شامـل می­شود.

فورتیس (Fortes) در این زمینه می­نویسد که ساخت اجتماعی و سازمان اجتماعی تنها یک جنبه از فرهنگ نمی­باشد، بلکه کل فرهنگ یک ملت مشخص بوده و در یک شکل مخصوص از تئوری عنوان شده­اند. او فرهنگ را با دقت و شکلی مشابه کروبر وکلاکهان به کار می­برد. در این چارچوب عواملی چون سنت­ها و رسوم، همه ارزش­ها و روش­های استاندارد شده اعمال و آگاهی­ها و تفکرات و احساسات در نظر گرفته می­شود که برای همگان اجباری و در یک گروه خاص از مردم برای زمانی مشخص ارزشمند می­باشند و به عنوان نمادها و حالات ارتباطات اجتماعی مورد توجه قرار می­گیرند. این چارچوب مشخص بوضوح همان مفهوم ساخت اجتماعی در روانشناسی اجتماعی راد کلیف براون می­باشد که بدون استفاده از کلمه فرهنگ مطرح شده و دارای استمرار و دوام است.

این کاربردهای اجتماعی از فرهنگ شامل اخلاق و حقوق، آداب معاشرت، مذهب و حکومت و آموزش و هر نوع پدیده اجتماعی که یکی از اجزاء بوجود آورنده مکانیزم پیچیده ساخت اجتماعی پایدار است، می­گردد.به عبارت دیگر روانشناسی اجتماعی به جنبه­های مختلف فرهنگ در مفهوم تایلوری، آن را به عنوان یک چارچوب می­نگرد که به عنوان شبکه­ای از ارتباطات اجتماعی، ساخت اجتماعی را بوجود می­آورد. شکل یک ساخت اجتماعی بوسیله الگوهای رفتاری که با ارتباطات متقابل افراد مطابقت دارد می‌تواند توصیف شود این چنین الگوهای رفتاری بسیار مشابه با الگوهای ضمنی و صریحی هستند که کروبر و کلاکهان بیان کردند. این الگوها، نسبتاً در قوانینی که در جوامع خودمان به عنوان آداب معاشرت اخلاق و حقوق می‌شناسیم، تدوین می‌شوند. قوانینی که تنها به وسیله شناسایی توسط افراد جامعه واقعیت پیدامی‌کند.

در مرکز و قلب تئوری ساخت اجتماعی ما مفهومی از فرهنگ را به شکل مجموعه­ای از قوانین روشن و یا تلویحی و اسلوب­های استاندارد شده رفتار و تفکرات پیدا می‌کنیم. مفهوم فرهنگ همچنین به صورت تلویحی در تعریف رادکلیف براون از روابط اجتماعی به عنوان یک تعدیل دوجانبه از علاقه‌های مابین افراد تعبیر شده است.[12] علاقه‌مندی­ها و ارزش­ها اصطلاحاتی هستند که لازم و ملزوم یکدیگر بوده و بیانگر دو طرف و دو روی روابط اجتماعی هستند.

این درک از ارزش به عنوان موضوع علاقه‌مندی بوسیله فیلسوف آمریکایی آر بی پری (perry) استتناج شد و بوسیله رادکلیف براون برای تعریف یک ارزش اجتماعی به عنوان موضوع یک علاقه مشترک بسط یافت. این مسئله باعث راهنمایی رادکلیف براون به این موضـوع شد که ارزش­ها و علاقـه‌های مرتبـط با آن­ها، تعـیین­کننده ارتباطات اجتماعی و پیرو ساختارهای اجتماعی هستند. بنابراین شالوده تئوری ساخت اجتماعی دو امر ناپیدا و پیچیده می‌باشد «ارزش­های اجتماعی» و «علاقه‌مندی‌های روانی». اکنون آشکار شد که چرا تئوری ساخت اجتماعی از کلمه فرهنگ صرف­نظر می‌کند زیرا مفهوم فرهنگ را در درون هسته مرکزی خود داخل کرده است.


[1] - نیکلاس آّبرکرا مبی، استفن هیل و برایان. اس. ترنر فرهنگ جامعه­شناسی، ص 101.

[2] - منصور وثوقی و عملی اکبر نیک خلق- مبانی جامعه­شناسی، ص 116.

[3] - منصور وثوقی و عملی اکبر نیک خلق- مبانی جامعه­شناسی، ص 116.

[4] -  HARRY.C.TRIANDIS. The Analysis of Subjective Culture- P 39

[5] - HARRY.C.TRIANDIS. The Analysis of Subjective Culture- P 10

[6] - Daniele. hebding. Leonard Glick Introduction to sociology- P 38-76

[7] - Daniele. Hebding. Leonard Glick Introduction to sociology- P 9,10

[8] - اگ برن و نیم­کف- زمینه جامعه­­شناسی، ص 105- 91.

[9] - آگ برن و لیم­کف- زمینه جامعه­شناسی- ص 94و 95.

[10] - همان

[11] -Intethational Eneielopedia of soeial seience- 3P 530

[12] -international enciclopedia of social science- 3p 531-532

[13] - تی، بی باتامور- جامعه‌شناس ص 135

[14] - تی، بی باتامور- جامعه‌شناسی ص 136






نوع مطلب : علمی، فرهنگی، 
برچسب ها :
ارسال شده در: دوشنبه 17 تیر 1392 :: توسط : سید مهدی آقاپور


 
درباره وبلاگ
مدیر وبلاگ : سید مهدی آقاپور
مطالب اخیر
نویسندگان
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :