تبلیغات
فرهنگ و اندیشه - مبانی فرهنگ شناسی و فرهنگ پژوهی 6 -دكترسیدمهدی آقاپور
فرهنگ و اندیشه
دکتر سید مهدی آقاپور
  صفحه نخست       |       تماس با مدیر       |       پست الکترونیک       |       RSS       |       ATOM
 

ب- تعریف فرهنگ

تعریف فرهنگ همانند مفهوم آن از نظر دانشمندان علوم اجتماعی در کتب و منابع فارسی و انگلیسی بسیار متفاوت، متنوع و متعدد آمده است. همین موضوع، دسته­بندی و جمع­بندی آن را بسیار مشکل می­سازد،  از نظر این پژوهش، اولاً تمام تعاریف فرهنگ ونظریات دانشمندان مختلف علوم اجتماعی که به صورت خرد یا کلان، عام یا خاص  به توصیـف  فرهنگ و تعریـف آن پرداخته­اند، می­تواند مورد استفاده  علم فرهنگ­شناسی قرار گرفته و از جنبه­هایی مورد پذیرش واقع گردد. ثانیاً، شیوه­های تعریف نمودن فرهنگ ممکن است با ملاک­هـای مختلفـی  مطرح گردد به بیان دیگر تعریف­های فرهنگ ممکن است ناظر بر موضوع و محتوای فرهنگ، روش­های پیدایش یا کسب فرهنگ و یا ناظر بر اهداف و کارکردهای فرهنگ در محیط انسانی و ا جتماعی باشد و یا هر معیار یا ملاک  باشد که در این صورت تعریف مطرح شده به تناسب سنخیت آن ملاک بیان می­گردد.

 تعریف فرهنگ در فرهنگ­های علوم اجتماعی

باقر ساروخانی[1] در مجموعه مفصل درآمدی بر دائره­المعارف علوم اجتماعی مفهوم فرهنگ و فرهنگ­شناسی و مفاهیم متعدد و مرتبط با فرهنگ را مورد توجه قرار می­دهد. او معتقد است که فرهنگ (Culture) مفهومی است گسترده که تمامی الگوهایی را که در جامعه آموخته می­شوند و در آن غنا می­یابند و از طریق نمادها منتقل می­شوند، را دربرمی­گیرد.

پس فرهنگ به عنوان وجه ممیز انسان از دیگر موجودات، شامل تمام دستاوردهای جامعه یا گروه نظیر زبان، هنر، صنعت، حقوق، دانش، دین، اخلاق، سنت­ها و ابزار مادی می­شود که معنای علمی آن از کاربرد عامیانه­اش متمایز است.

فرهنگ در حوزه دانش هر آنچه که از طریق ارتباط متقابل آموخته می­شود را دربرمی­گیرد. معنای آن در مورد فرد و جامعه نیز متفاوت است. هنگامی­که در مورد فرد به کار می­رود، معنای فرهیخته یا پرورش­یافته را می­رساند. هنگامی که در مورد جامعه به کار می­آید، همه آموخته­ها و دانستنی­ها را دربرمی­گیرد.

با همین دیدگاه عام­نگر، ساروخانی به تعریف فرهنگ و بررسی آن می­پردازد و او می­گوید دانشمندان آنگو ساکسون، تمدن را در درون فرهنگ جای می­دهند ولی نظر همگان چنین نیست، چه بعضی آن را مترادف با تمدن می­دانند.

تایلر (Edward .B. Tylor) در اثرش با نام فرهنگ ابتدایی (Primitive Culture) فرهنگ یا تمدن را کلی پیچیده می­داند که شامل باورها، هنرها، اخلاق، عادات و هر توانایی که انسان به عنوان عضو جامعه کسب می­کند، می­شود.

به نظر ساروخانی دیدگاه تایلر کلی است، مرادش از انسان، نوع انسان است و منظورش از مجموعه پیچیده یا فرهنگ، همه عادات و توانائی­های نوع انسان است او به فرهنگی خاص و جامعه­ای مخصوص اشارت ندارد و دو شالوده اساسی محور اندیشه­اش هستند.[2]

1- ذهن انسان در همه زمان­ها و مکان­ها دارای پایه­های یکسان است (آئین وحدت روانی)

2- تاریخ انسان مجموعه­ای بهم پیوسته می­سازد که با یک نظریه کلی نیز قابل تبیین است.

بدین­سان تعریف فرهنگ از طرف تایلور مبتنی بر اندیشه­ای است که دیدی جهانی دارد، به محورهای اساسی فرهنگ جهانی می نگرد و تشابهات را به جای نایكسانی ها در جهان می جوید.

در كتاب «فرهنگ جامعه­شناسی»[3] نیكلاس آبر كرامبی و همكارانـش فر هنگ به عنوان وجه تسمـیه دسته­جمعی برای جنبه­های نمادی و مهذب جامعه انسانی از جمله زبان، آداب و عرفیات كه متمایزكننده انسان از سایر موجودات هستند، صحبت می­كنند.

آلن بیرو[4] بر این نظراست كه مشاهده و مطالعه فرهنگ می­تواند با توجه به آثار تحقق یافته (هنری، فنی ، ادبی و ...) یا رفتارها و اشكال و صور مناسبات بین انسان­ها و بالاخره با در نظر گرفتن كاربرد ارزش­ها صورت گیرد. نحوه مشاركت در مظاهر فرهنگ و انتقال آنان نشان­دهنده میزان نفوذ فرهنگ در بین مردم است.

آلن بیرو[5] زمینه فرهنگی را وجه مشخص انواع فرهنگ­ها می­داند كه شامل مجموعه­هایی از معارف مرجع، اندیشه­های رایج، اعتقادات پذیرفته ، هنجارهای مقبول، ارزش­ها و كردارهای خاص در هر فرهنگ می­گردد.

در دائره­المعارف بین­المللی علوم­اجتماعی[6] در بخش تطور فرهنگی (Cultural evolution) آمده است كه مجموع مقررات اجتماعی و سیاسی و اختراعات تكنولوژیكی و نهادهای اقتصادی هنرها، افكار و اعمال مشترك همان فرهنگ را تشكیل می­دهند كه به لحاظ زمانی تمایل به ثبات دارند.

داریوش آشوری[7] در كتاب «تعریف‌ها و مفهوم فرهنگ» پیدایش فرهنگ به مفهوم جدید را با تعریف تایلوری آن در ارتباط می‌داند. او بر این نظر است كه تعریف كلاسیك و نامدار فرهنگ همان است كه یك دانشمند قرن نوزدهمی یعنی ادوارد بارنت تایلور در نخستین بند كتاب «فرهنگ ابتدایی» (1871) ارائه نموده است: "فرهنگ ... كلیت درهم‌تافته‌ای است شامل دانش، دین، هنر، قانون، اخلاقیات و هرگونه توانایی و عادتی كه آدمی همچون عضوی از جامعه معین به دست می‌آورد.»

تایلور در كتاب انسان‌شناسی (1881) روشن كرد كه بنابراین تعریف، فرهنگ خاص انسان است. این تعریف پنجاه سالی به انسان‌شناسی خدمت كرد، اما رشد هرچه بیشتر علم انسان‌شناسی فرهنگی و تأمل بیشتر در باب ماهیت موضوع و مفاهیم آن، تعریف‌های بسیار و گوناگون از فرهنگ پدید آورد چنانكه دو انسان‌شناس آمریكایی به نام‌های كروبر و كلاكهان یك صد و شصت و چهار تعریف از فرهنگ را گردآوردند و در كتاب خود به نام «فرهنگ: بازبینی انتقادی مفاهیم و تعریف‌ها» (1952)(Culture, a critical Review of concepts and Definitions) گنجاندند و این تعارف را در شش دسته اصلی طبقه بندی نموده اند كه عبارتند از:

1-تعریف های تشریحی 2- تعریف های تاریخی 3- تعریف های هنجاری 4- تعریف های روانشناختی 5- تعریف های ساختی 6- تعریف های تكوینی

آشوری از تمامی تعاریفی كه كروبروكلاكهان از دانشمندان مختلف علوم اجتماعی در كتاب خود گردآوری نمودند و در شش بخش تقسیم‌بندی كرده‌اند،[8] به علت تكراری بودن، همانندی و تشابه برخی تعریف‌ها، وجود بخش تعریف‌های ناقص و ترجمه ناپذیربودن برخی از آن­ها به دلیل زبان پیچیده و سنگین و حرفه‌ای علوم اجتماعی و غیرقابل فهم بودن آنها، تنها نود و سه تعریف را در كتاب خودترجمه كرده است و خود می‌گوید كه دامنة این تعریف‌ها مفاهیمی مانند «رفتار آموخته» تا «تصورات ذهنی» و «ساز و كار دفاعی روانی» را دربرمی‌گرفت. اما مفهومی از فرهنگ كه كروبروكلاكهان و همچنین بسیاری از انسان‌شناسان فرهنگی در سال‌های اخیر می‌پسندند این است كه فرهنگ یك مفهوم تجریدی است از مشاهده رفتار[9]

نیك‌گهر[10] نیز رفتارهای اجتماعی الگویافته را مبین تعریف فرهنگ می‌داند. ازنظر او الگوهای متداول رفتار اجتماعی،‌ كوچك‌ترین واحد تقسیم‌ناشدنی فرهنگ را می‌سازند.برخی از این الگوها ونقش‌های اجتماعی اختصاصی هستند مثل نقش رهبری در عالی‌ترین سطح مملكتی، برخی نقش‌ها محدودند مثل وزارت، نمایندگی مجلس و پست‌های فرماندهی، همچنین برخی از نهادها فراگیرتر از بقیه هستند. همه افراد یك جامعه در نهادهای دینی و خانوادگی مشاركت دارند اما در نهاد سیاسی یا اقتصادی چنین نیست. «هنری اوژاك» (Henri Aujac) دراین زمینه تعریف فرهنگ توضیحات مبسوطی داده است. احمد ساعی[11] ضمن پرداختن به فرهنگ و تحول در جهان سوم،‌ بر این باور است به تعداد محققان و اندیشمندانی كه در رشته فرهنگ و جامعه‌شناسی مطالعه و تحقیق می‌كنند، تعاریف مختلفی دررابطه با واژه فرهنگ وجود داشته باشد.

طبق عقیده اوژاك، فرهنگ نظر عمومی جامعه را تداوم بخشیده و متقابلاً  به‌وسیله نظم عمومی جامعه نیز حفظ می‌شود. این امر در عادات، ساختار غیررسمی قوانین و مقررات و همچنین در بسیاری از قوانین رسمی سازمان‌ها و نهادها مشهود می‌باشد.

 از نقطه نظر پیتر ورسلی (Peter wersly) فرهنگ از سه بخش تشكیل شده است.[12]

1- بخش فكری فرهنگ یعنی چه كسانی هستیم وچرا و از چه لحاظ بادیگران تفاوت داریم.

2- بخش ارزشیابی و قضاوت‌كننده فرهنگ، دربارة ارزش جهان پیرامون قضاوت میكنیم.

3- بخش عملی فرهنگ، این پرسش كه در شرایط موجود چه باید كرد، را به دست می‌دهد.

آنتونی گیدنز[13] در بررسی وحدت و همگونی فرهنگ و زندگی بشر، تعریف فرهنگ را ناظر بر شیوه‌های رفتاری و هنجارهای معین می‌داند. او می‌نویسد كه فرهنگ عبارتست از ارزش­هایی كه اعضای یك گروه معین دارند، هنجارهایی كه از آن پیروی می‌كنند و كالاهای مادی كه تولید می‌كنند.ارزش­ها، آرمان­های انتزاعی هستند، حال آنكه هنجارها، اصول و قواعد معینی هستند كه از مردم انتظار می‌رود آن­ها را رعایت كنند. هنجارها، نشان دهنده بایدها و نبایدها در زندگی اجتماعی هستند. بدین سان تك همسری ـ وفادار بودن به تنها یك شریك زناشویی ـ هنجارهای ازدواج. احسان نراقی[14] در كتاب «علوم اجتماعی و سیر تكوینی آن» مطالعات انسانشناسی فرهنگی و اجتماعی را در مورد مطالعه قرار می‌دهد و معتقد است كه انسان تنها موجودی است كه متوجه فرهنگ یعنی روشهایی كلی و متنوع برای سازگاری بهتر با زندگی است.او می‌نویسد كه انسانشناس معروف « رالف لینتون» (R. Linton) در كتاب «زمینه فرهنگی و شخصیت» فرهنگ را مجموعه‌ای كلی ار رفتار اكتسابی و آموخته شدة انسان و نتایج آن می‌داند كه اجزای آن قابل قبول و انتقال بوسیله اعضاء جامعه می‌باشد. پس فرهنگ یعنی آنچه انسان را از حیوان متمایز ساخته و به او قدرت دخل و تصرف در طبیعت را داده است.

روث بندیكت (Ruth Benedict) در مطالعه تطبیقی جوامع ابتدائی به این نتیجه رسید كه افراد در هر جامعه‌ای تحت تأثیر عوامل دینی و اجتماعی و آداب و رسوم مربوط به آن جامعه، دارای شخصیت خاصی می‌گردند كه آن را از نظر روانی و طرز رفتار منطقی به عنوان سرمشق (Pattern) تلقی باید كرد.[15]  بندیكت (1887-1949) در كتابی تحت عنوان سرمشقهای فرهنگ (Patterns of culture) پس از تجزیه و تحلیل خصوصیات روحی افراد و روابط آن با فرهنگ و تمدن، به این نتیجه رسید كه نتیجه نهایی و ماحصل هر فرهنگ و تمدن سرمشق رفتاری است كه رهنمون ایده آلها و تمایل­های افراد در هر جامعه است. مثلاً وقتی ما فرهنگ و تمدن اروپای دوران قرون وسطی را با فرهنگ و تمدن دوران معاصر مقایسه می‌كنیم، در قرون وسطی، سرمشق رفتار روشی صمیمانه و متمایل به حالت عرفانی و دینی بوده است، در حالیكه سرمشق دوران معاصر روش مادی و استدلالی است.[16]

دائرة المعارف بین‌المللی علوم اجتماعی تعاریف مهمی كه برای فرهنگ توسط تایلور، كروبر، مالینوسكی یا دیگران مطرح شده است را در بخش‌های مختلف مورد بررسی قرار داده است. این تعریف‌ها یك موضوع محوری و اصلی در زندگی انسان و یا جریان یا واقعیت موجود در جامعه را مورد توجه قرار داده و تعریف خود را از فرهنگ حول و حوش آن بنا نموده‌اند نظیر الگوهای رفتاری، ساخت اجتماعی، كلیت پیچیده موجود در جامعه و غیره.در جلد سوم، بخش (Concept of Culture)[17] این دائرة المعارف بین‌المللی آمده است كه تایلور در مفهوم انسانشناسانه‌اش از فرهنگ بیان می‌دارد كه «فرهنگ یا تمدن در دیدگاه عمیق قوم نگاری یك كلیت پیچیده است كه شامل دانش، عقاید، هنر، اخلاق، قوانین و رسوم و دیگر استعدادها و عادات بدست آمده توسط انسان به عنوان یك عنصر جامعه می‌باشد.»

 بر اساس این تعاریف سه اصل بدیهی در انسانشناسی قرن نوزدهم بتدریج شروع به محو شدن نمود كه عبارت بودند از وحدت روانی بشریت، وحدت تاریخ بشریت، یكپارچگی فرهنگ بشری اگر چنین اصولی همان­طور كه فكر می‌كردند، وجود داشت، دانشمندان می‌بایست با زحمت و مشقت زیادی بوسیله مطالعات عمیق و مقایسه‌ای خود را در فرهنگ­ها و جوامع منفرد به یكدیگر مرتبط می‌كردند. چنین اصولی كلی و مطلق نمی‌توانست به عنوان اصول موضوعه و بدیهی بكار رود. برونسیلاو مالینوفسكی در مقاله‌ای كه در مورد فرهنگ در سال 1931 برای دائرة المعارف علوم اجتماعی نوشت بر فرهنگ به عنوان یك واحد سازمان یافتة مؤثر، فعال و كاركردی تأكید نمود كه می‌بایست به نهادهای سازنده و مرتبط با یكدیگر و در ارتباط با نیازهای ارگانیزم بشری و محیط (چه مصنوعی و چه طبیعی) تجزیه شود.[18]

مالینوفسكی به نظریه تایلور دربارة مفهوم كلی فرهنگ انتقاد كرد و گفت كه در گذشته انسان­شناسان عناصر فرهنگی را مجزا از هم مطالعه می‌كرده‌اند در صورتی­كه شیوة صحیح در نظر گرفتن تمامی یك فرهنگ و مطالعه هر یك از عناصر با در نظر گرفتن هیأت جمعی وحدانی آن است.[19] نظر مالینوفسكی این بود كه هر عاملی در یك تمدن و فرهنگ كاركردی نسبت به كل وحدانی آن دارد و كار آن عبارتست از ارضای حوائج اساسی انسان، بدین معنی كه طبایع و غرایز انسانی چنین حكم می‌كند كه یك سلسله از رسوم و معتقدات و سازمانهایی در جامعه بوجود آید و با توجه به این حقیقت است كه می‌توان به علل وجودی یك تمدن و فرهنگ پی برد.[20]

 معیارهای قطعی و واقعی برای تفسیر و توضیح یك مجموعه از واقعیت‌ها نظیر مذهب، هنر، خانواده، و ازدواج و غیره در جامعه با دو چارچوب ازتئوری­ها قابل طرح می‌باشند،» الگوهای فرهنگی» و «ساخت اجتماعی.  تئوری الگوی فرهنگی توسط بوآس و كروبر شكل گرفت و تئوری ساختار اجتماعی توسط مالینوفسكی و رادكلیف براون قوت یافت كه هر دو به شكلی به توضیح و تفسیر فرهنگ می‌پردازند.

یك تعریف با اهمیت و مهم برای توضیح فرهنگ نقد و بررسی تاریخی و موشكافانه‌ای است كه بوسیله كروبر و كلاكهان (1952) از بین صدها تعریف فرهنگ به دست داده‌اند تا یك عبارت مدون و خلاصه شده از فرهنگ برای همه دانشمندان علوم اجتماعی قابل پذیرش باشد، از نظر آنان. «فرهنگ شامل الگوهای صریح و ضمنی برای اكتساب رفتار می‌باشد كه از دستاوردهای گروه­های متمایز شدة بشری همچون مصنوعات تكمیل شده و بوسیله نمادها منتقل می‌شوند.

[1] - باقر ساروخانی- درآمدی بر دائره­المعارف علوم اجتماعی، ص 171- 159

[2] - باقر ساروخانی- درآمدی بر دائره­المعارف علوم اجتماعی، ص 165- 166

[3] - نیكلاس آبر كراسبی- استفن هیل و برایان اس ترنز- فرهنگ جامعه­شناسی ص 101

[4]  و 2 – آلن بیرو- فرهنگ علوم­اجتماعی ص 22

 [6]-  International Inceclopedia of social sciences – 5p221

[7]- داریوش آشوری، تعریف‌ها و مفهوم فرهنگ،‌ ص 71

[8] - داریوس آشوری، تعریف‌ها و مفهوم فرهنگ، ص10

[9] - همان منبع، ص 72

[10] - عبدالحسین نیك‌گهر، مبانی جامعه‌شناسی ص 262- 261

[11] -  احمد ساعی، درآمدی بر شناخت مسائل اقتصادی- سیاسی جهان سوم،‌ ص136

[12]- همان منبع، ص 137

[13]-  آنتونی گیدنز، جامعه شناسی ص 36.

[14]-  احسان نراقی، علوم اجتماعی و سیر تكوینی آن ص 225-180.

[15]-  همان منبع، ص 188 و 189.

[16]- همان منبع، ص 190.

[17]- International Inceclopedia of social science-3 p527 , 528.

[18]-International Inceclopedia of social sciences

[19]- احسان نراقی، علوم اجتماعی و سیر تكوینی آن، ص 203

[20]-  همان منبع، ص 206.

 






نوع مطلب : علمی، فرهنگی، اجتماعی، 
برچسب ها :
ارسال شده در: یکشنبه 30 تیر 1392 :: توسط : سید مهدی آقاپور


 
درباره وبلاگ
مدیر وبلاگ : سید مهدی آقاپور
مطالب اخیر
نویسندگان
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :